به مناسبت رحلت رسول اکرم(ص)؛
نگاهی به شؤون و مناصب رسالت نبوی صلی الله علیه و آله
یکی از مسائلی که در حوزه دین پژوهی مطرح است، شؤون و مناصب رسالت نبوی است که در این قلمرو، چه اموری قرار دارد. شأن به معنی قدر و منزلت و جایگاه است. دانستن شئونات هر کسی و از جمله رسول خدا صل الله علیه و آله می تواند در برقرای ارتباط صحیح با او ما را یاری کند.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از ندای اصفهان، یکی از مسائلی که در حوزه دین پژوهی مطرح است، شؤون و مناصب رسالت نبوی است که در این قلمرو، چه اموری قرار دارد. شأن به معنی قدر و منزلت و جایگاه است. دانستن شئونات هر کسی و از جمله رسول خدا صل الله علیه و آله می تواند در برقرای ارتباط صحیح با او ما را یاری کند.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, ندای اصفهان،,شأن بشری و تلقی و دریافت وحی
, شأن بشری و تلقی و دریافت وحی,مراد از شأن بشرى، جنبه هایى است که ایشان به عنوان یک انسان داراست و همانند سایر انسان ها رفتار مى کند که قرآن کریم پاره اى از آنها را نقل کرده است؛ نظیر خوردن و آشامیدن و رفت و آمد در میان مردم و… کما اینکه در کریمه کهف/ شریفه ۱۱۰ فرموده: «قُل إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحی إِلَیَّ»
, قُل,اما مراد از شأن وحیانى، جنبه اى است که در پى عنایت حق تعالى و ارتباط خاصش با بندگان برگزیده اش پدید مى آید و مأموریت و سفارت الهى را به همراه مى آورد. آن طور که قرآن کریم مى فرماید: «قَالَتْ لَهُمْ رُسُلُهُمْ إِنْ نَحْنُ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ وَلَکِنَّ اللَّهَ یَمُنُّ عَلَى مَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ» (کریمه ابراهیم/ شریفه ۱۱)؛ پیامبرانشان به آنان گفتند: ما جز بشرى مثل شما نیستیم، ولى خدا بر هر یک از بندگانش که بخواهد منت مى نهد. تلقی و دریافت وحی از شئونات اصلی رسول خدا است.
,شأن واسطه فیض خدا بودن برای ما سوی الله (مقامات عرفانی- مقام محمود)
, شأن واسطه فیض خدا بودن برای ما سوی الله (مقامات عرفانی- مقام محمود),قال رسول الله ص: مَنْ رَآنِی فَقَدْ رَأَى الْحَقَّ؛ هر کسی من را بیند حق را دیده (بحارالانوار، ج۵۸، ص ۲۳۴) این حدیث مهم است و اُمّ المعارف است. یعنی پیامبر اسلام علیه افضل صلوات المصلین بالاترین مرتبهی تجلی حق است. و از همین رو پیامبر اکرم در سلسله مراتب هستی و قوس نزول، واسطه فیض خدا برای ما سوی الله است، حتی برای جبرییل علیه السلام و این یعنی جبرییل و فرشتگان و کلا ما سوی الله شأنی از شئون پیامبر اکرم هستند.
