عید نزدیک بود مادرش التماس کرد که این چند روز را بمان دور هم باشیم. اما سواد قبول نکرد و گفت مملکت غرق خون است آنگاه تو از عید حرف میزنی و میخواهی من پیشت باشم.
صفحه 1 از 1