مادر شهید فهیمی:
30 سال انتظار سخت بود/اکنون دلم قرار یافت
قصه انتظار مادر شهید جاویدالاثر صفدر فهیمی با حضور دو لاله خونین بال در شهر شُنبه به پایان رسید.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل ازترنم دشتی قصه شهید گمنام قصه دلتنگیهای مادر است که وجود فرزند شهیدش را در این دوپیکر نازنین یافته و اکنون با ورود این دو شهید به شهر شُنبه به وصال دل خویش رسیده است. با مادر شهید جاویدالاثر صفدر فهیمی به گفتگویی صمیمانه مینشینیم:
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, ترنم دشتی,,
*قصه دفن شهدای گمنام در شهر شنبه و تقاضای شما چگونه آغاز شد؟
,در ابتدای وقوع زلزله دلخراش شهر شُنبه خانمی از تهران برای سرکشی از خانوادههای به خانه من آمد. در مورد شهید و نحوه شهادت و مفقود الجسدی او باهم صحبت کردیم. یکبار از من پرسید اگر موافقت با انتقال پیکر شهدای گمنام به شهر شنبه ممکن باشد از این مورد استقبال میکنید؟ من با خوشحالی گفتم ممنون میشوم در این مورد به من کمک کنید. ارسال 92 تاکنون پیگیر این موضوع بودم که در این ماه و در اربعین حسینی به خواسته و مراد دلم رسیدم.
,*آیا ورود شهدای گمنام را یک نعمت میدانید؟
,وقتی خبر ورود شهدای گمنام را شنیدم احساس کردم پسرم برگشته است، احساس کردم نعمتی بزرگ از سوی خدا به من رسیده است.
,*حالا دلتان به قول شنبه ای ها جا گرفت؟(قرار و آرام گرفت؟)
,بله اکنون آرامش قلبی دارم. احساس میکنم پسرم در کنارم است. احساس میکنم دلم دیگر التهاب ندارد. احساس میکنم دوتا فرزند را تقدیم اسلام کردم و اکنون به آغوشم برگشتهاند. هزاران بار خدا را شکر میگویم.
,*دوتا جوان غریب دور از وطن اکنون اینجا آرمیدهاند. بهعنوان یک مادر چه احساسی دارین نسبت به ورود این دو جوان به شهر شنبه؟
,بله میدانم که این جوانها پدر و مادر دارند، خانواده و خواهر و برادر دارند و خیلی سخت است مخصوصا 40 روز اول دفن این شهدا بسیار سخت است برای من مادر و بسیار سخت میگذرد این ایام اول بسیار سخت است.
,این دو شهید را که به شنبه آوردند الآن تسکین دل من بود آرامش التهاب 30 سالهی من بود. از وقتی صفدرم رفت قلبم رنگ آرامش نیافت تا الآن که این دو فرزند به آغوش وطن برگشتند احساس میکنم یکی از این دو صفدر است و دیگری برادرش و یا رفیقش، هر چه هست مهمان من است، اصلاً چرا مهمان فرزند دیگر من است منم مثل مادرش، الآن دلم قرار گرفت.
,*اگر زمانی با آزمایش DNA هویت این شهدای گمنام تشخیص داده شود و قصد ارجاع آنها را به وطن اصلی داشته باشند شما چه عکسالعملی نشان میدهید؟
,من هرزمان خانواده این شهدای عزیز پیدا شود من رضایت قلبی کامل دارم که آنها به آغوش خانواده برگردند و تا آن زمان من برای اینها مادری میکنم .
,

, *پس الآن این شهدا را گمنام بهحساب نمیآوردید؟
,صد درصد اینها شهدای خوشنامی هستند که برای تسکین قلب من آمدهاند و نعمت خداوند برای من هستند. الآن اگر قبول کنند من مادر آنها و اینها فرزندان من هستند. قبل هم که به سر قبر شهیدم میرفتم احساس نمیکردم که قبر خالی است و احساس میکردم که فرزندم همیشه در کنار من است و این احساس که قبر شهید من خالی است هیچوقت در ذهنم خطور نمیکرد.
,*الآن شما ابتدا به زیارت قبور شهدای گمنام میروید یا قبر شهید فهیمی که در گلزار شهدا قرار دارد؟
,من اگر پای لنگم اجازه دهد به زیارت هر سه قبر میروم ولی ابتدا به زیارت قبور شهدای گمنام میروم زیرا اینها فرزندان زندهی من هستند و مهمان دل من، مگر میشود مهمان حاضر تنها بماند.(وقتی موقع پاسخ این سؤال رسید گریه امان مادر شهید را برید دلم تنگ شد، تنگ انتظار پایانیافته یک مادر شهید و مادر شهید همچنان گریه میکند...) دلم در هر دوجاست. 30 سال انتظار کشیدن سخت است.
,*پدر شهید خیلی انتظار شهیدش را کشید اما عمرش به دیدن صفدر کفاف نداد اگر الآن و در این روزها بود چه میکرد؟
,پدرش خیلی انتظار کشید اما روحش به دیدار شهید شتافت، روح پدر شهید در آن دنیا با شهید محشور است و در آن دنیا با شهید ملاقات میکند. او الآن بسیار شاد است مخصوصاً پس از ورود این دوپیکر نازنین. مطمئن هستم که روحش قرین آرامش و شادی است.
,*کلام آخر مادر شهید برای مردم شُنبه چیست؟
,مردم عزیز شهرم شُنبه این شهدای گمنام را مثل روز تدفین تنها نگذارند، مسئولان ما را همراهی کنند، خدایی نکرده این شائبه به وجود نیاید که چون من پیگیر ورود شهدای گمنام به شُنبه بودهام پس این شهدا متعلق به من است، شهید متعلق به شُنبه است و مردم شنبه تا چهلم دفن شهدای گمنام مردم و مسئولان هر شب برای زیارت و قرائت زیارت عاشورا به مزار شهدا بیایند و آنها را تنها نگذارند زیرا اینها نعمتهای بزرگ خدا برای شهر شُنبه هستند و برکات شهدا برای یک سرزمین بینهایت است، شهدا را تنها نگذاریم.
,مصاحبه: وحید ابراهیمی
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه