سفرنامه ی اربعین،از بجنورد تا نجف؛
غذای خوب برای زوار الحسین نان و گوجه برای خودشان!
روز سومی است که در حال حرکت از نجف به سوی کربلا هستیم.عمود ها را یکی یکی رد می کنیم.جعمیتی عظیم و میلیونی در حال حرکت به سمت کربلا است.نزدیک اذان ظهر بود در یکی از موکب های عراقی برای اقامه نماز ایستادیم.وضو گرفتیم و نماز را به جماعت خواندیم.بعد از نماز به بیرون موکب رفتم و روی یک مبل نشستم...[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از «دانشجویان بیدار»روز سومی است که در حال حرکت از نجف به سوی کربلا هستیم.عمود ها را یکی یکی رد می کنیم.جعمیتی عظیم و میلیونی در حال حرکت به سمت کربلا است.نزدیک اذان ظهر بود در یکی از موکب های عراقی برای اقامه نماز ایستادیم.وضو گرفتیم و نماز را به جماعت خواندیم.بعد از نماز به بیرون موکب رفتم و روی یک مبل نشستم،کنارم پیرمردی ایستاده بود که برای استراحت آنجا نشسته بود.چند دقیقه ای را با پیرمرد هم کلام شدم.از شلوغی و بی نظمی در مرز مهران می گفت،می گفت نمی دانم چرا یک عده ای به هیچ چیز توجه نمی کنند،مسئولین از چند وقت پیش اعلام کردند که بدون ویزا به مرز مراجعه نکنید نمی دانم چرا باز یک جمعیتی چند صد هزار نفری در مرز بدون ویزا حاضر شده بودند.صحبتم با پیرمرد گل انداخته بود.از مهمان نوازی عراقی ها خیلی تعریف می کرد و می گفت روز اولی که رسیدیم نجف یکی از ساکنان آنجا با اصرار فراوان ما را به خانه خودشان برد،دو سه روزی مهمان آن ها بودیم خیلی خوب از ما پذیرایی می کردند،می گفت در حین این دو سه روزی که مهمان بودیم یکبار همسرم به آشپز خانه منزل عراقی سر زد که صحنه ای را دیده بود که بسیار مرا متحیر کرد،همسر عراقی که در حال تهیه غذا برای ما بود بچه هایش از او طلب طعام می کنند که مادر به آن ها نان و گوجه می دهد،که فرزندش می گوید چرا از غذایی که درست کردی به ما نمی دهی می گوید این غذا مال زورا الحسین است
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, دانشجویان بیدار,ساعت ۹شب بود که به مرز چذابه رسیدیم.در ابتدای ورود تابلو زده بودند برای هر روز پارکینگ ۵۰۰۰تومان یعنی برای هر روز که ماشین در بیابان لم یزرع پارک باشد ۵۰۰۰تومان باید پرداخت می کردیم.کوله ها را از صندوق عقب ماشین برداشتیم سربندها را بستیم ورفتیم کنار جاده سوار خط واحد شدیم و رسیدیم به ابتدای مرز چذابه که پر از موکب های سازمان های دولتی بود.موکب استانداری خراسان شمالی هم در این منطقه احداث شده بود ولی نتونستیم ببینیمش.
از کنار موکب ها که رد می شدیم موکب داران با اصرار می خواستن که مهمان آن ها باشیم ولی خب ما در موکب اول شام خورده بودیم و میلی به غذا نداشتیم.از کنار موکب ها که گذشتیم به ایست بازرسی اول رسیدیم که گذر نامه ها را چک می کرد به آسانی از ایست بازرسی اول گذشتیم به دومی که رسیدیم مسئول بداخلاقی داشت که ویزا ها را هم چک می کرد!!
حدود ۴ ایست بازرسی را در داخل ایران گذراندیم وبعد به ایست بازرسی های عراقی رسیدیم که مامور اولین ایست بارزسی اصرار داشت که در یک صف واحد حرکت بکنیم که متاسفانه مثل همیشه بی نظم از کنار صف عبور می کردند که این باعث می شد سرباز عراقی عصبانی بشود.
بعد از گذراندن ایست بازرسی های عراقی به تعدادی زیادی موکب عراقی رسیدیم که در حال آماده کردن غذا برای زائران امام حسین علیه السلام بودند.از کنار چند موکب که رد شدیم رسیدیم به موکبی که فلافل عربی پخت می کرد همسرم با شتاب به سمت فلافلی حرکت کرد و دلی از غذای مورد علاقه اش در آورد.نمی دانم چرا من به سادگی از کنار غذاهای این چنینی گذشتم!
باید از مرز چذابه به سمت نجف اشرف حرکت میکردیم که حدود۵۰۰کیلومتر مسیر بود.برای همین به سراغ ماشین های پارک شده ای که آن جا بودند رفتیم.نفری ۵۰هزار تومان به پول ایران تا نجف اشرف می بردند٬.ا کلی چانه زنی وکلنجار رفتن با رانندگان عراقی(سایق)سوار یک ون که یازده نفر داشت شدی،٬مسافران ون ۱۰نفر بودند در حالی که ظرفیت ون ۱۱نفر بود به خاطر همین موضوع راننده دنبال یک مسافر دیگر بود تا ظرفیت ون را کامل کند که این موضوع چون طولانی شده بود اعتراض ما وسایرین را در اورده بود
بالاخره با هر ضرب و زوری بود راننده را راضی کردیم که با همان ۱۰نفر حرکت کند.از رانندگی عراقی ها خاطره خوشی نداشتم،امیدوار بودم این یکی کمی رعایت بکند،ابتدا مسیر خیلی خوب و مقرراتی حرکت می کرد ولی به محض اینکه به جاده صاف و تقریبا بدون دست انداز رسید شروع شد.با چنان سرعت سرسام اوری می رفت که دوست داشتم هر لحظه ماشین را متوقف کنم و پیاده شوم ولی افسوس که در وسط بیابان برهوت چذابه تا نجف این امکان وجود نداشت.
با سختی وخستگی فراوان ساعت۴صبح به وقت ایران و۳و نیم به وقت عراق به نجف اشرف رسیدیم.به محض اینکه از ماشین پیاده شدیم یک عراقی مهمان نواز به سمت ما آمد و خواست ما را به منزل خود ببرد که در آنجا استراحت کنیم،ولی با مشورتی که با دوستان انجام دادیم و هم چنین به دلیل اینکه منزل بزرگوار عراقی از حرم امیر المومنین دور بود پیشنهاد محبت آمیز مرد عراقی را رد کردیم و با یک تاکسی به سمت حرم حرکت کردیم.نزدیک اذان صبح بود که چشمم به گنبد زیبای امیرالمومنین افتاد.از باب الحسن وارد شدیم.از در خوبی وارد شدیم.یکی از خصوصیات حسن،کریم بودن است.کریم یعنی خیری را که نمی خواستی بدون اینکه بخواهی به تو بدهند.
نمی دانم چرا از در وارد شدیم نمی دانم قرار بود چه خیری به ما بدهند که ما را از آن در وارد کردند،نمی دانم!!!
بعد از وارد شدنمان به صحن اذان را گفتند ، تصمیم داشتیم به داخل حرم برویم ولی به دلیل ازدحام جمعیت نتوانستیم به داخل حرم برویم ومجبور شدیم نماز را همان جا اقامه کنیم صحن خیلی شلوغ بود.از همه جای عالم امده بودند،همه آمده بودند.از همه اقشار پیر٬جوان٬نوجوان ٬کودک٬همه با عشق آمده بودند،گویی چیزی گم کرده بودند.وبه دنبال چیزی می گشتند،که انگار گمشدیشان در درون ضریح امیر المومنین بود.
بعد از نمازبا مشقت فراوان به داخل حرم رفتیم.ازدحام جمعیت بسیار زیاد بود.ولی بسیار مسر بودم ضریح را زیارت کنم٬از داخل راهرو وارد صحن شدم٬صحن را دور زدم تا به روبروی ضریح امیر المومنین رسیدم٬جمعیتی زیاد دم وروی با فریاد حیدر حیدر ایستاده بودند.من هم به آن ها پیوستم.با گفتن هر حیدر عمق وجودم تکانی عجیبی می خورد در حرم اصلا احساس غربت نمی کردم انگار که در منزل پدریم هستم.تازه می فهمیدم که شیعه به جایی می رسد که پدر و مادرش را عوض می کند یعنی چه!!
ساعت ۹شب بود که به مرز چذابه رسیدیم.در ابتدای ورود تابلو زده بودند برای هر روز پارکینگ ۵۰۰۰تومان یعنی برای هر روز که ماشین در بیابان لم یزرع پارک باشد ۵۰۰۰تومان باید پرداخت می کردیم.کوله ها را از صندوق عقب ماشین برداشتیم سربندها را بستیم ورفتیم کنار جاده سوار خط واحد شدیم و رسیدیم به ابتدای مرز چذابه که پر از موکب های سازمان های دولتی بود.موکب استانداری خراسان شمالی هم در این منطقه احداث شده بود ولی نتونستیم ببینیمش.
از کنار موکب ها که رد می شدیم موکب داران با اصرار می خواستن که مهمان آن ها باشیم ولی خب ما در موکب اول شام خورده بودیم و میلی به غذا نداشتیم.از کنار موکب ها که گذشتیم به ایست بازرسی اول رسیدیم که گذر نامه ها را چک می کرد به آسانی از ایست بازرسی اول گذشتیم به دومی که رسیدیم مسئول بداخلاقی داشت که ویزا ها را هم چک می کرد!!
حدود ۴ ایست بازرسی را در داخل ایران گذراندیم وبعد به ایست بازرسی های عراقی رسیدیم که مامور اولین ایست بارزسی اصرار داشت که در یک صف واحد حرکت بکنیم که متاسفانه مثل همیشه بی نظم از کنار صف عبور می کردند که این باعث می شد سرباز عراقی عصبانی بشود.
بعد از گذراندن ایست بازرسی های عراقی به تعدادی زیادی موکب عراقی رسیدیم که در حال آماده کردن غذا برای زائران امام حسین علیه السلام بودند.از کنار چند موکب که رد شدیم رسیدیم به موکبی که فلافل عربی پخت می کرد همسرم با شتاب به سمت فلافلی حرکت کرد و دلی از غذای مورد علاقه اش در آورد.نمی دانم چرا من به سادگی از کنار غذاهای این چنینی گذشتم!
باید از مرز چذابه به سمت نجف اشرف حرکت میکردیم که حدود۵۰۰کیلومتر مسیر بود.برای همین به سراغ ماشین های پارک شده ای که آن جا بودند رفتیم.نفری ۵۰هزار تومان به پول ایران تا نجف اشرف می بردند٬.ا کلی چانه زنی وکلنجار رفتن با رانندگان عراقی(سایق)سوار یک ون که یازده نفر داشت شدی،٬مسافران ون ۱۰نفر بودند در حالی که ظرفیت ون ۱۱نفر بود به خاطر همین موضوع راننده دنبال یک مسافر دیگر بود تا ظرفیت ون را کامل کند که این موضوع چون طولانی شده بود اعتراض ما وسایرین را در اورده بود
بالاخره با هر ضرب و زوری بود راننده را راضی کردیم که با همان ۱۰نفر حرکت کند.از رانندگی عراقی ها خاطره خوشی نداشتم،امیدوار بودم این یکی کمی رعایت بکند،ابتدا مسیر خیلی خوب و مقرراتی حرکت می کرد ولی به محض اینکه به جاده صاف و تقریبا بدون دست انداز رسید شروع شد.با چنان سرعت سرسام اوری می رفت که دوست داشتم هر لحظه ماشین را متوقف کنم و پیاده شوم ولی افسوس که در وسط بیابان برهوت چذابه تا نجف این امکان وجود نداشت.
با سختی وخستگی فراوان ساعت۴صبح به وقت ایران و۳و نیم به وقت عراق به نجف اشرف رسیدیم.به محض اینکه از ماشین پیاده شدیم یک عراقی مهمان نواز به سمت ما آمد و خواست ما را به منزل خود ببرد که در آنجا استراحت کنیم،ولی با مشورتی که با دوستان انجام دادیم و هم چنین به دلیل اینکه منزل بزرگوار عراقی از حرم امیر المومنین دور بود پیشنهاد محبت آمیز مرد عراقی را رد کردیم و با یک تاکسی به سمت حرم حرکت کردیم.نزدیک اذان صبح بود که چشمم به گنبد زیبای امیرالمومنین افتاد.از باب الحسن وارد شدیم.از در خوبی وارد شدیم.یکی از خصوصیات حسن،کریم بودن است.کریم یعنی خیری را که نمی خواستی بدون اینکه بخواهی به تو بدهند.
نمی دانم چرا از در وارد شدیم نمی دانم قرار بود چه خیری به ما بدهند که ما را از آن در وارد کردند،نمی دانم!!!
بعد از وارد شدنمان به صحن اذان را گفتند ، تصمیم داشتیم به داخل حرم برویم ولی به دلیل ازدحام جمعیت نتوانستیم به داخل حرم برویم ومجبور شدیم نماز را همان جا اقامه کنیم صحن خیلی شلوغ بود.از همه جای عالم امده بودند،همه آمده بودند.از همه اقشار پیر٬جوان٬نوجوان ٬کودک٬همه با عشق آمده بودند،گویی چیزی گم کرده بودند.وبه دنبال چیزی می گشتند،که انگار گمشدیشان در درون ضریح امیر المومنین بود.
بعد از نمازبا مشقت فراوان به داخل حرم رفتیم.ازدحام جمعیت بسیار زیاد بود.ولی بسیار مسر بودم ضریح را زیارت کنم٬از داخل راهرو وارد صحن شدم٬صحن را دور زدم تا به روبروی ضریح امیر المومنین رسیدم٬جمعیتی زیاد دم وروی با فریاد حیدر حیدر ایستاده بودند.من هم به آن ها پیوستم.با گفتن هر حیدر عمق وجودم تکانی عجیبی می خورد در حرم اصلا احساس غربت نمی کردم انگار که در منزل پدریم هستم.تازه می فهمیدم که شیعه به جایی می رسد که پدر و مادرش را عوض می کند یعنی چه!!
ساعت ۹شب بود که به مرز چذابه رسیدیم.در ابتدای ورود تابلو زده بودند برای هر روز پارکینگ ۵۰۰۰تومان یعنی برای هر روز که ماشین در بیابان لم یزرع پارک باشد ۵۰۰۰تومان باید پرداخت می کردیم.کوله ها را از صندوق عقب ماشین برداشتیم سربندها را بستیم ورفتیم کنار جاده سوار خط واحد شدیم و رسیدیم به ابتدای مرز چذابه که پر از موکب های سازمان های دولتی بود.موکب استانداری خراسان شمالی هم در این منطقه احداث شده بود ولی نتونستیم ببینیمش.
از کنار موکب ها که رد می شدیم موکب داران با اصرار می خواستن که مهمان آن ها باشیم ولی خب ما در موکب اول شام خورده بودیم و میلی به غذا نداشتیم.از کنار موکب ها که گذشتیم به ایست بازرسی اول رسیدیم که گذر نامه ها را چک می کرد به آسانی از ایست بازرسی اول گذشتیم به دومی که رسیدیم مسئول بداخلاقی داشت که ویزا ها را هم چک می کرد!!
حدود ۴ ایست بازرسی را در داخل ایران گذراندیم وبعد به ایست بازرسی های عراقی رسیدیم که مامور اولین ایست بارزسی اصرار داشت که در یک صف واحد حرکت بکنیم که متاسفانه مثل همیشه بی نظم از کنار صف عبور می کردند که این باعث می شد سرباز عراقی عصبانی بشود.
بعد از گذراندن ایست بازرسی های عراقی به تعدادی زیادی موکب عراقی رسیدیم که در حال آماده کردن غذا برای زائران امام حسین علیه السلام بودند.از کنار چند موکب که رد شدیم رسیدیم به موکبی که فلافل عربی پخت می کرد همسرم با شتاب به سمت فلافلی حرکت کرد و دلی از غذای مورد علاقه اش در آورد.نمی دانم چرا من به سادگی از کنار غذاهای این چنینی گذشتم!
باید از مرز چذابه به سمت نجف اشرف حرکت میکردیم که حدود۵۰۰کیلومتر مسیر بود.برای همین به سراغ ماشین های پارک شده ای که آن جا بودند رفتیم.نفری ۵۰هزار تومان به پول ایران تا نجف اشرف می بردند٬.ا کلی چانه زنی وکلنجار رفتن با رانندگان عراقی(سایق)سوار یک ون که یازده نفر داشت شدی،٬مسافران ون ۱۰نفر بودند در حالی که ظرفیت ون ۱۱نفر بود به خاطر همین موضوع راننده دنبال یک مسافر دیگر بود تا ظرفیت ون را کامل کند که این موضوع چون طولانی شده بود اعتراض ما وسایرین را در اورده بود
بالاخره با هر ضرب و زوری بود راننده را راضی کردیم که با همان ۱۰نفر حرکت کند.از رانندگی عراقی ها خاطره خوشی نداشتم،امیدوار بودم این یکی کمی رعایت بکند،ابتدا مسیر خیلی خوب و مقرراتی حرکت می کرد ولی به محض اینکه به جاده صاف و تقریبا بدون دست انداز رسید شروع شد.با چنان سرعت سرسام اوری می رفت که دوست داشتم هر لحظه ماشین را متوقف کنم و پیاده شوم ولی افسوس که در وسط بیابان برهوت چذابه تا نجف این امکان وجود نداشت.
با سختی وخستگی فراوان ساعت۴صبح به وقت ایران و۳و نیم به وقت عراق به نجف اشرف رسیدیم.به محض اینکه از ماشین پیاده شدیم یک عراقی مهمان نواز به سمت ما آمد و خواست ما را به منزل خود ببرد که در آنجا استراحت کنیم،ولی با مشورتی که با دوستان انجام دادیم و هم چنین به دلیل اینکه منزل بزرگوار عراقی از حرم امیر المومنین دور بود پیشنهاد محبت آمیز مرد عراقی را رد کردیم و با یک تاکسی به سمت حرم حرکت کردیم.نزدیک اذان صبح بود که چشمم به گنبد زیبای امیرالمومنین افتاد.از باب الحسن وارد شدیم.از در خوبی وارد شدیم.یکی از خصوصیات حسن،کریم بودن است.کریم یعنی خیری را که نمی خواستی بدون اینکه بخواهی به تو بدهند.
نمی دانم چرا از در وارد شدیم نمی دانم قرار بود چه خیری به ما بدهند که ما را از آن در وارد کردند،نمی دانم!!!
بعد از وارد شدنمان به صحن اذان را گفتند ، تصمیم داشتیم به داخل حرم برویم ولی به دلیل ازدحام جمعیت نتوانستیم به داخل حرم برویم ومجبور شدیم نماز را همان جا اقامه کنیم صحن خیلی شلوغ بود.از همه جای عالم امده بودند،همه آمده بودند.از همه اقشار پیر٬جوان٬نوجوان ٬کودک٬همه با عشق آمده بودند،گویی چیزی گم کرده بودند.وبه دنبال چیزی می گشتند،که انگار گمشدیشان در درون ضریح امیر المومنین بود.
بعد از نمازبا مشقت فراوان به داخل حرم رفتیم.ازدحام جمعیت بسیار زیاد بود.ولی بسیار مسر بودم ضریح را زیارت کنم٬از داخل راهرو وارد صحن شدم٬صحن را دور زدم تا به روبروی ضریح امیر المومنین رسیدم٬جمعیتی زیاد دم وروی با فریاد حیدر حیدر ایستاده بودند.من هم به آن ها پیوستم.با گفتن هر حیدر عمق وجودم تکانی عجیبی می خورد در حرم اصلا احساس غربت نمی کردم انگار که در منزل پدریم هستم.تازه می فهمیدم که شیعه به جایی می رسد که پدر و مادرش را عوض می کند یعنی چه!!
ساعت ۹شب بود که به مرز چذابه رسیدیم.در ابتدای ورود تابلو زده بودند برای هر روز پارکینگ ۵۰۰۰تومان یعنی برای هر روز که ماشین در بیابان لم یزرع پارک باشد ۵۰۰۰تومان باید پرداخت می کردیم.کوله ها را از صندوق عقب ماشین برداشتیم سربندها را بستیم ورفتیم کنار جاده سوار خط واحد شدیم و رسیدیم به ابتدای مرز چذابه که پر از موکب های سازمان های دولتی بود.موکب استانداری خراسان شمالی هم در این منطقه احداث شده بود ولی نتونستیم ببینیمش.
,از کنار موکب ها که رد می شدیم موکب داران با اصرار می خواستن که مهمان آن ها باشیم ولی خب ما در موکب اول شام خورده بودیم و میلی به غذا نداشتیم.از کنار موکب ها که گذشتیم به ایست بازرسی اول رسیدیم که گذر نامه ها را چک می کرد به آسانی از ایست بازرسی اول گذشتیم به دومی که رسیدیم مسئول بداخلاقی داشت که ویزا ها را هم چک می کرد!!
,حدود ۴ ایست بازرسی را در داخل ایران گذراندیم وبعد به ایست بازرسی های عراقی رسیدیم که مامور اولین ایست بارزسی اصرار داشت که در یک صف واحد حرکت بکنیم که متاسفانه مثل همیشه بی نظم از کنار صف عبور می کردند که این باعث می شد سرباز عراقی عصبانی بشود.
