گفتم سید نماز را رها کن الان کشته می شی .تبسمی کرد ،چشم هایش را باز وبسته نمود .آتش دشمن شدیدتر می شدبعداز نماز گفت:برادر چی می گفتی ؟درهمان حال برای شهادت آماده بو…
صفحه 1 از 1