دانا گزارش می دهد؛

جنگ رمضان و تولد معادله جدید در غرب آسیا/ وقتی جغرافیا به سلاح بازدارندگی تبدیل شد

جنگ رمضان و تولد معادله جدید در غرب آسیا/ وقتی جغرافیا به سلاح بازدارندگی تبدیل شد
جنگ رمضان صرفاً یک رویارویی نظامی نبود، بلکه نشانه‌ای از تغییر معادلات امنیتی غرب آسیا بود؛ جایی که جبهه مقاومت با تکیه بر توان موشکی، موقعیت ژئوپلیتیکی و کنترل گلوگاه‌های راهبردی، هزینه‌های جدیدی به آمریکا و رژیم صهیونیستی تحمیل کرد و مفهوم بازدارندگی در منطقه را وارد مرحله‌ای تازه ساخت.

به گزارش خبرنگار شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ جنگ رمضان را نمی‌توان صرفاً یک دور دیگر از درگیری‌های نظامی در غرب آسیا دانست. آنچه در این نبرد اهمیت دارد، بیش از آنکه به تعداد عملیات‌ها و میزان خسارت‌های واردشده محدود باشد، تغییری است که در محاسبات راهبردی بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای ایجاد کرده است.

سال‌هاست آمریکا تلاش کرده معماری امنیتی غرب آسیا را بر پایه حضور نظامی، شبکه پایگاه‌ها، برتری هوایی و فناوری‌های پیشرفته خود تعریف کند؛ معماری‌ای که رژیم صهیونیستی نیز به عنوان مهم‌ترین متحد واشنگتن در منطقه، بخشی از آن محسوب می‌شود.

اما جنگ‌های اخیر یک واقعیت مهم را برجسته کرده است؛ برتری تکنولوژیک الزاماً به معنای توانایی تحمیل اراده سیاسی نیست.

در سوی دیگر میدان، جبهه مقاومت تلاش کرده با تکیه بر ترکیبی از توان موشکی، پهپادی، دریایی، ظرفیت‌های نامتقارن و مهم‌تر از همه موقعیت جغرافیایی، نقاطی را هدف قرار دهد که برای آمریکا و متحدانش دارای اهمیت راهبردی هستند.

از این منظر، جنگ رمضان را باید بخشی از روند شکل‌گیری یک معادله جدید دانست؛ معادله‌ای که در آن قدرت دیگر فقط در تعداد جنگنده و ناو هواپیمابر خلاصه نمی‌شود، بلکه توانایی ایجاد هزینه، مختل کردن محاسبات دشمن و تهدید زیرساخت‌های حیاتی آن به یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌های بازدارندگی تبدیل شده است.

باب‌المندب؛ مقاومت در قلب تجارت جهانی

یکی از مهم‌ترین نقاط این معادله، باب‌المندب است؛ آبراهی که اهمیت آن بسیار فراتر از جغرافیای یمن قرار دارد.

هرگونه ناامنی پایدار در دریای سرخ و باب‌المندب می‌تواند زنجیره حمل‌ونقل میان آسیا و اروپا را تحت تأثیر قرار دهد و شرکت‌های کشتیرانی را با انتخاب میان پذیرش ریسک یا استفاده از مسیرهای جایگزین مواجه کند.

اینجا دقیقاً همان نقطه‌ای است که جغرافیا به قدرت تبدیل می‌شود.

انصارالله یمن با استفاده از موقعیت جغرافیایی این کشور و توان موشکی و پهپادی خود نشان داده است که حتی یک بازیگر غیردولتی نیز می‌تواند در یکی از مهم‌ترین مسیرهای تجارت جهانی، معادلات امنیتی را تحت تأثیر قرار دهد.

این مسئله برای آمریکا و متحدانش یک پیام روشن دارد: تأمین امنیت دریایی صرفاً با اعزام ناوهای جنگی و تشکیل ائتلاف‌های دریایی امکان‌پذیر نیست.

اگر هزینه عبور از یک مسیر افزایش پیدا کند، شرکت‌های تجاری مسیر خود را تغییر می‌دهند؛ اگر مسیر تغییر کند، زمان و هزینه حمل افزایش می‌یابد و در نهایت اثر آن می‌تواند از یک منطقه بحران‌زده فراتر رفته و به اقتصاد جهانی منتقل شود.

به همین دلیل، اهمیت تحولات باب‌المندب فقط در میدان نظامی نیست. این آبراه به یک اهرم اقتصادی و ژئوپلیتیکی تبدیل شده است؛ اهرمی که نشان می‌دهد قدرت‌های بزرگ حتی در صورت برخورداری از برتری نظامی، برای حفظ امنیت کامل زنجیره‌های تجاری خود با چالش مواجه‌اند.

اردن؛ وقتی عمق راهبردی آمریکا دیگر امن نیست

وجه دیگر این معادله را باید در حملات و تهدیدهای متوجه پایگاه‌ها و منافع آمریکا در منطقه جست‌وجو کرد.

یکی از مزیت‌های اصلی حضور نظامی واشنگتن در غرب آسیا، ایجاد فاصله میان سرزمین اصلی آمریکا و میدان درگیری بوده است. آمریکا می‌توانست از هزاران کیلومتر دورتر، شبکه‌ای از پایگاه‌ها و نیروهای نظامی را در کشورهای منطقه مستقر کند و از آنها برای اعمال فشار بر رقبا استفاده کند.

اما همین شبکه پایگاه‌ها اکنون می‌تواند به یک شبکه آسیب‌پذیری نیز تبدیل شود.

هر حمله‌ای که بتواند حتی برای مدت کوتاه امنیت این پایگاه‌ها را زیر سؤال ببرد، یک پرسش اساسی را پیش روی فرماندهان آمریکایی قرار می‌دهد: آیا حضور نظامی گسترده در منطقه همچنان یک مزیت است یا به نقطه‌ای برای تحمیل هزینه تبدیل شده است؟

اهمیت پاسخ به این سؤال بسیار بیشتر از میزان خسارت یک عملیات مشخص است.

زیرا بازدارندگی فقط زمانی معنا دارد که طرف مقابل باور کند هزینه اقدام نظامی علیه شما بیش از منافع احتمالی آن خواهد بود.

در این چارچوب، توان موشکی ایران تنها یک ابزار تهاجمی نیست؛ بلکه بخشی از سازوکار بازدارندگی کشور محسوب می‌شود. پیامی که از این ظرفیت به طرف مقابل منتقل می‌شود روشن است: هیچ نقطه‌ای از شبکه نظامی آمریکا در منطقه را نمی‌توان بدون محاسبه پاسخ احتمالی ایران، کاملاً مصون فرض کرد.

این تغییر محاسبه، خود یک دستاورد راهبردی است.

هرمز؛ مهم‌ترین برگ ژئوپلیتیکی ایران

اما اگر قرار باشد از مهم‌ترین اهرم ژئوپلیتیکی ایران در این معادله نام ببریم، بدون تردید باید به تنگه هرمز اشاره کرد.

هرمز فقط یک آبراه نیست؛ یکی از گلوگاه‌های اصلی اقتصاد انرژی جهان است.

به همین دلیل، هرگونه افزایش تنش در این منطقه بلافاصله می‌تواند بر قیمت انرژی، هزینه حمل‌ونقل دریایی و محاسبات اقتصادی کشورهای مصرف‌کننده اثر بگذارد.

ایران در این نقطه از یک مزیت منحصربه‌فرد برخوردار است؛ جغرافیا در کنار توان نظامی قرار گرفته است.

این بدان معنا نیست که راهبرد ایران الزاماً بر پایه بستن دائمی تنگه تعریف می‌شود. اتفاقاً قدرت بازدارندگی هرمز زمانی مؤثرتر خواهد بود که طرف مقابل بداند ایران توان ایجاد اختلال یا محدودیت در شرایط بحرانی را دارد، بدون آنکه لزوماً این ظرفیت را به شکل دائمی به کار گیرد.

در واقع، گاهی «امکان اقدام» از «اقدام» اثر بازدارنده بیشتری دارد.

این همان نقطه‌ای است که هرمز را از یک گذرگاه دریایی به یک برگ راهبردی تبدیل می‌کند.

اما یک نکته مهم نیز وجود دارد؛ حفظ این برگ نیازمند هوشمندی سیاسی است. اگر قدرت نظامی با دیپلماسی منطقه‌ای و روابط اقتصادی همراه نشود، کشورهای منطقه ممکن است به سمت توسعه مسیرهای جایگزین حرکت کنند.

بنابراین هدف نهایی نباید صرفاً افزایش هزینه عبور از هرمز باشد؛ بلکه باید حفظ جایگاه ایران به عنوان بازیگر تعیین‌کننده امنیت خلیج فارس باشد.

از جنگ موشکی تا جنگ محاسبات

مهم‌ترین دستاورد جنگ رمضان شاید در نهایت نه یک عملیات مشخص، بلکه تغییر در «محاسبات ذهنی» طرف مقابل باشد.

آمریکا و رژیم صهیونیستی سال‌ها تلاش کرده‌اند با تکیه بر برتری هوایی، اطلاعاتی و فناورانه، ابتکار عمل را در اختیار داشته باشند. اما مقاومت تلاش کرده است زمین بازی را تغییر دهد.

به جای آنکه صرفاً در برابر حمله پاسخ داده شود، تلاش شده است نقاط حساس و پرهزینه طرف مقابل شناسایی و به بخشی از معادله بازدارندگی تبدیل شود.

باب‌المندب در دریای سرخ، هرمز در خلیج فارس و پایگاه‌های آمریکا در منطقه، هرکدام یک حلقه از همین زنجیره هستند.

این همان چیزی است که می‌توان از آن به عنوان بازدارندگی چندلایه یاد کرد.

در چنین ساختاری، دشمن نمی‌تواند تنها با محاسبه توان نظامی یک کشور تصمیم بگیرد؛ بلکه باید واکنش مجموعه‌ای از بازیگران، جغرافیاهای حساس، مسیرهای انرژی و زیرساخت‌های حیاتی را نیز در نظر بگیرد.

این وضعیت، هزینه تصمیم‌گیری نظامی را افزایش می‌دهد.

مرحله سخت‌تر تازه آغاز شده است

با وجود تمام این تحولات، نباید تصور کرد که تغییر معادله امنیتی منطقه به معنای پایان رقابت است. برعکس؛ شاید مرحله سخت‌تر از اینجا آغاز شود.

اگر طرف مقابل نتواند اهداف خود را از مسیر نظامی محقق کند، احتمالاً تلاش خواهد کرد از ابزارهای دیگری استفاده کند؛ تحریم اقتصادی، جنگ شناختی، فشار اجتماعی، عملیات رسانه‌ای و ایجاد شکاف میان کشورهای منطقه.

بنابراین حفظ دستاوردهای میدان صرفاً با افزایش توان نظامی امکان‌پذیر نیست.

بازدارندگی نظامی باید پشتوانه اقتصادی داشته باشد و قدرت منطقه‌ای نیز باید با دیپلماسی فعال تکمیل شود.

کشوری که بتواند همزمان قدرت دفاعی خود را افزایش دهد، اقتصادش را مقاوم کند، روابط منطقه‌ای خود را توسعه دهد و هزینه فشار خارجی را برای دشمن بالا ببرد، در موقعیت بهتری برای تثبیت دستاوردهای خود قرار خواهد داشت.

از این منظر، مرحله پس از جنگ به اندازه خود جنگ اهمیت دارد.

 نظم جدید هنوز متولد نشده، اما نشانه‌هایش آشکار است

جنگ رمضان را می‌توان یکی از نقاط عطف در روند تغییر معادلات امنیتی غرب آسیا دانست.

نه به این معنا که نظم آمریکایی یکباره فروپاشیده است؛ چنین تحلیلی ساده‌انگارانه خواهد بود. بلکه به این معنا که هزینه حفظ این نظم برای آمریکا افزایش یافته و انحصار قدرت در منطقه بیش از گذشته با چالش مواجه شده است.

امروز واشنگتن نمی‌تواند صرفاً با اتکا به شبکه پایگاه‌های خود، امنیت منطقه را تضمین‌شده تلقی کند. رژیم صهیونیستی نیز نمی‌تواند بدون در نظر گرفتن عمق راهبردی مقاومت، محاسبات امنیتی خود را انجام دهد.

از سوی دیگر، ایران نیز اگر بخواهد دستاوردهای راهبردی خود را تثبیت کند، باید قدرت نظامی را با اقتصاد، دیپلماسی و پیوندهای منطقه‌ای درهم بیامیزد.

واقعیت جدید غرب آسیا این است که جغرافیا دوباره به سیاست بازگشته است.

باب‌المندب، هرمز و شبکه پایگاه‌های نظامی آمریکا نشان داده‌اند که در جنگ‌های آینده، آنکه بتواند مسیرهای انرژی، نقاط گلوگاهی، عمق راهبردی و هزینه‌های اقتصادی طرف مقابل را همزمان تحت تأثیر قرار دهد، الزاماً نیازمند برخورداری از بزرگ‌ترین ارتش جهان نیست.

و شاید مهم‌ترین پیام جنگ رمضان همین باشد: دوران تصمیم‌گیری یک‌طرفه برای امنیت غرب آسیا در حال دشوارتر شدن است؛ معادله جدید، معادله هزینه‌هاست و هر بازیگری که بتواند هزینه اقدام علیه خود را افزایش دهد، سهم بیشتری در شکل‌دهی به نظم آینده منطقه خواهد داشت.

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه