سیری بر یاران امام علی (ع)؛
خطابه ی روشنگرانه در سقیفه/ شاخصی از شاخص های جمل
خزیمه تا آخرین لحظه زندگی ثابتقدم و استوار باقی ماند و در سختترین فرازهای تاریخی و در تندبادهای فتنه، خود را نباخت و در وصایت و ولایت امیرالمؤمنین (ع) ذرّهای تردید و شک به دلش راه نداد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ زیتون طی مطلبی به قلم حسن عدالتی نوشت:
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, زیتون,خُزَیْمَة بن ثابِت بن فاکِه بن ثَعْلَبَةبن ساعده انصارى
,از اصحاب برجسته پیامبر اسلام (ص) و از یاران مشهور حضرت على (ع) بود. او از اهالى مدینه، قبیله اوس و طایفه بنىخَطْمَه بود ومادرش، کَبْشَه دختر اَوْس، از بنىساعده بود.[1]
, , [1],ذو الشهــادتیــن
, ذو الشهــادتیــن,زمان اسلام آوردن وی مورد اختلاف است. برخی اسلام وی را پیش از نبرد بدر (سال دوم هجری)[2] و گروهی پس از آن و پیش از نبرد احد (سال سوم) دانستهاند.[3] او پس از اسلام آوردن به همراه عمیر بن عدی بن خرشه مأمور شکستن بتهای قبیله خود شد.[4]
, سال دوم هجری, [2], سال سوم, [3], عمیر بن عدی بن خرشه, [4],خزیمه بعدها با لقب ذو الشهادتین مشهور گشت که ماجرای اعطای لقب ذو الشهادتین را که در روایتی از امام صادق (ع) آمده، بازگو میکنیم ولی قبل از آن باید عرض کنیم که معنی کلمه ذو الشهادتین عبارت است از صاحب دو شهادت و گواهی. در اسلام برای اینکه ادعای کسی در محکمه موردقبول واقع شود باید دو شاهد عادل بیاورد. اعطای این لقب توسط حضرت به خزیمه نشاندهنده عدالت کمنظیر وی است و اینکه بهتنهایی از دو عادل نیابت میکند و شهادت وی بهتنهایی از شهادت دو نفر کفایت میکند و اما ماجرای اعطای لقب از زبان مبارک حضرت امام جعفر صادق (ع):
,حضرت اسبی را از مرد عربی خریدند. منافقان به عرب گفتند: اگر این اسب را به بازار برده بودی به چندین برابر میفروختی. حرص آن مرد عرب تحریک شد و خواست معامله را بر هم بزند. منافقان گفتند: چنین نکن؛ هنگامیکه پیامبر (ص) خواست قیمت را بپردازد، بگو به این مبلغ نفروختم بلکه به فلان مبلغ بوده است. او مرد سادهای است و هر چه پیشنهاد کنی میپردازد. مرد عرب سخنان آنان را آویزه گوش خودکرده و منکر تعیین قیمت شد. پیامبر (ص) فرمودند: به خدایی که مرا به پیامبری برانگیخته است، به همین مبلغ فروختی. در این میان خزیمه چون از داستان باخبر شد، گفت: شهادت میدهم که به همین قیمت فروختی.
,مرد عرب گفت: موقعی که معامله کردیم کسی نزد ما نبود! پیامبر (ص) فرمودند: خزیمه! باآنکه در معامله حاضر نبودی، چگونه گواهی و شهادت میدهی؟!
,خزیمه عرض کرد: یا رسولالله! پدر و مادرم به قربان شما، از جانب خدا و عالم غیب به ما خبر میدهی، شما را تصدیق میکنیم، چگونه است که درباره قیمت اسبی شما را تصدیق نکنیم.
,پس از آن پیامبر (ص) فرمودند: «مَنْ شَهِدَ لَهُ خُزَیمَة أوْ علیهِ فَحَسْبُهُ»؛ گواهی خزیمه به تنهایی در هر مورد کافی است و محتاج به دیگری نیست.[5]
, [5],و از این هنگام بود که به ذوالشهادتین مشهور شد.
