دل من راضی به رفتنش نمی شد؛ آخرش که از من نا امید شد، گفت: حالا که اجازه نمی دهی سر کار می روم، اگر خانه نیامدم نگران نشوید. بعد دو هفته زنگ زد و گفت: من کرمانم، تو…
صفحه 1 از 1