بمناسبت درگذشت نویسنده و مفسر قرآن؛
آخرین درخواست آیت الله محمد محمدی اشتهاردی از پسرش
به مناسبت سالگرد رحلت آیت الله محمد محمدی اشتهاردی، یکی از عالمان بزرگ شهرستان اشتهارد، گفتگوی کوتاهی با مجید ملامحمدی، پسر ایشان داشتیم. که در زیر می خوانید:[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از تات خبر، به مناسبت سالگرد رحلت آیت الله محمد محمدی اشتهاردی، یکی از عالمان بزرگ شهرستان اشتهارد، گفتگوی کوتاهی با مجید ملامحمدی، پسر این عالم بزرگ داشتیم.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, تات خبر، ,وی درخصوص این عالم بزرگ میگوید: مرحوم آیت الله محمد محمدی اشتهاردی از نویسندگان برجسته ی حوزه ی علمیه ی قم، مفسران قرآن کریم و اصحاب تفسیر نمونه بودند و در مدت عمر کم خویش بیش از ۲۰۰ اثر به رشته ی تحریر درآوردند و آنها را برای مردم بخصوص جوانان به یادگار گذاشتند.
,مجید ملامحمدی یکی از خصوصیات بارز پدرش را بی اعتنایی به مادیات دنیا میداند و ادامه میدهد: ایشان بسیار دستگیر مردم بودند و کتابهایش را به علاقمندان به کتاب، هدیه میدادند و با مردم به خصوص جوانان بی تکلف روبرو میشدند و با آنها نشست و برخاست داشتند.
,وی اینگونه ادامه میدهد: پدرم همیشه در میان مردم بود و زندگی خود را از مردم جدا نکرند و از آنجا که خیلی اهل مطالعه، بی آلایش و ساده زیست بودند به همین خاطر مردم و آشنایان و فامیل به ایشان خیلی علاقمند بودند و سال به سال شخصیت مردمی و علمی و آثار با برکتشان بیشتر از گذشته مورد توجه قرار میگرفت.
,ملامحمدی در خصوص آثار ارزشمند این عالم بزرگ میگوید: به گفته ی بسیاری از علما و محققان تمام آثار مرحوم آیت الله محمدی اشتهاردی ساده ، روان و مناسب عموم طبقات مردم می باشد ولی مهم ترین آثار ایشان کتاب سوگنامه ی آل محمد، سیره ی چهارده معصوم، داستان دوستان و کتاب های زندگی نامه ی پیامبر است.
,در پایان گفتگو از وی خواستیم تا خاطره ای از پدرش را تعریف کند، او اینگونه پاسخ داد: ایشان در اواخر عمرشان به سختی دچار بیماری شدند، اما بازهم دست از نوشتن و مطالعه برنداشتند و همیشه می گفتند فرصت ها خیلی کم است و من کارهای ناتمام زیادی دارم حتی شب آخر عمرشان من بالاس سرشان رفتم، ۳ شب بود که هیچ حرکتی نداشتند، ناگهان خیلی عادی در جایشان نشسته و رو به من گفتند، من مقاله ای در اثبات ولایت امام علی(ع) و واقعه ی غدیر نوشته ام، این مقاله را به مجله ی پاسدار اسلام ببر که آنها منتظر این مقاله هستند.
,مقاله را به من دادند و ناگهان از حال رفتند، فردای آن روز ایشان رحلت کردند من هم مقاله را به سرعت به دفتر مجله رساندم، سردبیر مجله از بابت مقاله خوشحال و از بابت رحلت مرحوم اشتهاردی بسیار غمگین شدند.
,۲ روز بعد پدرم به خوابم آمد و گفت: شما چرا از مرگ من ناراحت هستید، من بخاطر نوشتن اخرین مقاله ام بسیار مورد توجه و عنایت خداوند قرار گرفتم و جایگاه با شکوهی به من دادند.
,,
انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه