رهبر شهید: بالاتر از اعدام که نیست؛ من آمادهام
«وقتی از خانه بیرون آمدم، خودم را برای مرگ آماده کرده بودم؛ پس خودت را خسته نکن!» این خطونشان بیباکانه، آقای شهیدمان است که در محرم سال ۴۲ (۶۳ سال قبل) پشت دیوارهای بازداشتگاه پهلوی، مأمور ساواک را چنان ضربهفنی کرد که بازجو با لکنت پرسید: «من با تو چه کار کنم؟»
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ «تو کاری بیش از اعدام من نمیتوانی انجام دهی که صلاحیت آن را هم نداری؛ پس خودت را خسته نکن! من وقتی از خانه بیرون آمدم، خود را برای مرگ آماده کرده بودم.» این پاسخ قاطع و مقتدرانه، دیالوگ یک فیلم سینمایی نیست؛ خطابه حماسی رهبر شهیدمان سید علی خامنهای است که در روز تاسوعای سال ۱۳۴۲، درون پاسگاه شهربانی بیرجند، فریادهای توهینآمیز ستوان مأمور محمدرضا پهلوی را در نطفه خفه کرد. در کتاب خونی دلی که لعل شد که از خاطرات رهبر شهید است، از جانب ایشان نوشته شده «وقتی در عنفوان جوانی ندای امام خمینی را لبیک گفتم و راه مقاومت در برابر قدرت حاکمهٔ ستمگر را در پیش گرفتم، میدانستم این راه، راهی پر از اشک و خون است؛ لذا از نظر روحی برای همه گونه زجر و شکنجه آمادگی داشتم.»
امروز که تمام ایران در انتظار وداع و تشییع پیکر مطهر رهبر شهید است، بازخوانی نخستین تجربه بازداشت، پرده از اصالت مقاومت ایشان برمیدارد. جوانی که فراتر از یک مبارز سیاسی پای به میدان گذاشته بود تا از باورهای رهبر کبیر انقلاب، امام خمینی (ره)، پاسداری کند. سهم ایشان از آغاز نهضت اسلامی در سال ۱۳۴۱ تا پیروزی انقلاب اسلامی، شش بار بازداشت و زندانی و یک بار بازداشت و سپس تبعید بود و دفعات بیشماری هم برای بازجویی و تحقیق به ساواک فراخوانده شد. با این حال، سختترین شکنجه برای این روح بیقرار، تنهایی فرساینده سلولهای انفرادی بود؛ چنان که خود میگوید سلول در مقایسه با بند عمومی مثل زندان در مقایسه با بیرون زندان است و انسان در آن روزشماری میکند، اما او در طول این سالها هرگز روی بند عمومی را ندید و از فرصت معاشرت و آموزش محروم ماند. این مسیر پرفرازونشیب در خردادماه سال ۱۳۴۲ (محرم ۱۳۸۳ قمری)، درست در روزهایی که فاجعه هولناک کشتار مردم در تهران رخ داده بود، با یک مأموریت آقا سیدعلی پیوند خورد. ایشان با هدف افشاگری علیه فاجعه مدرسه فیضیه و برنامههای رژیم پهلوی برای نابودی هویت اسلامی ملت، راهی شهر بیرجند شد. انتخاب بیرجند یک تصمیم استراتژیک و بینهایت خطرناک بود؛ چرا که این خطه به عنوان «قلعه عَلَم» شناخته میشد. اسدالله علم، وزیر دربار پهلوی، نفوذ موروثی و بیرقیبی در این منطقه داشت. خاندانی که طبق خاطرات ارتشبد حسین فردوست، جایگاه با نفوذ خود را مدیون خدمات صمیمانهشان به انگلیسیها و نقش مخربشان در شیوع و رواج تریاک در منطقه خراسان بودند.
سلطه خاندان علم بر بیرجند چنان خفقانی ایجاد کرده بود که خطبهها و حمد و ثنای مجالس به نام او خوانده میشد و شاه برای عیاشی و استراحت، به باغهای مجلل علم که به شرابهای خاص و آشپزهای زبردستش شهره بود، پناه میبرد. ورود به چنین حیاطخلوتی برای به چالش کشیدن اقتدار شاه، شجاعتی بیبدیل میخواست. با رسیدن روز هفتم محرم که زمان موعود اعلامشده از سوی امام برای آغاز افشاگری علیه رژیم پهلوی بود، خروش انقلابی آقا سید علی در مسجد مصلی بیرجند آغاز شد و با تشریح توطئهها و ماجرای فیضیه، شور عظیمی بر مجلس حاکم شد که گریه سیاسی و انقلابی مردم، دستکمی از عزاداری سنتی سیدالشهدا (ع) نداشت. این اقدام، ارکان امنیتی را به لرزه درآورد و سرانجام در روز تاسوعا، مأموران رژیم اقدام به دستگیری ایشان کردند. در اتاق بازجویی، وقتی ستوان جوان با لحنی تند به توبیخ آقای شهید پرداخت، ایشان با آرامشی متین در چشمانش نگریست و گفت: «تو کاری بیش از اعدام من نمیتوانی انجام دهی، صلاحیت اعدام مرا هم نداری؛ لذا خودت را خسته نکن. هر کاری میخواهی بکن من آمادهام؛ زیرا وقتی از خانه بیرون آمدم، خود را برای مرگ آماده کردم.» این پاسخ مقتدرانه، خشم افسر را به بهت و سکوت بدل کرد.
تا ظهر عاشورا اوضاع درون پاسگاه آرام اما بیرون از آن، شهر آتشفشانی آماده انفجار بود و به روایت آیتالله تهامی، مردم و هیئتها قصد محاصره پاسگاه را داشتند. شورای تأمین شهر از واهمه تکرار قیام تهران، سراسیمه حکم به تبعید فوری آقا سید علی به مشهد صادر کرد. رژیم حتی با اعزام سرهنگی بازپرس از مشهد و تصویر کردن زندانهای پر از متهم، میکوشید رعب ایجاد کند، اما او با همان روحیه باصلابت به بازجوی خود گفته بود: «من مأمورم و شما هم مأمورید؛ بنابراین شما وظیفه خودت را انجام بده و من هم به وظیفه خود عمل میکنم.»
خطیبی که آسودگی خویش را در طَبَق اخلاص نهاده بود، هیچ ترسی از بند و زنجیر و فرجام کار نداشت. این تقابل تاریخی نشان از اراده مردی دارد که رسالتش اهتزاز پرچم اسلام و صیانت از عزت و استقلال این آب و خاک بود؛ عهدی پولادین با خدا و خلق خدا که از همان سلولهای تاریک محرم ۴۲ آغاز شد و تا آخرین لحظه حیات پربرکتش، بیتزلزل ادامه یافت.
منبع: فارس
ارسال دیدگاه