مرا به پنجره پولاد، متصل، بطلب / اسیر جذبه ی آن قفل و میله ام، چه کنم؟! به خواب دیدم پروانه ی حرم شده ام / دریغ و درد، گرفتار پیله ام، چه کنم؟!
محمدصادق میرصالحیان که شعرهایش را تفضل اهل بیت به فرزند کوچکشان میداند، شعری جدید به یاد خاطرات کودکی خود در حرم الرضا(ع) سروده است.
غزل پیشِرو، در وصف و منقبت امام رضا علیه السلام است که سروده مهدی جهاندار شاعر جوان اصفهانی است.
چه طوفانی به دل دارم، چه بارانی به چشمانم / خدا هم بیشتر پیداست با چشمان بارانی کنار پنجره فولاد، چشمی خواهشی آورد / اگرچه کور بود اما گره وا شد بهآسانی
نفس بکش که به این مرده باز جان بدهی / به این کبوتر پربسته، آسمان بدهی به چای روضۀمان طعم زعفران بدهی / برات کرببلایی به دستمان بدهی
خورشید همان زائر گرمای نگاهش / عمری است مجاورشدۀ تاب و تب اوست در جنگل اگر آهو امروز عزیز است / از سابقۀ روشن اصل و نسب اوست
با خود اگر آورده بودم چشم گریان را / احساس میکردم کنار صحن، باران را ساکن نمیماند کسی حتی زمین، وقتی / سکنای خود کردی شمال شرق ایران را
و اینک اجازه می خواهم سلام کنم. بر خاک می افتم و در آستانه دلداگی ازلی و ابدی، سنگ بارگاهت را می بوسم… گواهی می دهم که تو می شنوی و می بینی و حاضری و ناظری و جواب س…
صفحه 1 از 1