,یکی از ویژگیهایی که به شخصیت خزیمة امتیاز خاصی بخشیده است، حضور مستمر او در جبهههای نظامی و مبارزه بیامان با کفر و شرک است. او مجاهدی است که برای احیای حق و پیروزی اسلام در حدود سیوپنج سال (از بدر تا صفین) در کنار پیامبر اسلام (ص) و جانشین بلافصل آن حضرت، یعنی امام علی (ع) ثابت و استوار مبارزه کرده است. جمال الدین مزی، صاحب تهذیب الکمال، از نظریهپردازان علم رجال و یکی از دانشمندان برجسته اهل سنّت مینویسد:
,خزیمة بن ثابت، معروف به ذوالشهادتین، در جنگ بدر و احد و سایر صحنههای نبرد در کنار رسول خدا (ص) بوده است. وی در روز فتح مکه در میان پرچمداران لشکر اسلام بود و عَلَم بنی خطمة را با خود حمل میکرد.
,فرمانده نظامی و شاعر برجسته
,به اعتقاد بیشتر مورخان، خزیمة در تمام نبردهای پیامبر در کنار آن حضرت حضور فعال داشته است، ازجمله در جنگهای بدر، احد، خیبر، موته، فتح مکه. بعد از رحلت پیامبر نیز در کنار امام علی (ع) ماند و با اصحاب جمل و متجاوزان لشکر شام مبارزه کرد. او علاوه بر اینکه سمتهای مختلف نظامی را در این صحنهها به عهده داشت، از هنر شعر و خطابه نیز بهره جسته، لشکر اسلام را با اشعار و سخنان شیوای خود تشویق مینمود و قوّت قلب میبخشید.
,نقش مؤثر خزیمة در جنگ خیبر
,علامه مجلسی از جنگ خیبر، گزارشی را از زبان ابن عباس نقل میکند که در آن نقش مؤثر خزیمة در جنگ خیبر به وضوح نمایان است. ابن عباس میگوید: درنبرد خیبر بعد از آنکه لشکر اسلام به پیروزی رسید و نوبت تقسیم غنائم شد، جبرئیل بر پیامبر (ص) نازلشده و گفت: «یا محمد! خداوند میفرماید: من در این جنگ جبرئیل را به کمک علی (ع) فرستادم تا او را یاری کند. به عزت و جلالم سوگند! علی در این جنگ بهسوی کفّار خیبر سنگی پرتاب نکرد، مگر اینکه به همراه آن جبرئیل نیز سنگی بهسوی مشرکین پرتاب نمود؛ پس یا محمد! از غنائم خیبر دو سهم به علی بده: یک سهم برای خودش و سهم دیگر برای همراهی جبرئیل با او.» در این هنگام خزیمة بن ثابت به پا خاسته، اشعاری را در منقبت و توصیف دلاوریهای علی (ع) سرود و برای حاضرین قرائت کرد:
,آنگاهکه چشم علی ناراحت بود و درد میکرد، او دنبال دوایی میگشت؛ ولی آن را نمییافت.
,رسولالله با آب دهانش او را شفا داد، آفرین به شفا یافته و مرحبا به شفادهنده.
,پیامبر فرمود: امروز پرچم را به دست دلاورمردی خواهم داد، پهلوانی که عاشق حقیقی رسولالله است.
,او حقیقتاً خدا را دوست دارد و خداوند هم او را دوست دارد. خداوند به دست او دژهای محکم را میگشاید.
,خطابه ی روشنگرانه در سقیفه
,برخی از منابع از حضور خزیمه در سقیفه بنی ساعده خبر دادهاند. به گزارش این منابع خزیمه در این اجتماع بهعنوان اولین سخنران به بیان فضائل انصار پرداخت و از آنها خواست که با مردی بیعت کنند که قریش از وی حساب برده و انصار از آسیبش در امان باشند.[6]
, سقیفه بنی ساعده, [6],خزیمة بن ثابت، همچون برخی دیگر از اصحاب، پس از رحلت پیامبر اسلام به همراه اکثر بنی هاشم در امر خلافت به علی(ع) رجوع کرد و خلافت جناب ابوبکر را نپذیرفت و دراینباره با جناب ابوبکر محاجه کرد. خزیمه شهادت داد که پیامبر در روز غدیر خم فرمود، من کنت مولاه فهذا علی مولاه و به ولایت و برادری و جانشینی علی(ع) گواهی داد.[7]
, پیامبر اسلام, بنی هاشم, خلافت, علی(ع, ابوبکر, غدیر خم, ولایت, [7],نام خزیمه در میان ۱۲ نفری ذکرشده است که خلافت ابوبکر را انکار کردند و هرکدام با سخنانی از وی خواستند که از خلافت صرفنظر کند. سخنان خزیمه به ابوبکر چنین نقلشده است: ای ابوبکر! آیا میدانی که رسول خدا (ص) گواهی مرا بهتنهایی پذیرفت؟ ابوبکر پاسخ داد: بله.
, ابوبکر,خزیمه گفت: پس من گواهی میدهم به خدا که از رسول خدا (ص) شنیدم که میگفت: اهل بیت من میان حق و باطل جدا میکنند و آنان پیشوایانی هستند که بدانها اقتدا میشود.[8]
, اهل بیت, [8],و یا در احتجاج طبرسی آمده است: زمانی که بعد از رحلت پیامبر (ص) امواج فتنهها برخاست و جریان ولایت از امیر مؤمنان (ع) بهسوی دیگران منحرف شد، دوازده نفر از بزرگان مهاجر و انصار مصمّم شدند که از این انحراف جلوگیری نموده، مسیر رهبری اسلام را به محور واقعی آن، یعنی علی (ع) منتقل نمایند. امام صادق (ع) ضمن اشاره به آن واقعه مطالبی فرمودهاند که ما با تکیهبر گفتار آن حضرت، خلاصهای از آن را که مربوط به موضوع موردبحث است، نقل میکنیم: دوازده نفر از نخبگان مهاجر و انصار (شش نفر آنان از مهاجرین به نامهای خالد بن سعید بن العاص (از بنی امیه)، سلمان فارسی، ابوذر غفاری، مقداد بن اسود کندی، بریده اسلمی، عمّار بن یاسر و شش نفر دیگر از انصار به نامهای ابو هیثم بن التیّهان، سهل و عثمان فرزندان حنیف، خزیمة بن ثابت معروف به ذو الشّهادتین، ابی بن کعب و ابو ایّوب انصاری) تصمیم گرفتند که در برابر این جریان منحرف ایستادگی نموده، از آن جلوگیری کنند. وقتی با علی (ع) مشورت نمودند، حضرت آنان را از توسّل بهزور بر حذر داشت و به آنان توصیه کرد که این کار را در پرتو سیره و سخن رسول خدا با دلیل و منطق انجام دهند و آنهمه احادیث و گفتار و رفتار پیامبر را به منحرفین گوشزد نمایند. آنان طبق رهنمودهای امام از مبارزه مسلحانه دست کشیدند و در روز جمعه به مسجد پیامبر (ص) رفتند و آنگاهکه جناب ابوبکر بر منبر پیامبر (ص) نشسته بود، آنها در مقابل او نشستند و به گفتگو و مناظره مشغول شدند. آنان هرکدام با منطق و سخنان ویژهای به احتجاج پرداخته، توصیههای خداوند و پیامبرش را در رابطه با ولایت و جانشینی علی (ع) بعد از پیامبر (ص) بیان نمودند.
,هشتمین شخص، جناب خزیمة بن ثابت بود. هنگامیکه نوبت به وی رسید، به پا خواسته، گفت: ای مردم! آیا میدانید که رسول خدا شهادت مرا بهتنهایی میپذیرفت و پذیرش شهادت من، نیاز به گواهِ دیگری نداشت؟ گفتند: بلی
,سپس افزود: پس شاهد باشید من از رسول خدا (ص) شنیدم که فرمود: «اهلبیت من معیار جدایی حق و باطل هستند؛ و آنان پیشوایانی هستند که شایستگی پیروی دارند.» من آنچه را که شنیده بودم و میدانستم اعلان کردم. «ما عَلَی الرَّسُولِ اِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبِینُ»؛ و سپس دیگران به پا خواسته، سخنان خود را مطرح نمودند.
,از سوی دیگر خبرهایی مبنی بر همکاری وی با جناب ابوبکر در جریان جمعآوری قرآن وجود دارد.[9] از نقش خزیمه در رویدادهای عصر خلیفه دوم و سوم اطلاعی در دست نیست.
, [9], خلیفه دوم, سوم,پس از قتل عثمان (سال 35) که مردم مدینه با حضرت على (ع) بیعت کردند، هنگامیکه مردم با امیرالمؤمنین (ع) بیعت میکردند، خزیمه بلند شد و گفت:
,یا امیرالمؤمنین! برای امر حکومت بر ما کسی جز تو شایسته نیست و بازگشت حکومت فقط به شما صحیح بود. پس اگر وجودمان درباره فضائل تو راست بگوید، درمییابیم که تو زودتر از همه ایمان آوردی و آگاهترین مردم به خدا و سزاوارترین مؤمنین به رسول خدایی. هر فضیلتی که دیگران دارند، توداری اما هر فضیلتی که تو داری، دیگران ندارند.
,خزیمه نیز با آن حضرت بیعت نمود.[10]
, [10],هنگامیکه ناکثین پیمان خویش را با امیرالمؤمنین (ع) شکستند و عَلَم جنگ برافراشتند، حضرت برای دفع شر آنان از مدینه بهسوی عراق حرکت کردند. جماعتی از انصار نیز در لشکر امیرالمؤمنین (ع) حضور داشتند. خزیمة بن ثابت یکی از شاخصترین افراد این گروه بود که داوطلبانه برای تثبیت و استقرار حکومت علوی تلاش میکرد و برای دفع دشمنان و مخالفین امر ولایت، سر از پا نمیشناخت. منذر بن جارود که از نزدیک شاهد ورود امام (ع) و لشکریانش به بصره و رویارویی دو لشکر بوده است، بعدازآنکه شاخصترین یاران امام (ع) را توصیف کرد، در مورد حضور خزیمه در جنگ جمل میگوید: آنگاه دلاور دیگری را دیدم که در صف لشکریان علی (ع) نمایان شد. او که لباسی سفید و عمامهای زرد داشت، شمشیری به گردن آویخته و کمانی را به شانه انداخته بود. او درحالیکه بر اسبی اَشْقَر سوار بود و عَلَمی را با خود حمل میکرد، در بین لشکریان آن حضرت برجستگی خاصی داشت. پرسیدم این مرد با این تجهیزات جنگی و ارادهای مصمّم و فولادین، چه نام دارد؟ گفتند: او خزیمة بن ثابت انصاری، معروف به ذو الشهادتین است.
,هنگامیکه امام علی (ع) از سران فتنه جمل زبیر، طلحه، عایشه و یعلی بن منیه گلایه کرد، خزیمه از جای برخاسته و آنها را پیمانشکن و غدار و فروتر از امیرالمؤمنین خوانده و شعری دراینباره سرود.[11] در هنگام آغاز جنگ نیز با خواندن رجز با رشادت به نبرد پرداخت.[12]
, زبیر, طلحه, عایشه, یعلی بن منیه, [11], [12],در همین جنگ وقتی محمد حنفیه که پرچمدار بود در اجرای فرمان حمله علی (ع) مبنی بر آغاز نبرد، حمله مورد انتظار حضرت را انجام نداد و امام با ناراحتی پرچم را از وی گرفت[13] وساطت خزیمه باعث شد تا پرچم به محمد برگردانده شود و حضرت، خزیمه و گروهی دیگر از بدریان را همراه وی ساخت. پس از جنگ، خزیمه در سخنانی از رشادت و جنگاوری محمد تمجید کرد.[14]
, محمد حنفیه, [13], بدریان, [14],خزیمه در طول ۲۶ سال که بعد از پیامبر (ص) زندگانی کرد، لحظهای از امیرالمؤمنین (ع) جدا نشد. وی بر اساس پیمانی که در حضور پیامبر (ص)، بهویژه در واقعه غدیر با حضرت امیر (ع) بسته بود، همچنان تا آخرین لحظه زندگی ثابتقدم و استوار باقی ماند و در سختترین فرازهای تاریخی و در تندبادهای فتنه، خود را نباخت و در وصایت و ولایت امیرالمؤمنین (ع) ذرّهای تردید و شک به دلش راه نداد.
,آنچنانکه از گزارشها تاریخی برمیآید، در جنگ صفین خزیمة بن ثابت بعد از عمار به شهادت رسید. او قبل از شهادت عمار بهطور عادی جنگ میکرد؛ امّا هنگامیکه عمار به شهادت رسید، به خیمه آمده، غسل شهادت نمود و سپس با جدیت فوقالعاده راه مبارزه در پیش گرفت و با حملات شهادت طلبانه خویش، مبارزه را تاآخریننفس ادامه داد و بالأخره در رکاب حضرت امیر (ع) به شهادت رسید.
,از ابواسحاق آمده است: چون عمار کشته شد، خزیمة بن ثابت به خیمه اش آمد و سلاح خود را افکند و بر خود آب ریخت و غسل کرد و سپس جنگید تا کشته شد.[15]
, [15],از عبدالرحمان بن ابی لیلی آمده است که: من در صفین بودم که مردی ریشسفید را دیدم که دستار بر سر و دهانبند بر صورت دارد و جز دو سوی مَحاسنش دیده نمیشود و به شدّت میجنگد.
,گفتم: ای پیر! با مسلمانان میجنگی؟
,دهانبندش را پایین کشید و گفت: من خزیمه ام.خزیمه ذوشهادتین، خودم شنیدم که پیامبر خدا فرمود: همراه علی، با همهکسانی که با آنها میجنگد، بجنگ.[16]
, [16],شهادت این بزرگمرد تاریخ تشیع برای حضرت امیر بسیار دردناک بود و در نهروان حضرت ضمن خطبهای رشادتهای خزیمة و عمار را در جنگها یادآور شده و فرمودند: «کجا هستند برادرانی که خونشان در صفین ریخته شد. به خدا قسم خدا را ملاقات کردند و پاداششان را دریافت کردند و خدا به آنها بعد از ترس و اضطرابی که داشتند، امنیت داد. کجا هستند برادرانم که راه را پیمودند و عمر خود را بر حق سپری کردند و کجاست عمار؟ کجاست ابن تیّهان؟ کجاست ذوالشهادتین؟»[17]
, [17],[1] ابناثیر، ج ۲، ص ۱۳۳
[2] ابن حجر، ج۱، ص۱۹۳
[3] صفدی، ج۴، ص۳۶۲
[4] ابن سعد،ج۴، ص۲۷۹
[5] فروع کافی، محمد بن یعقوب کلینی، ص ۴۰۱
[6] ابن اعثم کوفی، ج۱، ص۷۰
[7] عقوبی، ج۲، ص۱۷۹؛ ابن بابویه، ص۵۳
[8] کتاب الخصال، ج۲، ص۴۶۱-۴۶۴
[9] ابن عساکر، ج۱۵، ص۳۹۰
[10] ابنسعد، ج3، ص31
[11] ابن اعثم کوفی، ج۲، ص۲۶۳-۲۶۴
[12] ابن اعثم کوفی، ج۲، ص۲81
[13] مسعودی ج۱، ص۳۲۰
[14] ابن ابی الحدید، ج۱، ص۲۴۲-۲۴۳
[15] رجال کشی ج1 ص267
[16] اصحاب الامام امیر المومنین ج1 ص190
[17] نهج البلاغه ، خطبه ۱۸۲
,
[1] ابناثیر، ج ۲، ص ۱۳۳
[1] ابناثیر، ج ۲، ص ۱۳۳
, [1],[2] ابن حجر، ج۱، ص۱۹۳
[2] ابن حجر، ج۱، ص۱۹۳
, [2],[3] صفدی، ج۴، ص۳۶۲
[3] صفدی، ج۴، ص۳۶۲
, [3],[4] ابن سعد،ج۴، ص۲۷۹
[4] ابن سعد،ج۴، ص۲۷۹
, [4],[5] فروع کافی، محمد بن یعقوب کلینی، ص ۴۰۱
[5] فروع کافی، محمد بن یعقوب کلینی، ص ۴۰۱
, [5],[6] ابن اعثم کوفی، ج۱، ص۷۰
[6] ابن اعثم کوفی، ج۱، ص۷۰
, [6],[7] عقوبی، ج۲، ص۱۷۹؛ ابن بابویه، ص۵۳
[7] عقوبی، ج۲، ص۱۷۹؛ ابن بابویه، ص۵۳
, [7],[8] کتاب الخصال، ج۲، ص۴۶۱-۴۶۴
[8] کتاب الخصال، ج۲، ص۴۶۱-۴۶۴
, [8],[9] ابن عساکر، ج۱۵، ص۳۹۰
[9] ابن عساکر، ج۱۵، ص۳۹۰
, [9],[10] ابنسعد، ج3، ص31
[10] ابنسعد، ج3، ص31
, [10],[11] ابن اعثم کوفی، ج۲، ص۲۶۳-۲۶۴
[11] ابن اعثم کوفی، ج۲، ص۲۶۳-۲۶۴
, [11],[12] ابن اعثم کوفی، ج۲، ص۲81
[12] ابن اعثم کوفی، ج۲، ص۲81
, [12],[13] مسعودی ج۱، ص۳۲۰
[13] مسعودی ج۱، ص۳۲۰
, [13],[14] ابن ابی الحدید، ج۱، ص۲۴۲-۲۴۳
[14] ابن ابی الحدید، ج۱، ص۲۴۲-۲۴۳
, [14],[15] رجال کشی ج1 ص267
[15] رجال کشی ج1 ص267
, [15],[16] اصحاب الامام امیر المومنین ج1 ص190
[16] اصحاب الامام امیر المومنین ج1 ص190
, [16],[17] نهج البلاغه ، خطبه ۱۸۲
[17] نهج البلاغه ، خطبه ۱۸۲
, [17],]
ارسال دیدگاه