یادداشتی برای مسئولان مازندران؛

«کلمات» مشگل‌گشا در صندوق سیاسی‌بازی نیست

«کلمات» مشگل‌گشا در صندوق سیاسی‌بازی نیست
مردم نجیبند و نجیبانه نظاره می‌کنند، در کوچه و بازار که قدم برمی‌داری، صدای، ای روزگار پیرمرد بازاری، به گوش می‌رسد و صدای جوان دستفروشی که می‌گوید ای داد بیداد، همه چیز برای آنها شد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از بلاغ، قدمت امر به معروف و نهی از منکر به زمان آفرینش حضرت آدم برمی‌گردد؛ نخستین انسان روی زمین، دعوت کننده به نیکی‌ها بود و پس از وی نیز پیام‌آوران وحی و پیروان مؤمن‌شان در انجام این فریضه مهم کوشیدند و برای منکرزدایی، دشواری‌ها را تحمل کردند و هزینه‌های جانی و مالی بسیار دادند.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, بلاغ,

در روزگار ما بنیانگذار جمهوری اسلامی مردم را به انجام این وظیفه الهی فرا خواند و در حال حاضر نیز رهبر فرزانه انقلاب همگان را به اجرای این فریضه الهی توصیه و سفارش می‌کنند و عمل به این مسؤولیت الهی - انسانی، بر همه کس واجب است.

با توجه به نکات ذکر شده بر آن شدم تا نکاتی را فقط بر حسب وظیفه نسبت به تک تک اعضای شورای شهر، نمایندگان مجلس و مسؤولان مازندران بیان دارم.

انقلاب مقدس اسلامی ایران آنچنان پاک و خالص است که می‌بایستی سرمشق دیگران قرار گیرد، نه آنکه انقلابی‌نماهایی، اسلوب سراسر دروغ، خدعه، نیرنگ و سیاست‌بازی خود را بر ما تحمیل کنند.

«خدایا هدایتم کن که ظلم نکنم زیرا می‌دانم ظلم چه گناه نابخشودنی و گمراهی چه بلای خطرناکی است.

خدایا ارشادم کن که بی‌انصافی نکنم زیرا کسی که انصاف ندارد، شرف ندارد.

خدایا راهنمایم باش تا حق کسی را ضایع نکنم که بی‌احترامی به یک انسان همانا کیفر خدای بزرگ است...» (گوشه‌ای از نیایش‌های شهید دکتر چمران)

علی(ع)، امام، شهدا، انقلاب، خدمت، امت، ملت، کشور، شهر و بالاخره مردم، چه کلمات نجیبی هستند، سال‌ها به انتظار می‌نشینند تا در برگ‌های تاریخ بار دیگر زبان برای ادایشان بچرخد و نفعش را حاصل کند.

سال‌هاست فصل اضطرابی فرا می‌رسد که مردم مهم می‌شوند و چون به نفع به پایان می‌رسد، این کلمات مشکل‌گشا در صندوق سیاست بازی محبوس می‌شوند و نفس را به سختی تا آغاز فصلی نو و پر از اضطراب انتخاب روز و شب می‌شمرند. انتخاب که شد دوباره صندوق سیاست بازی مدفن مردم و خدمت و ... می‌شود.

اما مردم نجیبند و نجیبانه نظاره می‌کنند، در کوچه و بازار که قدم برمی‌داری، صدای، ای روزگار پیرمرد بازاری، به گوش می‌رسد و صدای جوان دستفروشی که می‌گوید ای داد بیداد، همه چیز برای آنها شد.

مردم نجیبند، نجیب‌تر از نگاه آسمان، همچون او نگاه می‌کنند و صدا نمی‌کنند که اگر صدا از او بر می‌خواست کثیری را مجال دم برآوردن در این عرصه نبود.

مردم می‌دانند، که روزی برده و خورده را در این عالم فانی به حکم جبران بسیار خداوند پس خواهند داد، اما مباد که شیطان در نظر آدمی کار پلید را شایست جلوه دهد. باز هم مردم می‌دانند، که ابتلا سنت الهی است و صبورانه نظاره می‌کنند تا قبول و مردود را در امتحان قدرت الهی ببیند.

یادم است که در احادیث و بیانات گوهر بار امام علی(ع) آمده است: دل بستگى به دنیا، عقل را فاسد مى‌کند، قلب را از شنیدن حکمت ناتوان مى‌سازد و باعث عذاب دردناک مى‌‏شود.

براستى که دنیا آدمى را به کلّى سرگرم خود مى‌سازد و دنیاپرست به چیزى از آن نرسد، مگر آن‏که باب حرص و شیفتگى به آن بر رویش گشوده شود و به آنچه از این دنیا دست یافته اکتفا نمى‏‌کند تا در پى چیزى که بدست نیاورده نرود.

گرچه علی(ع) حق است و حق همراه علی(ع) است، اما شیفتگی دنیا گوش حق‌شنو و چشم حق‌بین و زبان حق‌گو را کر و کور و لال می‌کند.

امروز مد شده است کسی که با اعتماد مردم بر مسندی تکیه زد، شایست و ناشایست و معیار حق و باطلش، داشتن و برداشتن و خدمتش، قدرت است و هر که بیشتر داشت شوکتی و صولتی همایونی‌تر دارد. امروز تا مدتی دیگر مردم فراموش می‌شوند و حزب من! برای حفظ من! جایگاهش نخست می‌شود. تا شب انتخابات این مردم چقدر گوهرانه‌اند برایتان و هر رای‌شان چقدر ارزنده و چقدر ارزنده؟!

اما از روز پسین، شهر در قرق است و دیگر این کبک‌ها هستند که مردم را نمی‌بینند و این حکایت اما جایی پایان می‌یابد.

اما اگر فهم اندکی بالامنش‌تر می‌شد و نگاه از غبار ندیدن، چهره می‌شست و کمی ذهن خستگی خواب را از تن به در می‌کرد، عطر درک و نجابت مردم از این چند سطر به مشام جان نکته‌بین می‌رسید.

روزی حضرت امام علی(ع) بر مرکب سوار شد، جمعی پیاده به پشت سرش به راه افتادند، حضرت به آنها فرمود: مگر نمی‌دانید پیاده‌روی مردم در رکاب سوار باعث فساد اخلاق سوار و ذلت و خواری پیادگان است، برگردید و به راه خود بروید.

در پایان با ذکر این نکته کلام خود را به پایان می‌رسانم: «باید به حسب واقع، به حسب انصاف، به حسب وجدان، این مردمی که شماها را روی کار آورده‌اند، این مردم زاغه‌نشین که شماها را روی مسند نشانده‌اند ملاحظه آنها را بکنید، و این جمهوری را تضعیفش نکنید. بترسید از آن روزی که مردم بفهمند در باطن ذات شما چیست، و یک انفجار حاصل بشود.» وصیتنامه الهی سیاسی امام خمینی(ره)

من الله التوفیق

ادامه دارد...
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه