خواستم از جوانی بگویم یادم افتاد چه زود گذشت... + تصاویر
هفته جوان است و خواستم از جوانی بگویم ,یادم افتاد چه زود گذشت...[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از سفیرآشتیان
, شبکه اطلاع رسانی دانا, سفیرآشتیان,خواستم از جوانی بگویم یادم افتاد چه زود گذشت...
,عمر گران به سان ساعتی یا آنی می گذرد و اگر کمی پرس و جو کنید همه بر آن مهر تایید می گذارند. دقت کنید ببینید روزی، هفته ای، ماهی، فصلی، سالی، دهه ای چند بار این جمله را می گویید: آخ چقدر زود گذشت، انگار همین دیروز بود.
,,
پدر و مادرها تا وقتی که فرزندانشان بچه اند، می گویند: بگذارید بازی کنند، شاد باشند، بعد ها در مسیر زندگی انقدر سختی ببینند که خدا می داند، بگذار حداقل الان خوش باشند.
,کم کم بزرگتر که می شوند باز هم همین را می گویند، ولی هیچ کس به آن ها نمی گوید و هیچ کجا یاد نمی گیرند که چرا اصلا در این دنیا زنده اند، چرا آمده اند، کجا می روند، چطور بروند، چه توشه ای با خود بردارند و بچه هایشان زندگی می کنند فارغ از خوب و بد و مرگ و حیات.
,,
,
جوان که شدند، گفتند: جوان است هنوز، بگذارید جوانی بکند، جوان باید جوانی کند، بگذارید خوش باشد.
,پدربزرگ ها و مادر بزرگ ها بانگ برآوردند: نه، جوانی دیگر چه صیغه ای ایست، او از الان باید فکر آینده باشد، فکر زندگی باشد، چشم بر هم زدنی می شوند میانسال و پیر و ...
,دیگری گفت: بی خیال، هر وقت فردا شد، فکر فردا را می کند.
,,
,
آن یکی گفت: هر طور دیروزش رفته، فردایش هم خواهد رفت، چرا انقدر غصه ی دنیا را می خورید؟ خدایش بزرگ است.
,جوان ها نیز خودشان به فکر نبودند و نپرسیدند که چطور عمر بگذرانیم و جوانی کنیم؟
,جوان ها نیز نپرسیدند که چطور از این توانایی ها، اراده ها و قدرت جوانی بهره ببریم؟چطور از آن استفاده کنیم؟( می دانید چرا؟ چون فکر می کردند که جوان می مانند، با همه ی توانایی های جوانی، با همه ی آن قدرت و انرژی همیشگی، پیران را می دیدند، ولی باز هم باور نمی کردند به آن ها برسند)
,خلاصه؛عمر گذشت، جوانی گذشت به بی حاصلی و مسخرگی، نه تفکری، نه تعقلی، نه اندیشه ای در این برهه ی زندگی دیده شد و نه کسی از آن حرف زد.
,,
,
جوانان قدیم ما پیر که شدند تازه فهمیدند که جوانی شان را مفت از دست داده اند، و گله کردند از بزرگترها که چرا به آن ها هیچ نگفته اند.
,جوان های قدیم مان به این باور رسیدند که؛
,قدرت جوانی شان می توانست آن ها را تا خدا پیش ببرد.
,آن ها غفلت کردند، بهتر بگویم غافل شدند از بهترین هدیه ای که خدا برایشان فرستاده است.
,جوان های قدیم گله کردند به زندگی، به روزگار، به آن هایی که معنی زندگی را نمی فهمیدند و راهنمایش شده بودند، گله می کردند به آدم هایی که به او می گفتند: مثل ما باش، مثل ما فکر کن، به فکر خوردن باش، به فکر گشتن باش، به فکر ثروت بی حد باش.
,,
جوان های قدیم ما از خودشان هم گله کردند، که چرا گوش ندادند به حرف و پند آن ریش سفیدان و مو سپیدانی که دیگر نبودند و نیستند.
,جوان های قدیم ما حسرت خوردند که چرا کسی دیر فهمیدند که زندگی خوردن نیست، خوابیدن نیست، گشتن نیست، فقط فکر خود بودن و غافل از جهان بودن نیست.
,جوان های قدیم ما افسوس خوردند که چرا عمرشان رفت و معنی زندگی را نفهمیدند.
,جوان های قدیم ما تازه فهمیدند که خلق شده بودند تا برای بندگی خدا زندگی کنند، خلق شده بودند تا پا روی هواهای نفسشان بگذارند.
,جوان های قدیم ما تازه فهمیدند که خلق شدند تا مفید باشند.
,جوان های قدیم ما می خواستند تا این تجربه ها را به جوان های امروزمان به یادگار بسپارند؛ غافل از اینکه جوان های امروز هم همان جوان های دیروزند و ...
,,
,
خلاصه؛
,هر کجا رفتم صحبت از درک نکردن پیران و جوانان بود، پیران می گفتند: جوانان گوش به حرف ما نمی دهند، ما که بد آن ها را نمی خواهیم، جوانان می گفتند: پیران ما را درک نمی کنند، دوره زمانه عوض شده، این ها به روز نیستند.
,بهترین جایی که سراغ داشتم که جوان های امروز و دیروز و دیروزتر بدون هیچ بحث و حرفی کنار هم جمع شده باشند و حرفشان یکی باشد جایی جز این جا پیدا نکردم.
,,
آمدیم اینجا تا از جوان هایی دیدن کنیم که یک زمانی برای خودشان جوانانی بودند که خانواده هایشان به آنان افتخار می کردند،
,جوانانی که در راه خدایشان جوانی کردند،
,جوانانی که معنی و ارزش جوانی را خوب فهمیدند.
,می گویند جوان باید جوانی کند، درست است.
,مگر این ها جوانی نکردند، جوانی کردند بهتر از همه ی آن هایی که ادعای جوانی کردن داشتند.
,

, ,

, ,

, ,

, ,

, ,
,
این جا که می آیی دلت باز می شود، می گویند خیلی خوشحالی بیا اینجا، خیلی ناراحتی بیا اینجا.
,شما بگویید؛ چه سری است اینجا؟ زیر این قبرها چه رازی نهفته است؟ که وقتی اینجا می آیی آرام می شوی؟
,فقط کافیست اینجا کمی قدم بزنی و زیر پایت را بخوانی، خودت متوجه می شوی که هر چه که باشی، پیر باشی یا جوان، پولدار باشی یا فقیر، زن باشی یا مرد، با کلاس باشی یا بی کلاس، عزیز باشی یا ذلیل، خوب باشی یا بد، تحصیلکرده باشی یا بی سواد، مجرد باشی یا متاهل،...
,,
خلاصه؛
,دیر یا زود دارد، ولی برای همه یکسان است، جزء هدایای روزگار است که به همه داده می شود، ولی دریافت دیر یا زودش را هیچ کس نمی داند.
,,

, ,

, ,

, ,

, ,

, ,

, ,

, ,
,
,

, ,

, ,

, ,
,
,

, ,

, ,

, ,

, ,

, ,

, ,

, ,
,
,

, ,
,
خلاصه؛
,هر چه باشی آخر و عاقبت همین جایی.
,خیلی فرقی نمی کند کمی این ور و آن ورش.
,سر هم جمع کنی فقط به اندازه ی یک پهلو خوابیدن برایت فضا کافیست.
,,
فقط کافیست بعد از دیدن اینجا بدانی که مرگ نزدیک است و جوانی پر ارزش.
,مبادا به اسم جوانی، نادانی کنی.
,مبادا به اسم جوانی، غفلت کنی.
,مبادا به اسم جوانی کارهایت را توجیه کنی.
,قدر جوانی بدان.
,اگر حقیقتا زندگی را دوست داری جوانی ات را ضایع نکن.
,به علی اکبر امام حسین، به جوانان دشت کربلا مراقب جوانی ات باش.
,نگذار آینه ی شفاف جوانی ات، گرگ و گراز نشان دهد، آینه ات را بگیر به سمت ستاره های راه شیری و نگه دار.
,بگیر به سمت شمس و قمر و نگه دار.
,آینه ات به سمتی نگه دار که هر چه از آن منعکس شد شرمنده نباشی.
,بگذار آینه ی دلت شفاف باشد و بماند.
,,
بگذار همه به نیکی یادت کنند.
,,

, ,

, ,

, ,
حضرت محمد (صلی الله علیه و اله وسلم): فرصتها میگذرد، مانند گذشتن ابرها.
,,
آنچه ندارد عوض ای هوشیار عمر عزیز است غنیمت شمار
,,
خلاصه اینکه؛
,هفته جوان آغاز ولادت آقایی است که الگوی جوانان دشت کربلا بود و کاش الگوی جوانان جامعه ی امروز ما می شد.
,,
میلادش مبارک
]
ارسال دیدگاه