توانمندسازی معلمان و افزایش منزلت اجتماعی آنان ضرورت انکارناپذیر تحقق طرح تحول نظام تعلیم و تربیت

توانمندسازی معلمان و افزایش منزلت اجتماعی آنان ضرورت انکارناپذیر تحقق طرح تحول نظام تعلیم و تربیت
پایین بودن شأن و منزلت معلمی در اجتماع، پایین بودن سطح دانش و مهارت حرفه‌ای معلمان، پایین بودن حقوق و مزایای معلمی سه چالش مهم به ثمر نرسیدن تحول بنیادین در آموزش و پرورش است که توجه مسئولین به آنها راه تحول در نظام نعلیم و تربیت را هموار می کند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از پایگاه اطلاع رسانی سازمان بسیج فرهنگیان، از آنجایی که دانش و تکنولوژی با سرعت رشد دارد، آموزش و پرورش این عصر نمی‌تواند نسبت به این تحولات بی تفاوت بوده و برنامه ریزی و استراتژی مدونی نداشته باشد. اهمیت این مسئله زمانی مشخص می شود که به سخن مقام معظم رهبری پیرامون زمینه های تحول بنیادین در آموزش و پرورش توجه شود که ایشان بیان فرمودند؛ ایجاد تحول با تکیه بر هویت دینی و ملی و استفاده از نیروهای فکری و کارآمد و زبده نظام تعلیم و تربیت. بنابراین تحول در آموزش و پرورش با تکیه بر نوآوری، مشارکت، رقابت، کاربردی کردن آموزش، تامین نیازهای جدید ملی و استفاده از دستاوردهای جهانی استوار می باشد.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا,

از آنجایی که یکی از اهداف مهم آموزش و پرورش توجه به معلم و ایجاد فضای مناسب برای آن است، ضروری است تحول از معلمان آغاز شود و این قشر به عنوان با درک صحیح از مراحل رشد، توانمندی ها و ضعف ها، تفاوت‌های فردی، نیازها و خواسته های دانش آموزان در رفتار آنان تغییر ایجاد کنند.

امروزه باتوجه به تحولات علمی و آموزشی در جهان ایجاد تغییر محتوایی در آموزش و پرورش لازم و ضروری است و لازم است به این نکته توجه داشته باشیم که نظام متوحل و پیشرفته نظامی است که در آن دانش آموز را با مفاهیم معنوی، سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، هنری و علمی و حرفه‌ای و فناوری و بهداشتی و... آشنا می‌کند و ضمن انتقال ارزش ها و معیارهای جامعه، باید و نبایدهای فلسفه را نیز تحلیل و تبیین می نماید.

نظام آموزشی غیر هدفمند و به دور از فلسفه مبتنی بر نظام ارزشی جامعه فعلی، قادر به ترسیم نقشه راه و مهندسی فرهنگی که انتظار از آن تبدیل شدن ایران به کشور اول در سطح منطقه مبتنی بر چشم انداز۲۰ ساله غیرممکن خواهد بود. برخی مشکلات مبتلابه نظام آموزش و پرورش ما ناشی از فقدان فلسفه مبتنی بر مبانی تئوریک بومی برخاسته از نظام ارزشی، فقدان مهندسی فرهنگی هدفمند، دوری از رسالت اصلی و پرداختن به حاشیه ها و جوانب فرعی، عدم مشارکت پذیری و تعامل با عقبه فرهنگی و ناتوانی در بکارگیری انبوه نیروهای کارشناسی و تحصیل کرده عدم توفیق در مشارکت پذیرکردن آحاد جامعه و نهادهای موجود، اقتصاد زدگی و سیاست زدگی و انزوای مقوله فرهنگ و تعلیم و تربیت در باور و عمل نهادهای حکومتی و مردمی، گسست و فاصله ژرف بین نیروهای صف و ستاد، شکسته شدن هیمنه و اقتدار معلم، تنزل پایگاه اجتماعی معلم متاثر از شاخصه های مادی، عدم راه یابی نخبگان به آموزش و پرورش و رویارویی آن با فرار نخبگان، مهجوریت و مظلومیت آن درعرصه رسانه، حجیم و گسترده بودن، نگاه صرفا مصرفی به آن، پیرسالی در ساختار مدیریتی، سیستم مدیرتی انقباضی و مدار بسته و نبود بسترهای لازم برای مدیریت های خلاق، تمرکز شدید و خلأ تفکر اقتصادی در سیستم است.

تحول اساسی و پایدار در هر جامعه در گرو متحول شدن نظام تعلیم و تربیت آن جامعه است و محور اصلی تحول و پیشرفت نظام تعلیم و تربیت بهبود کیفیت کار معلم، شناخت و ویژگی های آنها می باشد. معلمان به عنوان پایه گذاران اندیشه های علمی، مبلغان ارزش ها و مسئولیت های اجتماعی به کودکان هستند و حرف اول را در تربیت، منابع انسانی می زند و هیچ حرفه ای همچون شغل معلمی تاثیر موثری در جامعه ندارد.

طرفداران و مبلغان تحول و پیشرفت، در جوامع باید بیش از هر کس حامیان واقعی معلمان باشند و سیاست گذاران آموزش و پرورش با در نظر گرفتن حقوق و مزایای شغلی ویژه برای معلمان مدارس و یا دارا بودن مدرک تحصیلی و تخصص و تعهد مورد نظر، دغدغه های زندگی را برای آنان کاهش دهند.

معلمان باید تکنولوژی و پیشرفت های جهانی را بشناسند تا فکر، عمل و توان خود را محدود به مرزهای جغرافیایی نکنند و از قدرت ابتکار، خلاقیت و مهارت برخوردار باشند، فعالیت های خود را محدود به چند کتاب یا جزوه که در مراکز تربیت معلم یا در طول کار خود با آن آشنا شده اند نکنند زیرا که دنیای پیچیده و متحول امروز مستلزم یادگیری مداوم و فرزند زمان خود بودن و فعالیت، حساسیت و خلاقیت است و به گفته آلبرت انشتین افراد انسانی را نباید همچون ابزارهایی بی جان در نظر گرفت و جوانان را به مثابه ی شخصیت های متعادل و موزون باید به جامعه تحویل داد.

سه چالش مهم فعلی در نظام معلمی را به طور خلاصه می توان در موارد زیر دانست:

الف) پایین بودن شأن و منزلت معلمی در اجتماع

ب) پایین بودن سطح دانش و مهارت حرفه‌ای معلمان

ج) پایین بودن حقوق و مزایای معلمی

این سه چالش نیز خود در به ثمر نرسیدن تحول بنیادین در آموزش و پرورش تأثیرگذار است و علت دیگر آن بی‌توجهی به فلسفه تعلیم و تربیت در نظام آموزشی است. باید معلم را با فرهنگ جدید سر کلاس فرستاد و به این گونه است که تحول شکل می‌گیرد.

 تا به امروز درباره نقش اساسی دستگاه تعلیم و تربیت به عنوان زیرساخت پیشرفت، شعارهایی داده شده اما هنوز نقش آن، باور نشده است. در حالی که باید گفت: آموزش و پرورش موتور حرکت جامعه است و اگر این را بپذیریم، نگاه ها به این دستگاه تغییر خواهد کرد. اما اگر جایگاه آموزش و پرورش به عنوان جایگاه نخست در راه تعالی جامعه تلقی نشود، اتفاق خاصی در آن نخواهد افتاد و به همین شکل فعلی به فعالیتش ادامه خواهد داد.

یکی از اهداف مهم آموزش و پرورش، حس توجه به معلم و ایجاد فضایی مناسب و بر اساس عدالت و رفع تبعیض برای اوست تا بتواند در این فضا خود را وقف جامعه و نسل هوشیاری بکند که دیگر با کلمات متناقض و بی توجهی، نمی توان آن ها را به بازی گرفت، توجه به معلمانی که شعله های آگاهی، روشنی، تحوّل و بالندگی از آن ها نشأت می گیرد و اگر معلم را رها کردیم و در وادی غم معیشت گرفتارش ساختیم، نسلی طغیان گر رها شده است و جامعه به گرداب رذیلت و پستی هدایت می شود و این نه شعار و بازی با کلمات که واقعیّتی است که آن را لمس می کنیم و با نگاه عمیقی به اطراف خود خواهیم دانست که معلّمان چقدر می توانند الگو باشند و در ساختن و بارور نمودن اندیشه و رشد و شکوفایی مؤثرند و فراموش نکنیم که جوامع پیشرفته، مسلماً رشد و تحولات شگرف خود را مدیون انسان هایی می دانند که عمر خود را صرف تعلیم و تعلم می نمایند و در تغییر اساسی و بنیادی ساختار جامعه بسیار تأثیر گذارند و توجه به آنان در واقع ارج نهادن به جامعه و تمامی ملّت است و بی توجهی به آنان، در نظر نگرفتن نسلی است که چونان سیلی ویرانگر، ریشه ها را به مخاطره انداخته، همه چیز را از بین می برد.

در راستای ایجاد تحول بنیادین در آموزش و پرورش باید چند نکته لحاظ شود:

اول آنکه آموزش و پرورش برای تبدیل وضعیت نیازمند یک فضای فرهنگی مناسب، و طرح و برنامه ای می باشد که به یک روح جمعی تبدیل شود، در شرایط فعلی این بحث عمدتا بین کارشناسان مطرح است. در واقع این ارتباط باید به یک فرهنگ تبدیل بشود. مدیر مدرسه، معلم، حتی خانواده را نیز باید دخالت داد.

دوم اینکه آموزش وپرورش سؤالات بنیادی خود را که باید به وسیله حوزه های علمیه پاسخ داده شود استخراج کرده و در اختیار حوزه قرار دهد.

و سوم؛ یک اتاق فکر قوی تشکیل بشود و اندیشمندان علاقه مند و معتقد به این کار در آنجا جمع شوند و به سؤالات مطروحه از طرف آموزش وپرورش پاسخ دقیق و کارشناسی بدهند.

همچنین مواردی چند در قالب پیشنهاد ارائه می گردد.

1- اهتمام مسئولان آموزشی استانی در همگامی و همراهی تدوین برنامه ملی درسی به عنوان اهرم تحول بنیادین در آموزش و پرورش

2- توجه و بهره گیری از مولفه های ساختار و چارچوب تحولی آموزش و پرورش در سند ملی آموزش و پرورش که بر مبنای چشم اندازه 20 ساله مدون گردیده است.

