موج فقر و محرومیت در روستای کوهشاه احمدی؛
زندگی مشقت بار بانوی روستایی در حاجی آباد+تصاویر
آنقدر گرم دغدغههای خود در این دنیای شدهایم که متوجه افرادی که از کنارشان بیتفاوت عبور میکنیم نمیشویم؛ اگر کمی به اطرافمان دقت کنیم حقایقی از زندگی اطرافیان میبنیم که منجر به خودآمدن و احساس وظیفه کردن در قبال دیگران میشود.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛؛به نقل از پیارم حاجی آباد، خانهای با دیوارهای گلی ریختهشده که در نخستین نگاه حکم خرابهای را دارد که سالیان دراز ساکنانی داشته و اهالیاش به خاطر فرسودگی ترک محل کردهاند؛ خانهای با دری به رنگ طوسی که در برابر زنگزدگیآهن، حکم بازندهای را دارد و در جدال با این زنگزدگیهاا هر روز از روز قبل بازندهترر است. از پلاک، کنتور برق، خبری نیست؛ خانهای در انتهای یکی از روستاهای دورافتاده و فقیرنشین حومه کوهشاه احمدی که متعلق به زنی است به نام زلیخا مرادی؛ دارای چهار فرزند که سه تای انها را در اثر فقر و نداری از دست داده است ، زنی که به گفته ذهن خودش و شمارش روزها و شبها 5۰ سالگی را گذرانده است.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, پیارم حاجی آباد،,خط و خطوط روی پیشانی و گونههای زن، عمقی به ژرفای فقردارد. زلیخا زن تنهایی است که در اوج تنهایی و فقر زندگی میکند. او حتی همسایهای ندارد که با او درددل کند و گلایه فقر و نداری را پیش او ببرد.
,وقتی وارد اتاق کوچک زلیخا خانم میشوی، تنها چیزی که به چشمت میخورد زیلوی کهنهای است که زن شبهایش را روی آن سر میکند. سرت را که بالا گرفته و به سقف نگاه کنی، چوب و تخته را میبینی که در کنار هم جا گرفتهاند تا سقف خانه را تشکیل دهند. میگوید: اینجا هیچ سیستم گرمایشی و سرمایشیای ندارم. تابستانها با گرمای ۳۵درجه روستای کاشان حومه کوهشاه احمدی کنار میآیم و زمستانها برای فرار از سرمای استخوانسوز انجا چندین لباس روی هم میپوشم.
,نبود سیستم سرمایشی و گرمایشی تنها مشکل زن نیست؛ در خانه او، نه دستشویی هست و نه حمام. میگوید: آب لولهکشی نداریم، نه اینکه من نداشته باشم، ولی من توانایی خرید این آب را هم ندارم.
,او تحت پوشش سازمان بهزیستی است و روزهایش را با مشقت میگذراند. اگر اهالی بگذرند و به او کمک کنند، زلیخا روزش را با تکه نانی شب میکند اومیگوید: اطراف خانهام پر از سگهای بیصاحب است. شبها که میخوابم مدام صدای پارس آنها را میشنوم. چون اینجا خرابه است، افراد خلافکار برای مصرف مواد هم نزدیک خانهام میآیند و فقط خدا میداند شب را چطور از ترس تا به صبح میرسانم.
,آرزوهای کوچک و دستیافتنی
,با تمام این اوصاف زن شاکر است و همین که اللهاکبر را از گلدسته مسجد محل میشنود قامت میبندد و نمازش را میخواند و تمام ماه مبارک رمضان روزه است. زن آرام و قانع، روزهایش را با ۲ مرغی که در گوشه خانهاش جاخوش کردهاند میگذراند. او با مقداری فنس آهنی برای مرغها خانه درست کرده است و هر روز صبح آنها را از خانه بیرون میآورد. درحقیقت مرغها تنها همدم و انیس زلیخا خانم هستند. میگوید: دخترم وضع مالی خوبی ندارد. شوهرش مرد خوبی است اما زندگی خودشان را هم به سختی میگذراند. دلم میخواهد بتوانم برای خانهام حمام و دستشویی درست کرده و دیوارهای خانهام را درست کنم تا احتمال آمدن افراد ناشناس به داخل آن وجود نداشته باشد. دلم میخواهد پول داشته باشم تا بتوانم آب بخرم و با آن استحمام کنم. من نماز میخوانم و برایم خیلی این مسئله مهم است. آرزوی خوردن غذاهای آنچنانی را ندارم اما دلم نمیخواهد که چشمانتظار باشم و روزها را بشمارم تا رهگذری عبور کند و تکه نانی به دستم بدهد.
,از زلیخا خانم که جدا میشویم، همانطور که چادر کهنهاش را به سر دارد ما را بدرقه میکند. از او که دور میشویم، زلیخا خانم گوشه در مینشیند و دستش را روی پیشانیاش میگذارد و به دوردستها خیره میشود. کسی چه میداند شاید به آرزوهای کوچک و دستیافتنیای فکر میکند که برای او دور و بعید مینماید!
]
ارسال دیدگاه