,بعد از گذراندن ایست بازرسی های عراقی به تعدادی زیادی موکب عراقی رسیدیم که در حال آماده کردن غذا برای زائران امام حسین علیه السلام بودند.از کنار چند موکب که رد شدیم رسیدیم به موکبی که فلافل عربی پخت می کرد همسرم با شتاب به سمت فلافلی حرکت کرد و دلی از غذای مورد علاقه اش در آورد.نمی دانم چرا من به سادگی از کنار غذاهای این چنینی گذشتم!
,باید از مرز چذابه به سمت نجف اشرف حرکت میکردیم که حدود۵۰۰کیلومتر مسیر بود.برای همین به سراغ ماشین های پارک شده ای که آن جا بودند رفتیم.نفری ۵۰هزار تومان به پول ایران تا نجف اشرف می بردند٬.ا کلی چانه زنی وکلنجار رفتن با رانندگان عراقی(سایق)سوار یک ون که یازده نفر داشت شدی،٬مسافران ون ۱۰نفر بودند در حالی که ظرفیت ون ۱۱نفر بود به خاطر همین موضوع راننده دنبال یک مسافر دیگر بود تا ظرفیت ون را کامل کند که این موضوع چون طولانی شده بود اعتراض ما وسایرین را در اورده بود
,بالاخره با هر ضرب و زوری بود راننده را راضی کردیم که با همان ۱۰نفر حرکت کند.از رانندگی عراقی ها خاطره خوشی نداشتم،امیدوار بودم این یکی کمی رعایت بکند،ابتدا مسیر خیلی خوب و مقرراتی حرکت می کرد ولی به محض اینکه به جاده صاف و تقریبا بدون دست انداز رسید شروع شد.با چنان سرعت سرسام اوری می رفت که دوست داشتم هر لحظه ماشین را متوقف کنم و پیاده شوم ولی افسوس که در وسط بیابان برهوت چذابه تا نجف این امکان وجود نداشت.
,با سختی وخستگی فراوان ساعت۴صبح به وقت ایران و۳و نیم به وقت عراق به نجف اشرف رسیدیم.به محض اینکه از ماشین پیاده شدیم یک عراقی مهمان نواز به سمت ما آمد و خواست ما را به منزل خود ببرد که در آنجا استراحت کنیم،ولی با مشورتی که با دوستان انجام دادیم و هم چنین به دلیل اینکه منزل بزرگوار عراقی از حرم امیر المومنین دور بود پیشنهاد محبت آمیز مرد عراقی را رد کردیم و با یک تاکسی به سمت حرم حرکت کردیم.نزدیک اذان صبح بود که چشمم به گنبد زیبای امیرالمومنین افتاد.از باب الحسن وارد شدیم.از در خوبی وارد شدیم.یکی از خصوصیات حسن،کریم بودن است.کریم یعنی خیری را که نمی خواستی بدون اینکه بخواهی به تو بدهند.
,نمی دانم چرا از در وارد شدیم نمی دانم قرار بود چه خیری به ما بدهند که ما را از آن در وارد کردند،نمی دانم!!!
,بعد از وارد شدنمان به صحن اذان را گفتند ، تصمیم داشتیم به داخل حرم برویم ولی به دلیل ازدحام جمعیت نتوانستیم به داخل حرم برویم ومجبور شدیم نماز را همان جا اقامه کنیم صحن خیلی شلوغ بود.از همه جای عالم امده بودند،همه آمده بودند.از همه اقشار پیر٬جوان٬نوجوان ٬کودک٬همه با عشق آمده بودند،گویی چیزی گم کرده بودند.وبه دنبال چیزی می گشتند،که انگار گمشدیشان در درون ضریح امیر المومنین بود.
,بعد از نمازبا مشقت فراوان به داخل حرم رفتیم.ازدحام جمعیت بسیار زیاد بود.ولی بسیار مسر بودم ضریح را زیارت کنم٬از داخل راهرو وارد صحن شدم٬صحن را دور زدم تا به روبروی ضریح امیر المومنین رسیدم٬جمعیتی زیاد دم وروی با فریاد حیدر حیدر ایستاده بودند.من هم به آن ها پیوستم.با گفتن هر حیدر عمق وجودم تکانی عجیبی می خورد در حرم اصلا احساس غربت نمی کردم انگار که در منزل پدریم هستم.تازه می فهمیدم که شیعه به جایی می رسد که پدر و مادرش را عوض می کند یعنی چه!!
,,
]
ارسال دیدگاه