3- تشکیل گروهی متفکر که بتوانند هرچه سریعتر آموزش و پرورش مدرن و توسعه یافته را طراحی نموده و فاصله میان مدارس و زندگی را از بین ببرند.

4- به اندیشه های فردی و جمعی و سامان دهی آنها در امور احترام گذاشته شود.

5- همه کارکنان و عوامل نظام تعلیم و تربیت خود را دخیل در امر تحول نظام تعلیم و تربیت بدانند.

6- ساختار مناسب با اندیشه های مشارکتی بوجود آید.

7- نقش معلمان از آموزش دهنده به تسهیل کننده های یادگیری تغییر یابد.

8- تدوین نرم افزارهایی که بتواند یادگیری را مستقل و مفاهیم آموزشی را گسترده نماید.

9- حذف کتب آموزش ثابت و جانشینی آن با مفاهیم آموزشی و اعطای آزادی عمل به دانش آموزان و معلمان برای انتخاب روش یادگیری به منظور کاهش افت تحصیلی.

10- توجه جدی به ارتقاء شان و منزلت اجتماعی معلمان

11- ارتقاء سطح دانش و مهارت حرفه‌ای و تخصصی معلمان.

به قلم ربابه لوانی

انتهای پیام/

,

از آنجایی که یکی از اهداف مهم آموزش و پرورش توجه به معلم و ایجاد فضای مناسب برای آن است، ضروری است تحول از معلمان آغاز شود و این قشر به عنوان با درک صحیح از مراحل رشد، توانمندی ها و ضعف ها، تفاوت‌های فردی، نیازها و خواسته های دانش آموزان در رفتار آنان تغییر ایجاد کنند.

امروزه باتوجه به تحولات علمی و آموزشی در جهان ایجاد تغییر محتوایی در آموزش و پرورش لازم و ضروری است و لازم است به این نکته توجه داشته باشیم که نظام متوحل و پیشرفته نظامی است که در آن دانش آموز را با مفاهیم معنوی، سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، هنری و علمی و حرفه‌ای و فناوری و بهداشتی و... آشنا می‌کند و ضمن انتقال ارزش ها و معیارهای جامعه، باید و نبایدهای فلسفه را نیز تحلیل و تبیین می نماید.

نظام آموزشی غیر هدفمند و به دور از فلسفه مبتنی بر نظام ارزشی جامعه فعلی، قادر به ترسیم نقشه راه و مهندسی فرهنگی که انتظار از آن تبدیل شدن ایران به کشور اول در سطح منطقه مبتنی بر چشم انداز۲۰ ساله غیرممکن خواهد بود. برخی مشکلات مبتلابه نظام آموزش و پرورش ما ناشی از فقدان فلسفه مبتنی بر مبانی تئوریک بومی برخاسته از نظام ارزشی، فقدان مهندسی فرهنگی هدفمند، دوری از رسالت اصلی و پرداختن به حاشیه ها و جوانب فرعی، عدم مشارکت پذیری و تعامل با عقبه فرهنگی و ناتوانی در بکارگیری انبوه نیروهای کارشناسی و تحصیل کرده عدم توفیق در مشارکت پذیرکردن آحاد جامعه و نهادهای موجود، اقتصاد زدگی و سیاست زدگی و انزوای مقوله فرهنگ و تعلیم و تربیت در باور و عمل نهادهای حکومتی و مردمی، گسست و فاصله ژرف بین نیروهای صف و ستاد، شکسته شدن هیمنه و اقتدار معلم، تنزل پایگاه اجتماعی معلم متاثر از شاخصه های مادی، عدم راه یابی نخبگان به آموزش و پرورش و رویارویی آن با فرار نخبگان، مهجوریت و مظلومیت آن درعرصه رسانه، حجیم و گسترده بودن، نگاه صرفا مصرفی به آن، پیرسالی در ساختار مدیریتی، سیستم مدیرتی انقباضی و مدار بسته و نبود بسترهای لازم برای مدیریت های خلاق، تمرکز شدید و خلأ تفکر اقتصادی در سیستم است.

تحول اساسی و پایدار در هر جامعه در گرو متحول شدن نظام تعلیم و تربیت آن جامعه است و محور اصلی تحول و پیشرفت نظام تعلیم و تربیت بهبود کیفیت کار معلم، شناخت و ویژگی های آنها می باشد. معلمان به عنوان پایه گذاران اندیشه های علمی، مبلغان ارزش ها و مسئولیت های اجتماعی به کودکان هستند و حرف اول را در تربیت، منابع انسانی می زند و هیچ حرفه ای همچون شغل معلمی تاثیر موثری در جامعه ندارد.

طرفداران و مبلغان تحول و پیشرفت، در جوامع باید بیش از هر کس حامیان واقعی معلمان باشند و سیاست گذاران آموزش و پرورش با در نظر گرفتن حقوق و مزایای شغلی ویژه برای معلمان مدارس و یا دارا بودن مدرک تحصیلی و تخصص و تعهد مورد نظر، دغدغه های زندگی را برای آنان کاهش دهند.