,به عبارت دیگر معلول او و سایه و پرتوی از وجود او هستند. کما اینکه امام زمان عج فرمود: نَحنُ صَنایِعُ رَبِنا و الخَلقُ بعدُ صَنایِعُنا؛ ما اهل بیت، آفریده خداوند هستیم و تمام مردم صنایع ما هستند. (کتاب غیبت شیخ طوسی: ۱۷۳ حدیث ۷). و به عبارت دیگر اگر پیامبر اکرم نبود اساسا هیچ کس خلق نمی شد (لولاک لما خلقت الافلاک/ مستدرک سفینه البحار در ج۳، ص ۳۳۴) و در واقع موجودیت عالم و آدم به برکت وجود رسول خدا محقق است و هر چه هست از آن او صل الله علیه و آله است.(۱)
, نَحنُ صَنایِعُ رَبِنا, (۱),

, شأن تعلیمی (تبلیغ و تبیین و تفسیر احکام و اخلاق و معارف دین)
, شأن تعلیمی (تبلیغ و تبیین و تفسیر احکام و اخلاق و معارف دین),یکى از شئونى که قرآن کریم براى پیامبر گرامى اسلام ذکر مى کند، شأن تعلیم و آگاه کردن مردم به پیام هاى الهى است که با تعبیرهاى گوناگونى مطرح شده است و به صورت هاى گوناگونى مانند: ابلاغ وحى قرآن، ابلاغ وحى غیر از قرآن، تفسیر قرآن انجام مى شد؛ مانند «رَبَّنا وَ ابْعَثْ فیهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِکَ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَهَ وَ یُزَکِّیهِمْ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ»؛
,پروردگارا، در میان آنان فرستاده اى از خودشان برانگیز تا آیات تو را بر آنان بخواند و کتاب و حکمت به آنان بیاموزد و پاکیزه شان کند؛ زیرا تو خود شکست ناپذیر حکیمى (کریمه بقره/ شریفه ۱۲۹) و نیز «بِالْبَیِّناتِ وَ الزُّبُرِ وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ» با دلایل روشن (معجزات) و کتاب های پندآموز آسمانی (آنان را فرستادیم) و به سوی تو نیز این ذکر(قرآن) را فرو فرستادیم تا برای مردم آنچه را که به سوی آنها نازل شده روشن کنی و باشد که بیاندیشند. (سوره نحل، آیه ۴۴)
,شهید مطهری ره در باب تعلیم و ارزش این تعلیم که از سوی رسولخدا انجام گرفته می گوید: دین رسالتی دارد که این رسالت از غیر دین ساخته نیست؛ یعنی از عقل و علم و فکر بشر ساخته نیست… و آن عبارت است از ارائه نشانه هایی از انسان و جهان. دین حقایقی را بیان کرده بعد بشر رفته است ببیند قضیه از چه قرار است و نشانه هایی بر صدق و تاییدش پیدا کرده است. یکی از آن حقایق تغییر بینش ما درباره جهان است؛ مثلا وحی درباره جهان به ما اینجور می گوید:
,«سبح لله ما فی السموات و الارض» تمام ذرات هستی زبانشان به تسبیح خدا گویاست ولی شما نمی فهمید. یا در مورد انسان می گوید: فانه یعلم السر و الاخفی خدا از راز و پنهان تر از راز آگاه است؛ راز آن است که خودت آگاهی و دیگران نه، اما پنهان تر از راز آن است که خودت هم از آن خبر نداری کما اینکه در دعای کمیل می خوانیم: کُنْتَ أَنْتَ الرَّقِیبَ عَلَیَّ مِنْ وَرَائِهِمْ وَ الشَّاهِدَ لِمَا خَفِیَ عَنْهُمْ؛ نه تنها روح انسان که خود جهان هم همینطور است؛ ما مقداری از جهان را داریم می بینیم مقدار بیشترش مخفی و پنهان است. (آشنایی با قرآن، ج ۴ ص ۱۸۴ تا ۱۹۶)
,شأن تربیتى
, شأن تربیتى,یکى از شئونى که قرآن کریم براى پیامبر گرامى اسلام ذکر مى کند,، شأن تربیتى است. بدین معنا که پیامبر مردم را به تزکیه نفس و تهذیب اخلاق فرا مى خواند و عملا ً نیز مربى اخلاقى مردم بود؛ هُوَ الَّذی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَهَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفی ضَلالٍ مُبینٍ؛ او کسى است که در میان بى سوادان فرستاده اى از خودشان برانگیخت، تا آیات او را بر آنان بخواند و پاکشان گرداند (کریمه جمعه/ شریفه ۲).
,همچنین پیامبر گرامى اسلام هدف بعثت خویش را تکمیل مکارم اخلاق ذکر مى کند انما بعثت لأتمم مکارم الاخلاق، من مبعوث شدم تا مکرمت هاى اخلاقى را تکمیل کنم. و خود آن حضرت براى حسن خلق خویش و دور شدن از اخلاق ناپسند به صورت مستمر دعا مى کرد. کان رسول الله کثیر الضراعه و الابتهال إلى الله تعالى، دائم السؤال من الله تعالى أن یزیّنه بمحاسن الآداب و مکارم الاخلاق, فکان یقول فى دعائه: اللهم حسّن خلقى و یقول: اللهم جنبّنى منکرات الأخلاق(کتاب آداب المعیشه و اخلاق النبوه)
,شأن اجرای عدالت
, شأن اجرای عدالت,قُلْ آمَنْتُ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنْ کِتابٍ وَ أُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَیْنَکُمُ ؛ بگو: به هر کتابى که خدا نازل کرده است، ایمان آوردم و مأمور شدم که میان شما عدالت ورزم (شوری، ۱۵)؛
, قُلْ آمَنْتُ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ, کِتابٍ, أُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَیْنَکُمُ,شأن قضا و فصل خصومات
, شأن قضا و فصل خصومات,فَلاَ وَرَبِّکَ لاَ یُؤْمِنُونَ حَتَّىَ یُحَکِّمُوکَ فِیمَا شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لاَ یَجِدُواْ فِی أَنفُسِهِمْ حَرَجًا مِّمَّا قَضَیْتَ وَیُسَلِّمُواْ تَسْلِیمًا ؛ نه چنین است، قسم به خدای تو که اینان (به حقیقت) اهل ایمان نمیشوند مگر آنکه در خصومت و نزاعشان تنها تو را حَکَم کنند و آنگاه به هر حکمی که کنی اعتراض نداشته، کاملاً (از دل و جان) تسلیم (فرمان تو) باشند (کریمه مائده، شریفه ۴۲)
,شأن تشکیل حکومت و تنفیذ حُکم
, شأن تشکیل حکومت و تنفیذ حُکم,إِنَّا أَنْزَلْنَا إِلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاکَ اللَّهُ؛ ما این کتاب را بحق بر تو نازل کردیم تا به آنچه خداوند به تو آموخته، در میان مردم حکم کنی (کریمه نساء/ شریفه ۱۰۵).
, إِنَّا أَنْزَلْنَا إِلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاکَ اللَّهُ؛, لِتَحْکُمَ,بنا بر اطلاق آیه یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُم (کریمه نساء/ شریفه ۵۹) اطاعت از رسول خدا در هر سه حوزه افتاء، قضاء و حکومت واجب است و هر سه حوزه داخل در شئونات و مناصب رسالت و ولایت است. و حتی از آیه النَّبِیُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِم (کریمه احزاب/ شریفه ۶) می توان استنباط کرد که حیطه صلاحیت سیاسی و حکومتی پیامبر اکرم شامل امور خصوصی و مالکیت شخصی نیز می شود. و ولایت پیامبر محدود و محصور به حوزه عمومی نیست. یعنی پیامبر در تصرف به امور شخصی، از نفس مؤمنان بر آنان اولویت دارند و می توانند در امور خصوصی مردم با صدور حکم حکومتی تصرف نمایند و صلاحیت تصرف مردم بر اموال و نفوسشان، مانع تصرف حاکم اسلامی نمی شود. و به عبارت دیگر صلاحیت مردم در امور شخصی خود، در طول صلاحیت ولی امر است، نه در عرض آن، چون حاکم اسلامی بر جان و مال مردم ولایت دارد. و بنا بر این آیه اگر امر بین پیامبر و خود در یکی از امور شخصی دایر شود، جانب پیامبر بر خود ارجحیت دارد.
, یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ, الرَّسُولَ,آیه دوم که می توان به ولایت سیاسی و حق تصرف حاکم اسلامی در حقوق خصوصی استدلال کرد، این آیه شریفه است؛ «انما ولیکم الله و رسوله و الذین امنوا الذین یقیمون الصلوه و یؤتون الزکاه وهم راکعون» (کریمه مائده/ شریفه ۵۵) در این آیه، خداوند، ولایت رسول اکرم و امامان معصوم را در طول ولایت خداوند قرار داده است، ولایت، اصالتاً از خداوند است و خداوند متعال، این ولایت را به پیامبر اعطا نموده است، همان گونه که ولایت خداوند اطلاق دارد و محدود به حوزه عمومی و مصالح سیاسی نمی شود، ولایت و تصرف پیامبر اکرم و امامان نیز، محدود به حوزه سیاسی – اجتماعی نیست، در امور شخصی و حقوق خصوصی نیز ولایت دارد، و این حاکمیت مطلقه هم شؤون فردی امت را شامل می شود، و هم شؤون جمعی آنان را.
,حکم/ حکم حکومتی/ مصادیقی از حکم حکومتی
, حکم/ حکم حکومتی/ مصادیقی از حکم حکومتی,حکم، در مفردات، مقاییس اللغه و نهایه به معنی باز دارندگی برای اصلاح به کار رفته است (الحُکم القَضاء و اَصلُه اَلمَنع جَمعُهُ اَحکام). حکم اقسامی دارد از جمله؛ حکم تکلیفی، حکم وضعی، حکم واقعی، حکم ظاهری، حکم اولی و حکم ثانوی.(۲)
, (۲),اما در فرق حکم و فتوا گفته اند: اما الحکم فهو انشاء انفاذ من الحاکم، لا منه تعا لی لحکم شرعی او وضعی او موضوعهما فی شیء مخصوص؛ حکم عبارت است از: انشا و تنفیذ، که از طرف حاکم شرع صادر می شود، نه بیان، که از طرف خداوند درباره حکم شرعی و موضوع آن صادر شده باش.(۳)
, (۳),و برخی از فقهاء در مورد حکم حکومتی گفته اند: حکم حکومتی، عبارت است از: تطبیق حکم بر موضوع و تطبیق کلی بر مصادیق و این تطبیق کلی بر مصادیق عمومیت دارد، حوزه عمومی و خصوصی هر دو را شامل می شود.
,اما نمونه هایی از حکم حکومتی پیامبر اکرم عبارتند از:
, اما نمونه هایی از حکم حکومتی پیامبر اکرم عبارتند از:,وجوب شرکت در نماز جماعت! از برخی روایات استفاده می شود که رسول خدا نسبت به همسایگان مسجد سخت می گرفت و درباره حضور آنان در نماز جماعت، تأکیدی شدید داشت، به طوری که اگر همسایه مسجد، در نماز جماعت شرکت نمی کرد، تهدید به سوزاندن منزل می شد.
,با اینکه شرکت در نماز جماعت، از مستحبات است، اما پیامبر، به خاطر مصالح سیاسی و اجتماعی که در نماز جماعت می بیند، حکم به وجوب می کند. این حکمِ وجوبی، حکم حکومتی است. حکم حکومتی در سیره نبوی، دارای چنین گستردگی است که در حوزه عبادات نیز سرایت کرده است.
,و باز در این زمینه می توان به دستور رسول خدا به کندن درخت سمره بن جندب است و ازدواج زینب بنت جحش اشاره نمود.(۴)
, (۴),مخلص کلام اینکه ولی امر، می تواند یک سلسله تصمیمات مقتضی به حسب مصلحت وقت گرفته و طبق آن مقرراتی وضع نماید، و به موقع اجرا گذارد. مقررات نام برده، لازم الاجرا و مانند شریعت، دارای اعتبار می باشد، با این تفاوت که قوانین آسمانی، ثابت و غیر قابل تغییر می باشد و مقررات، وضعی قابل تغیر است، و در ثبات و بقا، پیرو مصلحتی می باشد که آن ها را به وجود آورده است و چون پیوسته، زندگی انسانی در تحول و رو به تکامل است، طبعاً این مقررات، تدریجاً تبدل پیدا کرده، جای خود را به بهتر از خود خواهند داد».(۵)
, مخلص کلام اینکه, (۵),برخی از فقهای عظام مثل شهید آیت الله سید محمد باقر پس از آنکه دلالت آیه «اطیعوا الله واطیعوا الرسول…» بر وجوب پیروی از احکام حکومتی را کاملا واضح می شمارد، از این آیه چنین استنباط می کند که حد و مرز قلمرو ترخیص که حوزه اختیار حاکم است، هر فعالیتی است که نص شرعی بر حرمت یا وجوب آن دلالت نکند. والی می تواند در مورد هر عملی که اولا و بالذات از نظر شرع مباح است حکم حکومتی صادر کند و لذا اگر برای مثال آن را ممنوع گرداند، آن عمل حرام می شود، اما او نمی تواند عملی را که شرع حرام کرده است، مانند ربا، مجاز کند یا عملی را که در شرع واجب شده، مانند نفقه زوجه، ممنوع کند، زیرا پیروی از حکومت در آنجا واجب است که با اطاعت از خدا واحکام عام او معارض نباشد.
,اما امام خمینی (ره) گستره حکم حکومتی را فراتر از آن دانسته اند (ر. ک. صحیفه نور، ج۲۰، ص ۱۷۰و ۱۷۱، ۱۶/۱۰/۶۶).
,لازم به ذکر است که امام معصوم جز در دریافت وحی تشریعی سایر وظایف و شئونات پیامبر اکرم را ادامه می دهد. شئونات عرفانی و مقامات عالیه آن حضرت و تنفیذ احکام و سایر شئونات حکومتی مثل اجراى حدود، حفظ قوانین و احکام دین و تدبیر امور مردم و… . فقیه جامع الشرائط نیز در زمان غیبت مقام افتاء، قضا و حکومت را داراست و چون نمی شود حکومت را بدون اختیارات به او سپرد لذا اصل اولیه بر این است که دست ولی فقیه در تدبیر امور جامعه و تامین مصالح مسلمین مثل پیامبر اکرم و ائمه اطهار باز است مگر اینکه در مورد خاصی دلیلی بر خلاف آن باشد.
,پانوشت:
, پانوشت:,(۱) وقتی از امام حسن عسکری علیه السلام سوال شد بهره ی رسول خدا از دنیا فقط خمس است؟ امام در جواب نوشتند: خیر بلکه دنیا و آنچه در آن است مال رسول خداست (شرح دعای ندبه، علی اکبر غفاری، ص ۱۸۷) و نیز غواصی بنام مسمع خدمت امام باقر علیه السلام رسید و یکی از پنج گوهری را که صید کرده بود به عنوان خمس پیشکش حضرت کرد و عرض کرد این هم سهم شما؟ حضرت فرمود: سهم ما یک گوهر است؟! با تعجب عرض کرد: مولای من غیر از این است؟! حضرت فرمود: بلکه هر پنج گوهر از آن ماست؛ تصرف در یکی را اجازه ندادیم و تصرف در چهار گوهر دیگر را به شما اجازه دادیم (وَ مَا أَخْرَجَ اَللَّهُ مِنْهَا إِلاَّ اَلْخُمُسُ؟ یَا أَبَا سَیَّارٍ إِنَّ اَلْأَرْضَ کُلَّهَا لَنَا فَمَا أَخْرَجَ اَللَّهُ مِنْهَا مِنْ شَیْءٍ فَهُوَ لَنَا- اصول کافی ترجمه کمره ای جلد ۳ صفحه ۱۵۱)
,و امام صادق علیه السلام فرمود: هنگامی که جبرئیل نزد پیامبر میآمد مانند بنده برابرش مینشست و بیاجازه وارد نمیشد (بحار الأنوار، ج ۵۷، ص ۳۰۴)
,(۲) به تعاریف زیر توجه کنید:
,الف- حکم تکلیفی؛ عبارت است از اعتبار الزامی و تخییری که از سوی مولا صادر می شود، و حکم تکلیفی، دارای احکام پنجگانه ای است: وجوب، حرمت، استحباب، کراهت و اباحه. هریک از اقسام پنجگانه، به لحاظ های مختلف، قابل تقسیم است، مانند وجوب که به عینی، کفایی، تعیینی، تخییری، موقت، غیر موقت، موسّع، نفسی، غیری، تعبدی، توصلی، مولوی و ارشادی، قابل تقسیم است.
, الف-,ب- حکم وضعی؛ عبارت است از حکمی که، توجیه عملی مستقیم ندارد و بیش تر اوقات، موضوع حکم تکلیفی قرار می گیرد، مانند؛ زوجیت که موضوع وجوب نفقه و طلاق قرار می گیرد، قضاوت و ولایت که سبب جواز تصرف می گردند.
,ج- حکم واقعی؛ حکمی است که، در موضوع آن، نسبت به حکم شرعی قبلی، شک فرض نشده، حکم، بدون در نظر گرفتن علم و جهل مکلف، روی موضوع باز می گردد.
,د- حکم ظاهری؛ حکمی است که در موضوع آن، نسبت به حکم شرعی، شک فرض شده، با فرض شک مکلف نسبت به حکم واقعی، موضوعیت پیدا می کند.
,ه- حکم اولی؛ حکمی مجعول است که بر ذوات افعال، بدون در نظر گرفتن عناوین ثانوی و استثنایی، مانند عسر و حرج مترتب می شود، بنابراین، موضوعات آن، عناوین اولیه است، به عبارت دیگر؛ احکام اولیه عبارت است از، سلسله بعث ها، زجرها و اباحه هایی که بر ذات موضوعات، بدون عروض عناوین ثانویه تعلق می گیرد، به بیان دیگر، احکام اولیه، به آن دسته از احکام و قوانین الهی اطلاق می گردد که همواره ثابت و لایتغیر هستند و هیچ عاملی نمی تواند در آن ها دگرگونی ایجاد کند. تا انسان ارتباطش با هستی برقرار است، باید به این تکالیف عمل کند.
,و- حکم ثانویه: حکمی است که به موضوع، به وصف اضطرار، اکراه و سایر عناوین ثانویه مترتب می شود، و بر شرایط استثنایی بار می گردد. به بیان دیگر: احکام ثانویه، مثل احکام اولیه، پیشرو نیستند، بلکه تابع هستند، بدان معنا که آگاهان، و خبرگان و متخصصانِ متعهد جامعه، اشخاص مورد اعتماد، که از جریان ها و موضوع هایی مختلف که در جامعه می گذرد، آگاه هستند و قضایای مختلف را زیر نظر دارند، تشخیص خود را به حاکم و مقام ولایت فقیه منتقل می کنند. به دنبال آن، اگر حاکم، نظر آنان را صائب تشخیص داد، بر اساس آن، حکم صادر می کند.
,(۳) صاحب جواهر مبحث قضاء
,(۴) پس از شکایت مردی انصاری از سمره بن جندب (برای ورود سرزده به خانه او به بهانه مالکیت یک درخت) و پیشنهاد حضرت رسول به معاوضه با درختی در بهشت و در نهایت عدم پذیرش پیشنهادهای پیامبر از سوی سمره بن جندب، حضرت رسول – صلی الله علیه و آله – فرمود: اذهب یا فلان فاقطعها (فاقلعها) و اضرب بها وجه فانه لاضرر و لاضرار. این حدیث شریف طبق فرموده برخی از بزرگان، در مقام تبیین حکم حکومتی است؛ پیامبر – صلی الله علیه و آله – در جایگاه حاکم اسلامی به قلع درخت سمره بن جندب دستور می دهد تا حریم خصوصی مرد انصاری حفظ و رعایت شود.
,– و ما کان لمؤمن ولا مؤمنه اذا قضی الله ورسوله امرا ان یکون لهم الخیره من امرهم ومن یعص الله ورسوله فقد ضل ضلالا مبینا (کریمه احزاب/ شریفه ۳۶)
,آیه فوق به گفته غالب مفسران و مورخان اسلامی در مورد داستان ازدواج زینب بنت جحش (دختر عمه پیامبر گرامی اسلام) با زید بن حارثه، برده آزاد شده پیامبر نازل شده است.
,هنگامی که زید آزاد گردید و به دلیل مسلمان شدن از طایفه خود رانده شد، پیامبر او را به عنوان فرزندخوانده خویش برگزید و از دختر عمه اش برای او خواستگاری کرد. زینب که تصور می کرد پیامبر از او برای خود خواستگاری کرده و به همین دلیل رضایت داده بود، پس از آنکه فهمید به همسری زید در آمده است، سخت ناراحت شد و سر باز زد. برادر او، عبدالله، نیز به شدت با این قضیه مخالفت کرد. در اینجا بود که آیه فوق نازل شد و اعلام کرد که «هیچ مرد و زن با ایمانی حق ندارد هنگامی که خدا و پیامبرش دستوری می دهند، برای خود حق انتخاب قائل شود و هرکس از فرمان خدا و رسول سرپیچی کند به گمراهی آشکاری افتاده است، به این ترتیب بود که زینب و برادرش نیز در برابر خواست پیامبر سر تسلیم فرود آوردند.
,(۵) تنفیذ کلمه ای عربی است که معنای لغوی آن، آغاز به کار کردن و به مرحله اجرا در آوردن می باشد. اما در اصطلاح به معنای تأیید و رسمیت بخشیدن و یا به اجرا در آوردن و آخرین مراحل اجرایی شدن را محقق ساختن است. تنفیذ حکم ریاست جمهوری از سوی ولی فقیه یک امر تشریفاتی در قانون اساسی نیست، بلکه دارای مفهوم بسیار مهمی در تئوری حکومت منصوب الهی است. رهبری با این تفیذ، رئیسجمهور را از سوی شارع مقدس به این سمت منصوب مینماید و در واقع ولایت الهی را به بدنهی اجرایی کشور تسری میبخشد. عدم تنفیذ ولیفقیه، موجب غیرمشروع شدن اعمال رئیسجمهور است که اطاعت از این اوامر، در حد اطاعت از طاغوت خواهد بود، این موضوع در اقوال فقهای متأخر و متقدم نیز عیناً مورد اشاره قرار گرفته است.
,«ولایت مطلقه فقیه» یعنی همان که حضرت امام خمینی (ره) فرمودند که «حکومت که شعبه ای از ولایت مطلقه رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم است یکی از احکام اوّلیه اسلام است و مقدم بر تمام احکام فرعیّه حتی نماز، روزه و حج است… و می تواند هر امری را چه عبادی و چه غیر عبادی که جریان آن مخالف مصالح اسلام است تا مادامی که چنین است جلوگیری کند.
,بستر ولایت مطلقه فقیه حوزه مسائل اجتماعى، سیاسى و حکومتى است و فلسفه بزرگ آن اداره و مدیریت جامعه و برداشتن ناهنجاری هاى اجتماعى، جلوگیرى از هرج و مرج و برقرارى عدالت و امنیت و احقاق حقوق و حفظ حدود و قیام به وظیفه ها ی رهبرى اجتماعى است.
,حجت الاسلام آدرویش
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه