با شجاعتی که از خود به نمایش گذاشته بودیم تا مدت ها حتی کوچک ترین خراشی به دست کسی برداشته نشد تا چه رسد کشته یا اسیر شدن و کنترل آبادی و حتی کنترل محور را کاملا در…
با آن تاریکی مطلق و ترس از این که مبادا سرمان را ببرند یادم است که البته هوا هم سرد بود اما بیشتر از ترس نبریدن سرم یک شال دومتری را دور گردنم پیچیده بودم.
صفحه 1 از 1