معلمان باید تکنولوژی و پیشرفت های جهانی را بشناسند تا فکر، عمل و توان خود را محدود به مرزهای جغرافیایی نکنند و از قدرت ابتکار، خلاقیت و مهارت برخوردار باشند، فعالیت های خود را محدود به چند کتاب یا جزوه که در مراکز تربیت معلم یا در طول کار خود با آن آشنا شده اند نکنند زیرا که دنیای پیچیده و متحول امروز مستلزم یادگیری مداوم و فرزند زمان خود بودن و فعالیت، حساسیت و خلاقیت است و به گفته آلبرت انشتین افراد انسانی را نباید همچون ابزارهایی بی جان در نظر گرفت و جوانان را به مثابه ی شخصیت های متعادل و موزون باید به جامعه تحویل داد.

سه چالش مهم فعلی در نظام معلمی را به طور خلاصه می توان در موارد زیر دانست:

الف) پایین بودن شأن و منزلت معلمی در اجتماع

ب) پایین بودن سطح دانش و مهارت حرفه‌ای معلمان

ج) پایین بودن حقوق و مزایای معلمی

این سه چالش نیز خود در به ثمر نرسیدن تحول بنیادین در آموزش و پرورش تأثیرگذار است و علت دیگر آن بی‌توجهی به فلسفه تعلیم و تربیت در نظام آموزشی است. باید معلم را با فرهنگ جدید سر کلاس فرستاد و به این گونه است که تحول شکل می‌گیرد.

 تا به امروز درباره نقش اساسی دستگاه تعلیم و تربیت به عنوان زیرساخت پیشرفت، شعارهایی داده شده اما هنوز نقش آن، باور نشده است. در حالی که باید گفت: آموزش و پرورش موتور حرکت جامعه است و اگر این را بپذیریم، نگاه ها به این دستگاه تغییر خواهد کرد. اما اگر جایگاه آموزش و پرورش به عنوان جایگاه نخست در راه تعالی جامعه تلقی نشود، اتفاق خاصی در آن نخواهد افتاد و به همین شکل فعلی به فعالیتش ادامه خواهد داد.

یکی از اهداف مهم آموزش و پرورش، حس توجه به معلم و ایجاد فضایی مناسب و بر اساس عدالت و رفع تبعیض برای اوست تا بتواند در این فضا خود را وقف جامعه و نسل هوشیاری بکند که دیگر با کلمات متناقض و بی توجهی، نمی توان آن ها را به بازی گرفت، توجه به معلمانی که شعله های آگاهی، روشنی، تحوّل و بالندگی از آن ها نشأت می گیرد و اگر معلم را رها کردیم و در وادی غم معیشت گرفتارش ساختیم، نسلی طغیان گر رها شده است و جامعه به گرداب رذیلت و پستی هدایت می شود و این نه شعار و بازی با کلمات که واقعیّتی است که آن را لمس می کنیم و با نگاه عمیقی به اطراف خود خواهیم دانست که معلّمان چقدر می توانند الگو باشند و در ساختن و بارور نمودن اندیشه و رشد و شکوفایی مؤثرند و فراموش نکنیم که جوامع پیشرفته، مسلماً رشد و تحولات شگرف خود را مدیون انسان هایی می دانند که عمر خود را صرف تعلیم و تعلم می نمایند و در تغییر اساسی و بنیادی ساختار جامعه بسیار تأثیر گذارند و توجه به آنان در واقع ارج نهادن به جامعه و تمامی ملّت است و بی توجهی به آنان، در نظر نگرفتن نسلی است که چونان سیلی ویرانگر، ریشه ها را به مخاطره انداخته، همه چیز را از بین می برد.

در راستای ایجاد تحول بنیادین در آموزش و پرورش باید چند نکته لحاظ شود:

اول آنکه آموزش و پرورش برای تبدیل وضعیت نیازمند یک فضای فرهنگی مناسب، و طرح و برنامه ای می باشد که به یک روح جمعی تبدیل شود، در شرایط فعلی این بحث عمدتا بین کارشناسان مطرح است. در واقع این ارتباط باید به یک فرهنگ تبدیل بشود. مدیر مدرسه، معلم، حتی خانواده را نیز باید دخالت داد.

دوم اینکه آموزش وپرورش سؤالات بنیادی خود را که باید به وسیله حوزه های علمیه پاسخ داده شود استخراج کرده و در اختیار حوزه قرار دهد.

و سوم؛ یک اتاق فکر قوی تشکیل بشود و اندیشمندان علاقه مند و معتقد به این کار در آنجا جمع شوند و به سؤالات مطروحه از طرف آموزش وپرورش پاسخ دقیق و کارشناسی بدهند.

همچنین مواردی چند در قالب پیشنهاد ارائه می گردد.

1- اهتمام مسئولان آموزشی استانی در همگامی و همراهی تدوین برنامه ملی درسی به عنوان اهرم تحول بنیادین در آموزش و پرورش

2- توجه و بهره گیری از مولفه های ساختار و چارچوب تحولی آموزش و پرورش در سند ملی آموزش و پرورش که بر مبنای چشم اندازه 20 ساله مدون گردیده است.

3- تشکیل گروهی متفکر که بتوانند هرچه سریعتر آموزش و پرورش مدرن و توسعه یافته را طراحی نموده و فاصله میان مدارس و زندگی را از بین ببرند.

4- به اندیشه های فردی و جمعی و سامان دهی آنها در امور احترام گذاشته شود.

5- همه کارکنان و عوامل نظام تعلیم و تربیت خود را دخیل در امر تحول نظام تعلیم و تربیت بدانند.

6- ساختار مناسب با اندیشه های مشارکتی بوجود آید.

7- نقش معلمان از آموزش دهنده به تسهیل کننده های یادگیری تغییر یابد.

8- تدوین نرم افزارهایی که بتواند یادگیری را مستقل و مفاهیم آموزشی را گسترده نماید.

9- حذف کتب آموزش ثابت و جانشینی آن با مفاهیم آموزشی و اعطای آزادی عمل به دانش آموزان و معلمان برای انتخاب روش یادگیری به منظور کاهش افت تحصیلی.

10- توجه جدی به ارتقاء شان و منزلت اجتماعی معلمان

11- ارتقاء سطح دانش و مهارت حرفه‌ای و تخصصی معلمان.

به قلم ربابه لوانی

انتهای پیام/

,

از آنجایی که یکی از اهداف مهم آموزش و پرورش توجه به معلم و ایجاد فضای مناسب برای آن است، ضروری است تحول از معلمان آغاز شود و این قشر به عنوان با درک صحیح از مراحل رشد، توانمندی ها و ضعف ها، تفاوت‌های فردی، نیازها و خواسته های دانش آموزان در رفتار آنان تغییر ایجاد کنند.

امروزه باتوجه به تحولات علمی و آموزشی در جهان ایجاد تغییر محتوایی در آموزش و پرورش لازم و ضروری است و لازم است به این نکته توجه داشته باشیم که نظام متوحل و پیشرفته نظامی است که در آن دانش آموز را با مفاهیم معنوی، سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، هنری و علمی و حرفه‌ای و فناوری و بهداشتی و... آشنا می‌کند و ضمن انتقال ارزش ها و معیارهای جامعه، باید و نبایدهای فلسفه را نیز تحلیل و تبیین می نماید.

نظام آموزشی غیر هدفمند و به دور از فلسفه مبتنی بر نظام ارزشی جامعه فعلی، قادر به ترسیم نقشه راه و مهندسی فرهنگی که انتظار از آن تبدیل شدن ایران به کشور اول در سطح منطقه مبتنی بر چشم انداز۲۰ ساله غیرممکن خواهد بود. برخی مشکلات مبتلابه نظام آموزش و پرورش ما ناشی از فقدان فلسفه مبتنی بر مبانی تئوریک بومی برخاسته از نظام ارزشی، فقدان مهندسی فرهنگی هدفمند، دوری از رسالت اصلی و پرداختن به حاشیه ها و جوانب فرعی، عدم مشارکت پذیری و تعامل با عقبه فرهنگی و ناتوانی در بکارگیری انبوه نیروهای کارشناسی و تحصیل کرده عدم توفیق در مشارکت پذیرکردن آحاد جامعه و نهادهای موجود، اقتصاد زدگی و سیاست زدگی و انزوای مقوله فرهنگ و تعلیم و تربیت در باور و عمل نهادهای حکومتی و مردمی، گسست و فاصله ژرف بین نیروهای صف و ستاد، شکسته شدن هیمنه و اقتدار معلم، تنزل پایگاه اجتماعی معلم متاثر از شاخصه های مادی، عدم راه یابی نخبگان به آموزش و پرورش و رویارویی آن با فرار نخبگان، مهجوریت و مظلومیت آن درعرصه رسانه، حجیم و گسترده بودن، نگاه صرفا مصرفی به آن، پیرسالی در ساختار مدیریتی، سیستم مدیرتی انقباضی و مدار بسته و نبود بسترهای لازم برای مدیریت های خلاق، تمرکز شدید و خلأ تفکر اقتصادی در سیستم است.

تحول اساسی و پایدار در هر جامعه در گرو متحول شدن نظام تعلیم و تربیت آن جامعه است و محور اصلی تحول و پیشرفت نظام تعلیم و تربیت بهبود کیفیت کار معلم، شناخت و ویژگی های آنها می باشد. معلمان به عنوان پایه گذاران اندیشه های علمی، مبلغان ارزش ها و مسئولیت های اجتماعی به کودکان هستند و حرف اول را در تربیت، منابع انسانی می زند و هیچ حرفه ای همچون شغل معلمی تاثیر موثری در جامعه ندارد.

طرفداران و مبلغان تحول و پیشرفت، در جوامع باید بیش از هر کس حامیان واقعی معلمان باشند و سیاست گذاران آموزش و پرورش با در نظر گرفتن حقوق و مزایای شغلی ویژه برای معلمان مدارس و یا دارا بودن مدرک تحصیلی و تخصص و تعهد مورد نظر، دغدغه های زندگی را برای آنان کاهش دهند.

معلمان باید تکنولوژی و پیشرفت های جهانی را بشناسند تا فکر، عمل و توان خود را محدود به مرزهای جغرافیایی نکنند و از قدرت ابتکار، خلاقیت و مهارت برخوردار باشند، فعالیت های خود را محدود به چند کتاب یا جزوه که در مراکز تربیت معلم یا در طول کار خود با آن آشنا شده اند نکنند زیرا که دنیای پیچیده و متحول امروز مستلزم یادگیری مداوم و فرزند زمان خود بودن و فعالیت، حساسیت و خلاقیت است و به گفته آلبرت انشتین افراد انسانی را نباید همچون ابزارهایی بی جان در نظر گرفت و جوانان را به مثابه ی شخصیت های متعادل و موزون باید به جامعه تحویل داد.

سه چالش مهم فعلی در نظام معلمی را به طور خلاصه می توان در موارد زیر دانست:

الف) پایین بودن شأن و منزلت معلمی در اجتماع

ب) پایین بودن سطح دانش و مهارت حرفه‌ای معلمان

ج) پایین بودن حقوق و مزایای معلمی

این سه چالش نیز خود در به ثمر نرسیدن تحول بنیادین در آموزش و پرورش تأثیرگذار است و علت دیگر آن بی‌توجهی به فلسفه تعلیم و تربیت در نظام آموزشی است. باید معلم را با فرهنگ جدید سر کلاس فرستاد و به این گونه است که تحول شکل می‌گیرد.

 تا به امروز درباره نقش اساسی دستگاه تعلیم و تربیت به عنوان زیرساخت پیشرفت، شعارهایی داده شده اما هنوز نقش آن، باور نشده است. در حالی که باید گفت: آموزش و پرورش موتور حرکت جامعه است و اگر این را بپذیریم، نگاه ها به این دستگاه تغییر خواهد کرد. اما اگر جایگاه آموزش و پرورش به عنوان جایگاه نخست در راه تعالی جامعه تلقی نشود، اتفاق خاصی در آن نخواهد افتاد و به همین شکل فعلی به فعالیتش ادامه خواهد داد.

یکی از اهداف مهم آموزش و پرورش، حس توجه به معلم و ایجاد فضایی مناسب و بر اساس عدالت و رفع تبعیض برای اوست تا بتواند در این فضا خود را وقف جامعه و نسل هوشیاری بکند که دیگر با کلمات متناقض و بی توجهی، نمی توان آن ها را به بازی گرفت، توجه به معلمانی که شعله های آگاهی، روشنی، تحوّل و بالندگی از آن ها نشأت می گیرد و اگر معلم را رها کردیم و در وادی غم معیشت گرفتارش ساختیم، نسلی طغیان گر رها شده است و جامعه به گرداب رذیلت و پستی هدایت می شود و این نه شعار و بازی با کلمات که واقعیّتی است که آن را لمس می کنیم و با نگاه عمیقی به اطراف خود خواهیم دانست که معلّمان چقدر می توانند الگو باشند و در ساختن و بارور نمودن اندیشه و رشد و شکوفایی مؤثرند و فراموش نکنیم که جوامع پیشرفته، مسلماً رشد و تحولات شگرف خود را مدیون انسان هایی می دانند که عمر خود را صرف تعلیم و تعلم می نمایند و در تغییر اساسی و بنیادی ساختار جامعه بسیار تأثیر گذارند و توجه به آنان در واقع ارج نهادن به جامعه و تمامی ملّت است و بی توجهی به آنان، در نظر نگرفتن نسلی است که چونان سیلی ویرانگر، ریشه ها را به مخاطره انداخته، همه چیز را از بین می برد.

در راستای ایجاد تحول بنیادین در آموزش و پرورش باید چند نکته لحاظ شود:

اول آنکه آموزش و پرورش برای تبدیل وضعیت نیازمند یک فضای فرهنگی مناسب، و طرح و برنامه ای می باشد که به یک روح جمعی تبدیل شود، در شرایط فعلی این بحث عمدتا بین کارشناسان مطرح است. در واقع این ارتباط باید به یک فرهنگ تبدیل بشود. مدیر مدرسه، معلم، حتی خانواده را نیز باید دخالت داد.

دوم اینکه آموزش وپرورش سؤالات بنیادی خود را که باید به وسیله حوزه های علمیه پاسخ داده شود استخراج کرده و در اختیار حوزه قرار دهد.

و سوم؛ یک اتاق فکر قوی تشکیل بشود و اندیشمندان علاقه مند و معتقد به این کار در آنجا جمع شوند و به سؤالات مطروحه از طرف آموزش وپرورش پاسخ دقیق و کارشناسی بدهند.

همچنین مواردی چند در قالب پیشنهاد ارائه می گردد.

1- اهتمام مسئولان آموزشی استانی در همگامی و همراهی تدوین برنامه ملی درسی به عنوان اهرم تحول بنیادین در آموزش و پرورش

2- توجه و بهره گیری از مولفه های ساختار و چارچوب تحولی آموزش و پرورش در سند ملی آموزش و پرورش که بر مبنای چشم اندازه 20 ساله مدون گردیده است.

3- تشکیل گروهی متفکر که بتوانند هرچه سریعتر آموزش و پرورش مدرن و توسعه یافته را طراحی نموده و فاصله میان مدارس و زندگی را از بین ببرند.

4- به اندیشه های فردی و جمعی و سامان دهی آنها در امور احترام گذاشته شود.

5- همه کارکنان و عوامل نظام تعلیم و تربیت خود را دخیل در امر تحول نظام تعلیم و تربیت بدانند.

6- ساختار مناسب با اندیشه های مشارکتی بوجود آید.

7- نقش معلمان از آموزش دهنده به تسهیل کننده های یادگیری تغییر یابد.

8- تدوین نرم افزارهایی که بتواند یادگیری را مستقل و مفاهیم آموزشی را گسترده نماید.

9- حذف کتب آموزش ثابت و جانشینی آن با مفاهیم آموزشی و اعطای آزادی عمل به دانش آموزان و معلمان برای انتخاب روش یادگیری به منظور کاهش افت تحصیلی.

10- توجه جدی به ارتقاء شان و منزلت اجتماعی معلمان

11- ارتقاء سطح دانش و مهارت حرفه‌ای و تخصصی معلمان.

به قلم ربابه لوانی

انتهای پیام/

,

از آنجایی که یکی از اهداف مهم آموزش و پرورش توجه به معلم و ایجاد فضای مناسب برای آن است، ضروری است تحول از معلمان آغاز شود و این قشر به عنوان با درک صحیح از مراحل رشد، توانمندی ها و ضعف ها، تفاوت‌های فردی، نیازها و خواسته های دانش آموزان در رفتار آنان تغییر ایجاد کنند.

,

امروزه باتوجه به تحولات علمی و آموزشی در جهان ایجاد تغییر محتوایی در آموزش و پرورش لازم و ضروری است و لازم است به این نکته توجه داشته باشیم که نظام متوحل و پیشرفته نظامی است که در آن دانش آموز را با مفاهیم معنوی، سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، هنری و علمی و حرفه‌ای و فناوری و بهداشتی و... آشنا می‌کند و ضمن انتقال ارزش ها و معیارهای جامعه، باید و نبایدهای فلسفه را نیز تحلیل و تبیین می نماید.

,

نظام آموزشی غیر هدفمند و به دور از فلسفه مبتنی بر نظام ارزشی جامعه فعلی، قادر به ترسیم نقشه راه و مهندسی فرهنگی که انتظار از آن تبدیل شدن ایران به کشور اول در سطح منطقه مبتنی بر چشم انداز۲۰ ساله غیرممکن خواهد بود. برخی مشکلات مبتلابه نظام آموزش و پرورش ما ناشی از فقدان فلسفه مبتنی بر مبانی تئوریک بومی برخاسته از نظام ارزشی، فقدان مهندسی فرهنگی هدفمند، دوری از رسالت اصلی و پرداختن به حاشیه ها و جوانب فرعی، عدم مشارکت پذیری و تعامل با عقبه فرهنگی و ناتوانی در بکارگیری انبوه نیروهای کارشناسی و تحصیل کرده عدم توفیق در مشارکت پذیرکردن آحاد جامعه و نهادهای موجود، اقتصاد زدگی و سیاست زدگی و انزوای مقوله فرهنگ و تعلیم و تربیت در باور و عمل نهادهای حکومتی و مردمی، گسست و فاصله ژرف بین نیروهای صف و ستاد، شکسته شدن هیمنه و اقتدار معلم، تنزل پایگاه اجتماعی معلم متاثر از شاخصه های مادی، عدم راه یابی نخبگان به آموزش و پرورش و رویارویی آن با فرار نخبگان، مهجوریت و مظلومیت آن درعرصه رسانه، حجیم و گسترده بودن، نگاه صرفا مصرفی به آن، پیرسالی در ساختار مدیریتی، سیستم مدیرتی انقباضی و مدار بسته و نبود بسترهای لازم برای مدیریت های خلاق، تمرکز شدید و خلأ تفکر اقتصادی در سیستم است.

,

تحول اساسی و پایدار در هر جامعه در گرو متحول شدن نظام تعلیم و تربیت آن جامعه است و محور اصلی تحول و پیشرفت نظام تعلیم و تربیت بهبود کیفیت کار معلم، شناخت و ویژگی های آنها می باشد. معلمان به عنوان پایه گذاران اندیشه های علمی، مبلغان ارزش ها و مسئولیت های اجتماعی به کودکان هستند و حرف اول را در تربیت، منابع انسانی می زند و هیچ حرفه ای همچون شغل معلمی تاثیر موثری در جامعه ندارد.

,

طرفداران و مبلغان تحول و پیشرفت، در جوامع باید بیش از هر کس حامیان واقعی معلمان باشند و سیاست گذاران آموزش و پرورش با در نظر گرفتن حقوق و مزایای شغلی ویژه برای معلمان مدارس و یا دارا بودن مدرک تحصیلی و تخصص و تعهد مورد نظر، دغدغه های زندگی را برای آنان کاهش دهند.

,

معلمان باید تکنولوژی و پیشرفت های جهانی را بشناسند تا فکر، عمل و توان خود را محدود به مرزهای جغرافیایی نکنند و از قدرت ابتکار، خلاقیت و مهارت برخوردار باشند، فعالیت های خود را محدود به چند کتاب یا جزوه که در مراکز تربیت معلم یا در طول کار خود با آن آشنا شده اند نکنند زیرا که دنیای پیچیده و متحول امروز مستلزم یادگیری مداوم و فرزند زمان خود بودن و فعالیت، حساسیت و خلاقیت است و به گفته آلبرت انشتین افراد انسانی را نباید همچون ابزارهایی بی جان در نظر گرفت و جوانان را به مثابه ی شخصیت های متعادل و موزون باید به جامعه تحویل داد.

,

سه چالش مهم فعلی در نظام معلمی را به طور خلاصه می توان در موارد زیر دانست:

,

الف) پایین بودن شأن و منزلت معلمی در اجتماع

,

ب) پایین بودن سطح دانش و مهارت حرفه‌ای معلمان

,

ج) پایین بودن حقوق و مزایای معلمی

,

این سه چالش نیز خود در به ثمر نرسیدن تحول بنیادین در آموزش و پرورش تأثیرگذار است و علت دیگر آن بی‌توجهی به فلسفه تعلیم و تربیت در نظام آموزشی است. باید معلم را با فرهنگ جدید سر کلاس فرستاد و به این گونه است که تحول شکل می‌گیرد.

