به فرمان حاج محمد بلند شدیم و به طرف محلّ استقرار نیروهای ضدّانقلاب شروع به تیراندازی کردیم. بارانی از گلوله و نارنجک به پا شد و تمام نیروها از داخل خانه خارج شدند …
جلو تر رفتم و حاج محمّد صفری را دیدم. گفتم: حاجی! سریع برگرد، من تنها آمده ام. ضدّ انقلاب فکر می کند تعداد نفرات ما زیاد است. حاجی جواب داد: همه نیروهای من شهید و ا…
در تاریکی شب و در لا به لای صخره های عظیم و دره های عمیق و پر پیچ کوه نهینی، غیور مردی از تبار حسینیان غرق در فکر بود و در حالی که دوربین را در میان دستان با صلابت …
صفحه 1 از 1