جایگاه جانبازان در فرهنگ ملی والا و با ارزش است

جایگاه جانبازان در فرهنگ ملی والا و با ارزش است
به دنبال درج خبری با عنوان “دردی ۳۲ ساله اما شیرین” یکی از خوانندگان رودآور نامه ای را برای جانباز سرافراز جلیل سوری ارسال کرده است که بازخوانی آن برای دیگر خوانندگان خالی از لطف نیست.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از رودآور:نامه¬ای به دوست و برادر بزرگوار و جانبازم

, شبکه اطلاع رسانی دانا, رودآور,

جناب آقای جلیل سوری
با سلام واحترام
از آنجا که جانبازان پدران و هادیان شرافت وغیرت ما و بازماندگان طلایه داران عزت ما هستند و از آنجا که آنان با دلهای زخمی اما مملو از عشق ، کوله باری از درد و رنج را سالهاست که بر دوش می کشند و از آنجا که ما امنیت و آسایش خود را مدیون آنان هستیم ، حقیر نامه ی از سر مهر و ارادت بر بال معنویت پیک نمودم تا لحظه ای و ذره ای ، درد عاشقانه ی این عزیزان را با خود تقسیم نمایم .
دوست عزیز و جانباز و همرزم شهیدان سوری ، عینعلی ،احمدبیگی ،عصمتی و محمدی دوست شنیده ام ، زمانی که من و امثال من در بستر خواب ، با لالائی پر از غم مادر آرام گرفته بودیم ، تو بودی که امنیت و آسایش خود را نادیده گرفتی و دلاورانه به سوی دشمن تاختی تا من و هزاران هزار کودک و نوجوان دیروز ، امروز با غرور و افتخار نام ایرانمان را فریاد بزنیم …
دوست خوش غیرت من ، اکنون فهمیده ام که زیر آتش و خون قرار گرفتن غیرتی اباالفضلی می خواهد و دلی حسینی ، که تو آن را داشتی و برای ما صرف نمودی تا خدای ناکرده لحظه ای دشمن خیال دست درازی به ناموست را به سر نیافکند و همچنان این غیرت توست که روح بلند فداکاری را به تمام معنا به جهانیان ثابت کرده است …
معلم تاریخ نگار عهد و وفای من ، هر آن دم که ترکش سرد سربی تن ملولت را می آزارد ترکش نگاه پر دردت را که همیشه از دیگران پنهان می داری ، دل مرا پیشتر می شکافت و گلویم را چون سینه مسموم و شیمیائی ات بشدت می فشارد …
آری دوست و برادرمهربانم من هم با تو درد می کشم اما تو درد عشق و فراق از دوستان و یارانت و من درد آب شدن نگاهت و من و پژمرده شدن روز به روز چهره ماهت …
شاید دوست داشتی اکنون به جای خوابیدن بر روی تخت و یا نشستن بر ویلچر و یا عصایت، با دوستت که اکنون هزاران آرزو بر دل دارد در خیابان ها گام به گام او و دست بر دوشش حرکت می کردی ، اما برادر رشیدم هنگامی که دست گرم و مهربانت را می فشارم و زمانی که بوسه ای بر صورت زیبا و دلنشینت می نهم با تو تا اوج آسمانها پرواز می کنم و غروری سرشار از رشادتهای تو تمام وجودم را فرا می گیرد و بیش از پیش به تو افتخار می کنم … شما را که زیارت می کنم به یاد شهیدان سید ناصر و سید واسع سوری می افتم که چگونه ولایتمداری خود را ثابت کردند…
نمی دانم که چگونه با تو همدل شوم تا آنگونه که شایسته است احساسم را از وجود نازنیت بیان کنم و بگویم که جای تو در فرهنگ ملی من چه جایگاه والا و با ارزشی است ، همیشه قدردان شما هستم و تا ابد نام و یادتان در دلم جاری خواهد ماند .
دوست و برادرجانبازم تو تجلی ایثار و عشقی تو در مکتب معرفت سر مشقی ، تو سربرگ کتاب عشقی …
ای کاش این نامه دلریز من گوشه قلبت جای گیرد و مرا به میهمانی اش دعوت نماید … تا با هم آوائی دل من و تو ، شیرین ترین لحظات را در دفتر خاطرات عمرم رقم زنم و غمی از غمهایت را با عشق برگیرم .
ملتمسانه محتاج دعای خیرتان هستم تا رگه ای از غیرت شما در وجودم پرورش یابد و من نیز با برداشتن الگو و تمثیلی از شما راه شما را که همان راه شهداست و امام عزیز پیشرو آن بود ،به نیکی دریابم و با یافتن لیاقت دوستیتان ، به دشمنان نشان دهم که تا الگوی من بزرگ مردانی چون شماست ، اجازه نمی دهم لحظه ای چشم به خاک پاک میهنم بدوزند و هرگز از شهادت در این راه نمی هراسم و جانم را فدای ولایت خواهم نمود.
سَلَامٌ قَوْلًا مِن رَّبٍّ رَّحِیمٍ * التماس دعا *
ارادتمند و برادر کوچک شما :
سید مجید حسنی

,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه