لونگی یک بمب دستی برداشت و به سمت جاده رفت. وقتی به نزدیکی مسجد رسید، خوابید روی زمین و منتظر شد. رزمندگان کناری ایستاده بودند و از رفتار لونگی تعجب کردند.
صفحه 1 از 1