,

 تا به امروز درباره نقش اساسی دستگاه تعلیم و تربیت به عنوان زیرساخت پیشرفت، شعارهایی داده شده اما هنوز نقش آن، باور نشده است. در حالی که باید گفت: آموزش و پرورش موتور حرکت جامعه است و اگر این را بپذیریم، نگاه ها به این دستگاه تغییر خواهد کرد. اما اگر جایگاه آموزش و پرورش به عنوان جایگاه نخست در راه تعالی جامعه تلقی نشود، اتفاق خاصی در آن نخواهد افتاد و به همین شکل فعلی به فعالیتش ادامه خواهد داد.

,

یکی از اهداف مهم آموزش و پرورش، حس توجه به معلم و ایجاد فضایی مناسب و بر اساس عدالت و رفع تبعیض برای اوست تا بتواند در این فضا خود را وقف جامعه و نسل هوشیاری بکند که دیگر با کلمات متناقض و بی توجهی، نمی توان آن ها را به بازی گرفت، توجه به معلمانی که شعله های آگاهی، روشنی، تحوّل و بالندگی از آن ها نشأت می گیرد و اگر معلم را رها کردیم و در وادی غم معیشت گرفتارش ساختیم، نسلی طغیان گر رها شده است و جامعه به گرداب رذیلت و پستی هدایت می شود و این نه شعار و بازی با کلمات که واقعیّتی است که آن را لمس می کنیم و با نگاه عمیقی به اطراف خود خواهیم دانست که معلّمان چقدر می توانند الگو باشند و در ساختن و بارور نمودن اندیشه و رشد و شکوفایی مؤثرند و فراموش نکنیم که جوامع پیشرفته، مسلماً رشد و تحولات شگرف خود را مدیون انسان هایی می دانند که عمر خود را صرف تعلیم و تعلم می نمایند و در تغییر اساسی و بنیادی ساختار جامعه بسیار تأثیر گذارند و توجه به آنان در واقع ارج نهادن به جامعه و تمامی ملّت است و بی توجهی به آنان، در نظر نگرفتن نسلی است که چونان سیلی ویرانگر، ریشه ها را به مخاطره انداخته، همه چیز را از بین می برد.

,

در راستای ایجاد تحول بنیادین در آموزش و پرورش باید چند نکته لحاظ شود:

,

اول آنکه آموزش و پرورش برای تبدیل وضعیت نیازمند یک فضای فرهنگی مناسب، و طرح و برنامه ای می باشد که به یک روح جمعی تبدیل شود، در شرایط فعلی این بحث عمدتا بین کارشناسان مطرح است. در واقع این ارتباط باید به یک فرهنگ تبدیل بشود. مدیر مدرسه، معلم، حتی خانواده را نیز باید دخالت داد.

,

دوم اینکه آموزش وپرورش سؤالات بنیادی خود را که باید به وسیله حوزه های علمیه پاسخ داده شود استخراج کرده و در اختیار حوزه قرار دهد.

,

و سوم؛ یک اتاق فکر قوی تشکیل بشود و اندیشمندان علاقه مند و معتقد به این کار در آنجا جمع شوند و به سؤالات مطروحه از طرف آموزش وپرورش پاسخ دقیق و کارشناسی بدهند.

,

همچنین مواردی چند در قالب پیشنهاد ارائه می گردد.

,

1- اهتمام مسئولان آموزشی استانی در همگامی و همراهی تدوین برنامه ملی درسی به عنوان اهرم تحول بنیادین در آموزش و پرورش

,

2- توجه و بهره گیری از مولفه های ساختار و چارچوب تحولی آموزش و پرورش در سند ملی آموزش و پرورش که بر مبنای چشم اندازه 20 ساله مدون گردیده است.

,

3- تشکیل گروهی متفکر که بتوانند هرچه سریعتر آموزش و پرورش مدرن و توسعه یافته را طراحی نموده و فاصله میان مدارس و زندگی را از بین ببرند.

,

4- به اندیشه های فردی و جمعی و سامان دهی آنها در امور احترام گذاشته شود.

,

5- همه کارکنان و عوامل نظام تعلیم و تربیت خود را دخیل در امر تحول نظام تعلیم و تربیت بدانند.

,

6- ساختار مناسب با اندیشه های مشارکتی بوجود آید.

,

7- نقش معلمان از آموزش دهنده به تسهیل کننده های یادگیری تغییر یابد.

,

8- تدوین نرم افزارهایی که بتواند یادگیری را مستقل و مفاهیم آموزشی را گسترده نماید.

,

9- حذف کتب آموزش ثابت و جانشینی آن با مفاهیم آموزشی و اعطای آزادی عمل به دانش آموزان و معلمان برای انتخاب روش یادگیری به منظور کاهش افت تحصیلی.

,

10- توجه جدی به ارتقاء شان و منزلت اجتماعی معلمان

,

11- ارتقاء سطح دانش و مهارت حرفه‌ای و تخصصی معلمان.

,

به قلم ربابه لوانی

,

انتهای پیام/

,

 

]
  • برچسب ها
  • #
  • #
  • #
  • #

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه