دستان پینه بسته و شغلی که در گذر زمان از رونق افتاده
صدای خس خس سینهاش را به راحتی میشنیدم از پینههایی که بر دستانش نقش بسته بودند متوجه شدم که برخلاف سنش زحمت زیادی کشیده است.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از اهوازنوین : صدای خس خس سینهاش را به راحتی میشنیدم از پینههایی که بر دستانش نقش بسته بودند متوجه شدم که برخلاف سنش زحمت زیادی کشیده است. با پارچهای از مغازه کوچکش بیرون آمد. آن را کف زمین پهن کرد و آرام آرام گلولههای پنبه را از هم جدا میکرد و روی پارچه میریخت، در حال جدا کردن پنیهها از یکدیگر بود که ناگهان سرفههای شدیدی کرد.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, اهوازنوین , ,
,
, کاملا مشخص بود که سرفههایش از ته دل به دهانش میرسیدند، تا به حال از نزدیک ندیده بودم که چگونه یک لحاف دوخته میشود اما محمد قزلباش معروف به محمد نداف مانند یک پدر دلسوز حاضر شد که شغل سنتی و در حال فراموش شده ندافی را به من آموزش دهد.
, ,
,
, پنبهها را به دستم داد و گفت مثل من آنها را دولای پنجههایت فقط از یکدیگر جدا کن تا اگر خار یا چیزی یه غیر از پنبه لمس شود آن را جدا کنی، نرمی پنبهها در دستانم حس خاصی از جنس لطافت را در درونم میرویاند ،بسیار نرم و لطیف طوری که انگستانت در لابهلای لطافتش گم میشدند.
,تا آنجایی که به یاد دارم برخی از مشاغلی که دیگر کسی به آنها روی نمیآورد و با پیشرفت عصر تکنولوژی در مسیر فراموشی قرار گرفته باشند را مشاغل سنتی میگویند،مشاغلی که رنج و زحمت بسیار زیادی دارد اما در نهایت یک محصول با کیفیت و خاص که میتوان به جرات آن را تک و بدون همتا تلقی کرد.
,البته لحاف های ساخته شده از دست محمد نداف هم تک و بیهمتا هستند و اگر تمام مغازههای سطح شهر را یکی یکی نگاه کنی نمونه کاری مانند کارهای محمد نداف پیدا نمیکنید.
, ,
,
, حاج محمد،نداف اهوازی همان طور که سخت مشغول پنبه زنی بود از سابقه کارش در ندافی می گفت که تا جایی که به یاد دارد پدر و پدرانش ندافی میکردند و این شغل از نسلهای گذشته به او رسیده توجه ام به دستان زحمت کشیده اش بود که گفت: این شغل را از دوران بچگی در کنار دست پدر یاد گرفتم و تا الان که ۴۴ سال سن دارم رزق خود و خانوادهام را از طریق این شغل تامین میکنم.
, ,
,
, من به چهره شکسته مرد نداف که بیش از سن و سالش می زد فکر می کردم و او از کاربردهای لحاف از گذشته برایم صحبت میکرد که وقتی برای خانوادهای مهمان عزیز بیاید میزبان سعی میکند از بهترین وسایل و امکانات خانه از میهمانان پذیرایی کند لحاف نیز در گذشته برای میهمانان مهم و عزیز استفاده میشد البته یکی از موارد مهم و ضروری جهاز عروسان هم بود. هر فردی که دختر خود را عروس میکرد حتما یک لحاف بزرگ با تزئینات زیبا را در جهاز دخترش لحاظ میکرد.
, ,
,
, نداف اهوازی آهی کشید و ازعمر روبه پایان شغلش گفت که مانند خیلی از شغل های سنتی دیگر قطعا از بین خواهد رفت هنوز دستانم لابه لای پنبه ها بودهرچند جواب سوالم را می دانستم ولی پرسیدم چطور مگه ؟
,محمد نداف گفت : احتمالا عمر این شغل سنتی به دلیل نداشتن علاقه بین جوانان برای روی آوردن به این شغل نهایتا هفت یا هشت سال دیگر از بین میرود ،از نسل خانوادگی ما فقط من به این کار روی آوردم و چون پسر ندارم امکان تمام شدن عمر این شغل سنتی در خانواده من هم به اتمام برسد اما این احتمال زیاد قوی نیست که این شغل به طور کلی از بین برود چون ما در کنار لحاف تشک پنبهای هم درست میکنیم و تشکهای جدید همه با الیاف شیمیایی ساخته میشوند و این امکان وجود دارد که با گذر زمان دوباره این شغل سنتی احیا شود.
,لبخندی به صورت خسته و پیرش زدم و گفتم حاجی وقتی میبینید با صنعتی شدن پتو و تشک مشتریان دیگر تمایلی به خرید لحاف و تشک سنتی ندارد احساس ناراحتی نداری؟
,مرد نداف که انگار تغییر زمان را با تمام وجود پذیرفته بود گفت : دنیا به طور پیوسته در حال دگرگونی است و هر بار یک چیز جدیدتر جایگزین مشابه قبلی میشود احساس نا امیدی و ناراحتی پیدا نمیکنم به هرحال با دنیا که نمیشود جنگید.
, ,
,
, پرسیدم از خاطره های خوب و بد این شغل سختت برایمان می گویید در حالی که با چوب به لحاف از قبل دوخته شده اش برای تخت شدن ضربه میزد گفت خاطره زیاد دارم دو برابر سن و سالم از وقتی که کنار پدر بودم تا به امروز .
,پیرمرد صحبت میکرد و من مغازه اش را برانداز می کردم که چه ساده ولی تمیز چیده شده بودو پارچه های رنگارنگ طراوات و زیبایی خاصی به مغازه کهنه اش بخشیده بود نداف پیراهوازی میگفت : خاطره خوب ندارم چون این شغل به غیر از سنتی بودنش و ارزش های خودش بدیهایی مثل کمر درد، دست درد، پا درد، مشکل تنفسی، ریوی دارد ولی با تمام این موارد هر زمان که میخواهم به مشتری کاری تحویل بدم سعی میکنم کارم به نحوی رضایت فرد را جلب کند که درآمدم حلال باشد.کاری ندارم که درآمدش کم است یا شغل خوبی نیست مهم این است که مشتری با رضایت کار را تحویل بگیرد.
, ,
,
, او از خاطرات تلخش هم گفت که یک بار با شاگردش بدجور دعوایش شده بود سرش را تکان داد و گفت : یک روز شاگردم به دوختن یک لحاف برای یکی از مشتریان که اتفاقا تازه عروس بود؛ مشغول بود و درحال دوخت طرح طاووس بر روی جلد بیرونی لحاف بود که از شدت عصبانیت با پا زدم زیر لحاف که باعث شد بینی شاگرد خونریزی کند و لحاف غرق خون شود دوباره به بازار رفتم و برای دوخت لحاف پارچههای تازهای را تهیه کردم.
, ,
,
, پرسیدم حاجی برای منزل خودتان هم لحاف می دوزید،خندید و گفت ۱۵ سال پیش آره ولی الان نه ،اول از اینکه لحاف دیگر به روز نیست و از نظر وزن خیلی سنگین است، در گذشته مردم مثل الان خوشبخت نبودند که هر بچه یک اتاق جدا با امکانات مجزا داشته باشند بلکه یادم هست که آن موقع خانوادهها یک لحاف داشتند که تمام بچههایشان زیر همان یکی میخوابیدند الان دوران آن سبک زندگی تمام شده و زندگی ها به قول امروزی ها مدرن شده دیگه لحاف کاربرد ندارد.
, ,
,
, گفتم با توجه به اینکه عمر تشک پنبه ای هنوز تمام نشده شاید برخی جوانان جویای کار خواهان ادامه شغل شما باشند توصیه شما به آنان چیست ؟حقیقتا کسی که میخواد وارد این حرفه شود باید با جون و دل وارد کار شود و از بسیاری موارد مثل تفریحات و سلامتی خود بگذرد چون پرداختن به کار ندافی بازی با سلامت جسمی است.
, ,
,
, دو نفر از همسایگان محمد نداف از کنارمان رد شد نداف به احترام وی از جای برخاست و به گرمی احوال پرسی کرد داشتم به منش مردم داری پیرمرد فکر می کردم که گفت لحاف دوزی را یادگرفتی با لبخندی گفتم تاحدودی اما باید اعتراف کنم که شغل بسیار سختی است.
,عزم رفتن کردم که نداف قدیمی اهواز گفت اگر روزی قصد لحاف دوختن داشتی به ما سری بزن از او خداحافظی کردم ولی هنوز صدای دنگ و دنگ زدن پنبه هایش درگوشم زنگ میزد.
,, ,
,
]
ارسال دیدگاه