از بازماندگان سازمان پیشمرگان مسلمان کُرد:
نُه شماره از نشریه فریاد آزادی مسلمانان کُرد را در تهران فروختم
سازمان پیشمرگان مسلمان کرد تصمیم گرفته بود نسخه هایی از نشریه فریاد آزادی مسلمانان کرد را در تهران به فرو ش برساند، به همین خاطر من که سابقه فعالیت فرهنگی در مقابل دانشگاه تهران را داشتم برای این کار انتخاب شدم.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از پیشمرگ روح الله، در قسمت قبل از سلسله خاطرات جمال درزیور از بازماندگان سازمان پیشمرگان مسلمان کرد اقدامات فرهنگی این مجاهد انقلابی را در مقابل دانشگاه تهران منتشر کردیم. در این قسمت ادامه خاطرات پیشمرگ مسلمان کرد جمال درزیور را منتشر می کنیم:
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, پیشمرگ روح الله, اقدامات فرهنگی این مجاهد انقلابی را در مقابل دانشگاه تهران منتشر کردیم,,
در روزهای منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی من در تهران و در کنار جوانان مؤمن و متعهد تهران بودم. بعد از پیروزی انقلاب به کردستان آمدم و در کنار دوستانی که در روزهای حکومت پهلوی با هم فعالیت های انقلابی داشتم قرار گرفتم.
,,
بعد از تسلط گروهک های ضد انقلاب بر اوضاع و احوال کردستان و مهاجرت جوانان انقلابی سنندج به استان کرمانشاه، من نیز راهی تهران شدم تا به فعالیت های فرهنگی ام در مقابل دانشگاه تهران ادامه دهم. چند مدتی از حضور من در تهران می گذشت که یک روز مرحوم مامو رحیم، شهید داریوش چاپاری و مرحوم خلیل رضایی به تهران آمدند. شهید چاپاری گفت: کاک جمال! به اتفاق نیروهای مهاجر و هم چنین رزمندگان سپاه اسلام قصد داریم در روزهای آینده سنندج را از لوث وجود گروهک های ضد انقلاب پاک نماییم؛ اگر می خواهی ما را در پاکسازی کردستان یاری کنی؛ باید همراه ما به کرمانشاه بیایی. من هم خیلی بساط نوار فروشی را جمع کردم و به اتفاق دوستان راهی کرمانشاه شدم.
,,
زمانی که من به کرمانشاه رسیدم، سازمان پیشمرگان مسلمان کرد تأسیس شده بود و مامو رحیم به عنوان فرمانده سیاسی و مسئول سازمان و شهید داریوش چاپاری به عنوان فرمانده عملیات انتخاب شده بود.
,,
با رسیدن به استان کرمانشاه به مجتمع سراب خضر زنده کرمانشاه مراجعه کردیم تا دوره های آموزش نظامی را به اتفاق مربیان نظامی در این مجتمع پشت سر بگذاریم. در طول چند روز همه امکانات برای برپایی دوره های آموزشی آماده شد. اولین روز برگزاری دوره بود و من هم در میان مهاجران سنندجی ایستاده بودم که یکی از مربیان از دور به من اشاره کرد و گفت: نامت چیست؟ بعد از اینکه خودم را معرفی کردم، ایشان به من گفت: شما دوره های آموزشی را طی کرده اید و نیازی به این دوره ها ندارید.
,,
من در دوران رژیم سابق، دوره های تکاوری را در ارتش پشت سر نهاده بودم، ولی روز اهدا درجه، به دلیل اینکه شناسنامه پدرم متعلق به کنسولگری ایران در بغداد بود، از ارتش اخراج شدم. پدرم متولد شهر سنندج بود، ولی در سنین جوانی به دلیل مشکلاتی که گریبان گیرش بوده، راهی کشور عراق می شود و در آن جا مشغول به کار می شود. و بعد از مدتی هم شناسنامه خود را از کنسولگری ایران در بغداد دریافت می کند و چون به شغل خیاطی مشغول بوده، به همین جهت نام فامیلی درزیور را برای ایشان انتخاب می کنند.
,,
شخصی که به عنوان مربی دوره های آموزشی در کرمانشاه انتخاب شده بود، من را شناخت و به همین جهت من از حضور در کلاس های آموزشی معاف شدم. آن روزها سازمان پیشمرگان مسلمان کرد نشریه ای با عنوان فریاد آزادی مسلمانان کرد را چاپ و منتشر می کرد. سازمان تصمیم گرفته بود تا نسخه هایی از این نشریه را در تهران به فرو ش برساند، به همین خاطر من که سابقه فعالیت فرهنگی در مقابل دانشگاه تهران را داشتم برای این کار انتخاب شدم. من و چند تن از دوستانم وظیفه داشتیم که فریاد آزادی مردم مسلمان کردستان را به گوش مردم ایران برسانیم و هم چنین به تمام مردم ایران بگوییم که جوانان کردستانی در حال پاکسازی شهر و دیار خود از لوث وجود گروهک های ضد انقلاب هستند.
,,
نُه شماره از نشریه فریاد آزادی مسلمانان کرد را در مقابل دانشگاه تهران فروختم. خوب به یاد دارم تعدادی از دانشجویان دانشگاه تهران که مشتری پر و پا قرص نشریه بودند، اهل استان قم بودند. این دانشجویان تعداد زیادی از نشریه را خریداری و به شهر و دیار خود ارسال می کردند تا مردم قم با روحیه انقلابی گری جوانان کردستان آشنا شوند.
,,
بعد از اینکه دستور آزادسازی کردستان صادر شد، من در تهران بودم و دلم برای حضور در میان همرزمان و دوستانم لک زده بود. زمانی که مسئولین سازمان به من دستور دادند تا به کردستان برگردم، شبانه سوار ماشین ها شدم و به طرف کرمانشاه حرکت کردم. آن روزها جاده سنندج ـ قروه نا امن بود و من برای دوری از خطر به کرمانشاه رفتم و از آن جا به کامیاران و سپس به دهگلان رفتم. شهید محمد جعفری ـ مشهور به حمه رابی ـ مسئولیت سازمان پیشمرگان مسلمان کرد شاخه دهگلان را بر عهده داشت.
,,
با شهید محمد جعفری در کرمانشاه آشنا شده بودم. شهید جعفری با دیدن من تعجب کرد و گفت:« کاک جمال! خبر شهادت در مقابل دانشگاه تهران را شنیده بودم، ولی امروز تو را صحیح و سالم می بینم. از دیدنت خوشحال هستم».
,,
روزی که به سنندج رسیدم، متوجه شدم یکی از چریک های فدایی خلق خودش را آن قدر به سازمان پیشمرگان مسلمان کرد نزدیک کرده است که محافظت از مامو رحیم را به او سپرده اند. من این چریک فدایی خلق را از زمانی که در مقابل دانشگاه تهران فعالیت می کردم، می شناختم. این شخص که ناصر نام داشت شناسایی شد و نقشه گروهک های ضد انقلاب که در مرحله اول دستگیری مامو رحیم و فشار وارد کردن به سازمان پیشمرگان و در مرحله دوم شهادت مامو رحیم بود، نقش بر آب شد.
,,
عملیات پاکسازی کردستان ظرف 22 روز صورت پذیرفت. 22 روزی که رزمندگان سپاه اسلام خواب و خوراک را به خودشان حرام کردند تا توانستند نیروهای ضد انقلاب را از کردستان بیرون برانند. بسیاری از دوستانم در طول همین 22 روز در برابر دیدگانم به شهادت رسیدند؛ شهید شمس الدین مشیر پناهی هدف گلوله آر. پی. جی مزدوران استکبار جهانی قرار گرفت و به شهادت رسید، شهید علی غفوری زنده زنده در آتش کین و نفاق گروهکی ها سوخت و فقط شعار الله اکبر سر داد، شهید باجلانی که از دوران دبیرستان همدیگر را می شناختیم بر روی مناره های مسجد ادب هدف گلوله تک تیراندازان ضد انقلاب قرار گرفت. و بسیاری دیگر از دوستان عزیزم که در وجب به وجب کردستان قهرمان شاهد به شهادت رسیدنشان بودم.
,]
ارسال دیدگاه