و شروع کردند به جایزه دادن. جایزه ای که با انتخاب مربیان و کاپیتانهای تیمهای ملی عضو فیفا، هر سال به فرد منتخب اهدا میشود. چیزی که در ظاهر یک دموکراسی آزموده و بی نقص به نظر میرسید. به هر روی، از سال 1991 که فیفا جایزه اش را به لوتار ماتیوس داد، و توپ طلای اروپا به ژان پیر پاپن رسید، رقابتی آشکار در گرفت تا اینکه سرانجام در سال 2010 فرانس فوتبال زانو زد. و توپ طلای فرانس فوتبال و سیستم سنتی انتخاب مرد سال فوتبال اروپا توسط منتقدان و روزنامه نگاران برای همیشه برچیده شد. اولین بار که سر استنلی ماتیوز در 1956 این جایزه را بالای سر برد، تا 2009 که لیونل مسی برای اولین بار توپ طلا گرفت و برای آخرین بار توسط مجمع روزنامه نگاران منتخب به این عنوان رسید، بازیکنان زیادی صاحب این افتخار شدند، که هر یک شکوه دوره ای خاص از فوتبال قاره سبز را با تصویر توپ طلایی در دستانشان، یادآور می شوند. از میشل پلاتینی فرانسوی در لباس یوونتوس، و مارکو فان باستن اعجوبه تیم ملی هلند و میلان تا کمی دورتر، یوهان کرایف نمادِ هلندِ شناور رینوس میشل، سه بازیکنی که هر کدام سه بار توانستند به این عنوان دست یابند. تا ستارههایی چون لئو یاشین، اولگ بلوخین، اوزه بیو، جرج بست و یا ژوزف ماساپوست چکسلاواکی، که هر یک زبان گویای اعتلای فوتبال کشور خود در آن دوران هستند.

جایزه فرانتس فوتبال، تا سال 1995 که قوانین آن تغییر کرد( شاید برای رقابت با توپ طلای فیفا) و غیر اروپاییهای شاغل در اروپا نیز برای رسیدن به آن صاحب صلاحیت شناخته شدند. یک جایزه تمام اروپایی بود. حتی بازیکنی مانند مارادونا که هیچ تردیدی در شایستگیاش برای کسی باقی نیست، هرگز نتوانست کاندیدای دریافت این جایزه شود، چون اروپایی نبود، اما از 1995 که ژرژ وه آ توپ را بالای سر برد ، تا 2009 ،سال خداحافظی توپ طلای فرانتس فوتبال ، از 15 جایزه 7 بار غیر اروپاییها برنده شدند. و در طول این 15 سال بسیاری از منتقدین این جایزه را که حالا تبدیل به جایزه ای جهانی شده بود –زیرا تقریبا تمام بازیکنان مطرح جهان در لیگ اروپا بودند و هستند- حتی معتبرتر از جایزه فیفا میدانستند و شاید همین زیاد به مذاق زوریخ نشینان خوش نمی آمد. به هر حال خواه ناخواه رقابتی بین این دو جایزه معتبر در جریان بود که گاه بر سر انتخاب بازیکنان نمود می یافت. از همان دوره اول که جایزه فیفا را ماتیوس برد و جایزه اروپا را پاپن، میشد ضعف فنی جایزه فیفا را به عیان دید. یقینا مجموع آرا کاپیتانو مربیان تمام جهان،نمی توانست به لحاظ فنی با انتخاب برترین روزنامه نگاران و منتقدان اروپایی برابری کند. همانگونه که انتخاب ماتیوس شاید هنوز به دلیل بارقههای باقی مانده از جام نود در ذهن مربیان تیمهای ملی، و نادیده گرفتن فصل فوق العاده پاپن در مارسی رخ داده بود. به هر حال اختلاف بعدی در سال 94 رخ داد، که روماریو مرد سال فوتبال جهان شد و فرانتس فوتبال به دلیل محدودیت قوانین، جایزه را به هریستو استویچکف داد. از سال بعد که قوانین توپ طلای اروپا تغییر کرد، اختلاف در انتخاب نهایی، شاید بیش از پیش به چشم میآمدو ناظران بیشتر در ریشه یابی علل این اختلاف اندیشه میکردند، پس از انتخاب مشترک ژرژ وه آ در سال 1995، اختلاف بعدی در 1996 رخ نمود، مرد سال فوتبال اروپا ماتیاس سامر، با فصل فوق العاده ای که در دورتموند و همچنین قهرمانی با آلمان در یورو 96 پشت سر گذاشته بود، با شایستگی به عنوان مرد سال فوتبال اروپا (و در واقع جهان) توسط فرانتس فوتبال انتخاب شد، و برای اولین بار بود که نقش تبلیغات و شاید منافع فیفا در انتخاب نمودار شد. رونالدو، جوان برزیلی 19 ساله که تازه از آیندهوون به بارسلونا آمده بود نفر اول انتخابات دموکراتیک فیفا شد! و این قدرت پروپاگاندا بود.

بیشک رونالدو فصل خیره کننده ای را در بارسلونا پشت سر گذاشته بود. و بدون هیچ تردیدی ستاره نوظهوری بود در دنیای فوتبال، اما قانون نانوشته و تجربه روزنامه نگاران و منتقدان این بود که فقط به سر و صدای رسانهها توجه نکنند، و مجموع شرایط را در نظر بگیرند. رونالدو علیرغم چهره شدن و بازی های فوق العاده در آن سال به هیچ عنوانی با بارسلونا دست نیافت. در حالی که سامر علاوه بر قهرمانی اروپا، تکرار قهرمانی با دورتموند در بوندس لیگا و همچنین حضور در مراحل بالای جام باشگاه های اروپا ( که به قهرمانی این تیم در فصل بعد اروپا انجامید) را در کارنامه داشت. به هر حال اینجا بود که تفاوت پختگی یک انتخاب در برابر رسانه زدگی و اندکی سطحی نگری در انتخاب دیگر زاویه خود را آشکار کردند. به هرحال توقع اینکه مربی تیم های درجه 4 و 5 آسیا یا آفریقا بتوانند نگاهی دقیق و فنی داشته باشند، آب در هاون کوبیدن بود. مسلما بسیاری از آنها نخستین نامی که در رادیو، تلویزیون و روزنامه میدیدند و میشنیدند را روی برگه رای خود مینوشتند، و آن روزها همه جا صحبت از رونالدو بود. شاید برای تبیین این موضوع که تا چه حد انتخاب مربیان جهان میتواند دور از واقعیت باشد، برای ما ایرانی ها نمونههای ملموسی موجود باشد. برای مثال مربی تیم ملی پاکستان برای چند سال متوالی، به علی دایی به عنوان یکی از سه بازیکن برتر جهان رای میداد و نام او در لیست میرفت. و یا حتی در کمال شگفتی زمانی که بلاژویچ سرمربی تیم ملی ایران بود، در رای گیری سال 2002 نام آلن بوکسیچ در شرف بازنشستگی را روی برگه به عنوان بهترین بازیکن جهان نوشته بود!! در سالهای بعد این اختلاف به مراحل جالب تری رسید. در سال 2000 که هم زیدان و هم فیگو در مسابقات یورو نمایشی خیره کننده و چشم نواز داشتند. جایزه فیفا به زیدان رسید و فرانتس فوتبال که در سال 98 هماهنگ با فیفا جایزه را به زیدان داده بود این بار افتخار را به لوییز فیگو اهدا کرد. اما در سال 2001 مربیان تیم های ملی شاید برای جبران سال گذشته! جایزه را به فیگو دادند ولی این بار توپ طلای اروپا به مایکل اوون رسید !

دوباره در سال 2003 جایزه جهان به زیدان و اروپا به پاول ندود رسید، و اختلاف بعدی و در واقع آخرین اختلاف، اهدای جایزه فرانتس فوتبال به شوچنکو و جایزه فیفا به رونالدینیو بود. نکته مهمی که در تمام این سالهای دو جایزه ای، و اختلافات انتخاب ها به چشم می آید این است که در واقع در انتخاب فیفا که توسط مربیان و کاپیتان های تیم های ملی انجام می شد، از یک سو هیاهوی رسانهای بسیار تاثیرگذار بود. و از سوی دیگر از سال 2000 به بعد که مسابقات ملی اروپا در سطح گسترده تری برای تمام جهان پخش شد، این مسابقات در کنار جام جهانی، معیار مهم تری برای انتخاب بهترین بازیکن فیفا نزد مربیان بودند. تا بازیهای باشگاهی لیگ های اروپایی. به وضوح دیده میشود در انتخاب نفرات اول تا سوم، گاه هنوز تاثیر جام جهانی یا مسابقات یورو قبلی که 1 سال هم از آن گذشته و ستارگانش یک بار در این رای گیری انتخاب شده اند، آشکارا دیده میشود. به هر حال از سال 2005 تا 2009 گویا همه بر سر، رونالدینیو، کاناوارو، کاکا، کریستیانو رونالدو و لیونل مسی توافق داشتند.

و از 2009 بود که اعلام شد، جایزه ای به نام فرانتس فوتبال وجود ندارد و این جایزه با جایزه فیفا ترکیب شده ( در واقع توسط جایزه فیفا بلعیده شده) و از این پس فقط یک توپ طلا خواهیم داشت که در انتخاب آن هم رای مربیان و بازیکنان و هم رای روزنامه نگاران و منتقدان لحاظ خواهد شد. برای بسیاری از کسانی که فوتبال را از سال های دور با اسطوره های طلاییشان که جایزه فرانس فوتبال می بردند لمس کرده بودند، شاید این اصلا اتفاق خوشایندی نبود. و با نگاه دقیق، در حقیقت هم اینکه انتخاب بهترین بازیکن سال را در کنار کارشناسان به مربیان و بازیکنان همه تیمهای جهان با شرایطی که ذکرش رفت واگذار کنی،و تاثیر آرای مربیان و بازیکنان حتی بیشتر باشد در افتادن در و یا شاید دامن زدن فیفا به در دام یک پوپولیسم گسترده و رسانه محوری ناگوار بود.

جالب اینجاست که این اتفاق تقریبا همزمان شد با هجمه تبلیغات رسانه ای در دو قطبی شدن دنیای فوتبال، دو قطبی رئال- بارسا و مسی – رونالدو، فیفا در لفافه همه هواداران فوتبال جهان را با هیاهوی رسانهای بسیار به پیوستن به این کارناوال سطحی سازی فوتبال دعوت کرد و مربیان تیمهای عضو فیفا نیز در این خیمه شب بازی نقش خود را به خوبی ایفا کردند.

من معتقدم حتی اگر یک بار به جای مربیان تمام جهان، از مربیان باشگاههای بزرگ اروپایی نظر خواهی می شد، شاید نتایج متفاوتی رقم میخورد. در این سالها بازیکنان بزرگی شانس و شاید شایستگی دریافت جایزه را داشتند. برای مثال نقش ژاوی در موفقیت های بارسلونا شاید کمتر از مسی نبود، و حداقل در فصل هایی که ژاوی در کنار افتخارات مشترک با مسی در بارسا، با رهبری خط میانی اسپانیا جام جهانی و یا یورو را از آن خود کرد، و هم افتخارات ملی و هم باشگاهی آفرید، شاید بتوان گفت برای دریافت جایزه کمتر از مسی شایستگی نداشت. اما هر چهار جایزه پیاپی به مسی رسید. به هر حال توانایی های مسی انکار کردنی نیست. اما همان موضوعی که در سال 96 اتفاق افتاد اینجا هم تعیین کننده شد. نگاه کارشناسانه نگاهی همه جانبه است که اگر بازیهای باشگاهی را میبیند بازی ملی را هم لحاظ میکند، اگر گلهای زده را لحاظ میکند، نگاهی هم می اندازد ببیند پاس گل ها از کجا آمده است! اما دوباره این رسانه است که حرف اول را میزند و نمی توان توقع داشت مربی فلان تیم درجه 4 آسیایی بیاید و به جای مسی و رونالدو در برگه بنویسد ژاوی یا پیرلو یا اینیستا. فقط تفاوت اینجا بود که اگر در سال 96 همه نام رونالدو را صدا میزدند و جایزه فیفا به این اعجوبه برزیلی رسید. فرانتس فوتبالی هم بود که با نگاه تیزبین، شاهکار ماتیاس سامر در رهبری دورتموند و تیم ملی آلمان را بیرون بکشد و ارج بگذارد. حالا جای خالی این جایزه اما کاملا احساس میشود. این تراژدی پس از حذف توپ طلای فرانتس فوتبال سال به سال ادامه داشته است. فیفا همین را میخواهد، همه دنیا را بکشد به دوقطبی رئال بارسلون و رونالدو مسی ، این مسلما منفعت و مصلحت فیفااست، شاید کمی با اغراق درباره نقش فیفا قضاوت میکنم، اما نگاهی به لیست بازیکنان تیم منتخب فیفا در پایان فصل 2012 ، به خودی خود عمق فاجعه و تراژدی را نشان می دهد. در فصلی که در آن یورو 2012 برگزار شد و با قهرمانی اسپانیا و در عین حال درخشش ایتالیا، و تیم جوان آلمان همراه بود. در فهرست تیم منتخب جهان، 5 بازیکن از بارسلونا، 5 بازیکن از رئال مادرید، و فالکائو از آتلتیکو به چشم می خوردند.

دقیقا زمانی را برای ما متبادر میکرد، که برای انتخاب بازیکنان تیم ملی ایران یازده نفر از استقلال و 11 نفر از پرسپولیس دعوت میکردند در کنار دروازه بان سوم که بشرزاد از سایپا بود! تا عدالت هم رعایت شود. چطور مربیان و بازیکنان و کارشناسان فیفا، هیچکدام شاهکار پیرلو را در رهبری ایتالیا و رساندن این تیم به فینال یورو ندیدند؟ شاید بگویید این سلیقه ایست. اما مگر انکار فصل رویایی پیرلو در یوونتوس و تیم ملی ایتالیا امکان پذیر بود ؟ که حتی در جمع 11 بازیکن برتر قرار نگیرد ! و یا قرار دادن بازیکنی مانند مارسلو پس از فصلی ضعیف در پستی که فیلیپ لام کاپیتان تیم ملی آلمان، آن نمایش شاهکار را چه در بوندس لیگا و چه در یورو از خود نشان داد؟ به هر حال این سئوالات در ذهن کسانی که عمیق تر فوتبال را دنبال میکنند یک نتیجه بیشتر در بر ندارد. فیفا روز به روز در حال سطحی تر شدن است و جهان فوتبال را هم با خود به این گرداب سطحی نگری میکشد. شاید نوستالژی توپ طلای فرانتس فوتبال، برای فوتبال دوست ها یادآور زمانی باشد که همه چیز در دو تیم خلاصه نمی شد. دورتموند، لیورپول، ناپولی، مارسی و ستاره سرخ بلگراد هم حتی هوادار داشتند. تیم های کوچک هم ستاره های بزرگ داشتند. بازیها زیباتر و ستاره ها درخشان تر از امروز بودند. توپ طلایی که دیگر نیست، شاید تداعی کننده یک دوران سپری شده باشد.
![]()