همین شب های بلند زمستان بود که مادربزرگ سر درددلش باز می شد، خاطراتی که در شب های بلند زمستان هر وقت حوصله مان می کشید و خدا می زد پس کله مان پای آنها می نشستیم برا…
صفحه 1 از 1