یکی دوبار خیابان را پیمودم و همه جارو نگریستم ولی احمدرو ندیدم،ناگهان بین کفاش هایی که نشسته بودند، چشمم افتاد به احمد که داشت کفش می دوخت و واکس می زد!!رفتم نزدیک …
صفحه 1 از 1