اخبار داغ
  1. روایتی از ۳۱ شهریور ۱۳۵۹؛ روزی که آسمان بوی باروت گرفت و خاک، آغوش غیرت شد
  2. چرا آموزش برای خانواده‌های کارگری به کابوس تبدیل شده است؟
  3. تهدیدهای ترامپ عملیات روانی است/ گلوی ترامپ را در تنگه هرمز می فشاریم
  4. گرداب غرب آسیا ترامپ را خواهد بلعید/ تهدیدهای تازه سگ زرد برای ملت ایران تکراری است
  5. کلیات طرح افزایش اعتبار کالابرگ تصویب شد
  6. طعم تلخ شکست‌های بیشتر را بر متجاوزان خواهیم چشاند
  7. کشف حدود ۶ تن انواع مواد مخدر از ابتدای سال/ ۱۰۹ باند مواد مخدر متلاشی شد
  8. نقدی بر مجموعه‌ی «مرد 3000 چهره»/ پایان ساعت‌های خوش مدیری در تلویزیون
  9. هنر؛ خط مقدم تاب‌آوری در میدان بحران
  10. با «اعتراف می‌کنم» ریسک کردیم و جواب داد/ به جوان‌ها اعتماد کنید
  11. پهپاد MQ-1 آمریکا در آسمان تنگه هرمز رهگیری و منهدم شد
  12. چراغ سبز شیوخ منطقه برای توطئه تازه واشنگتن!/ در نشست آلمان چه گذشته است؟
  13. همصدایی کشورهای منطقه با آمریکا برایشان هزینه دارد/ توطئه‌های آمریکا علیه ایران موضوع تازه ای نیست
  14. از وعده پیروزی سریع تا جست‌وجوی راه خروج؛ ۷ ماه جنگ، آمریکا را به کجا رساند؟
  15. واکسن آنفلوآنزا قربانی زنجیره تأمین؛ یک محموله و روایتی از شکنندگی زنجیره دارو
  16. سه کانون عملیاتی وابسته به گروهک‌های تروریست منهدم شدند
  17. خورشید در حصار؛ امام حسن عسکری (ع) معماری که تشیع را برای عصر غیبت مهیا کرد
  18. رشد ۱۸ میلیاردی گیشه سینما همزمان با «روز ملی سینما»
  19. بازی‌های آسیایی ناگویا| صید نخستین مدال کاروان ایران توسط آسمانخراش ها/ پیروزی 3 سانداکار ایران در مبارزه نخست
  20. خودروهای آلاینده زیر ذره‌بین راهور؛ از اخطار ۱۰ روزه تا محدودیت خدمات

حافظه انسان؛ معجزه‌ای که در یک هزارم ثانیه خاطره‌ها را می‌یابد

حافظه انسان؛ معجزه‌ای که در یک هزارم ثانیه خاطره‌ها را می‌یابد
شیارهای نامنظم که توده خاکستری رنگ مغز را در برگرفته، و پرده بسیار ظریفی که این توده خاکستری رنگ را پوشانیده به احتمال قوی محتوی بزرگترین بایگانی های جهان است.

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ در بازدید از شهر بی کرانه «هستی» وارد نخستین خانه (خانه وجودمان) شده و در این خانه بزرگ که خود به تنهائی شهر عظیم یا کشوری است، مشغول بررسی نخستین اطاق، یعنی اطاق اسرار آمیز مغزمان می شویم. کمی خم شده و به این شیارهای نامنظم که توده خاکستری رنگ مغز را در برگرفته خیره می شویم، اوه... مثل اینکه این شکل در نظر ما آشناست و مانند این شیارها در جای دیگر نیز دیده ایم.

بله، هنگامی که با هواپیما مسافرت می کنیم و به نقطه ای که رودخانه ها و شط های عظیم به دریا می ریزند می رسیم نمونه هائی از همین شیارها را که بر اثر جزر و مد دریا و عقب نشینی و بازگشت آب رودخانه ترسیم شده مشاهده می کنیم. آیا شیارهای مغز اثراتی است که جزر و مد اقیانوس فکر انسان در طی قرون و اعصار بر صفحه آن ترسیم کرده است؟ و یا تقسیم بندی ظریفی است برای مراکز حساس مغز و تعیین وظائف آنها؟ و یا خطوط ارتباطی معینی از لابلای آنها می گذرد؟ نمی دانیم.

همین قدر می دانیم که پرده بسیار ظریفی که این توده خاکستری رنگ را پوشانیده به احتمال قوی محتوی بزرگترین بایگانی های جهان است. آری طبق آخرین تحقیقات دانشمندان، مرکز حافظه (و یا صحیح تر کلید حافظه) در این پرده ظریف نهفته شده است و به طرز اعجازآمیزی تمام معلومات و خاطرات و مشاهدات پیشین و دانستنیهای ما از هر قسم و هرگونه روی این پرده ظریف ترسیم شده، اما چگونه و به چه شکلی؟ هیچکس نمی داند.

برای اینکه بدانیم این پرده جادوئی چه خدمتی به ما می کند، کافی است یک روز دست به اعتصاب بزند و از یادآوری هر گونه خاطره خودداری کند. راستی زندگی ما آن روز چه رنگی خواهد داشت؟ پیش بینی وضع آن چندان مشکل نیست؛ یک حالت گیجی عجیب، در همه چیز و همه کار درست مانند حال کودکان نوزاد به ما دست می دهد، همه چیز برای ما ناآشناست و گویا نخستین بار است که آنها را می بینیم، یک کلمه نمیتوانیم سخن بگوئیم.

یک گام بخواهیم برداریم تعادل خود را از دست داده زمین می خوریم، زیرا رسم راه رفتن را فراموش کرده ایم، و تازه اگر بتوانیم راه برویم، نه راه خانه خودمان را بلدیم و نه مرکز کارمان را، سرگردان و بی هدف باید پرسه بزنیم تا بمیریم. نه تنها دوستان خود را نمی شناسیم، برادر، پدر، مادر و فرزندان ما هم برای ما ناآشنا هستند و هیچگونه میان آنها و سایر مردم فرق نمی گذاریم چه اینکه حافظه ما از کار افتاده است! اگر گرسنه شویم نمی دانیم چه چیز بخوریم، زیرا همه غذاها را فراموش کرده ایم و اگر غذائی جلو ما باشد تازه راه دهان خود را به زحمت می توانیم پیدا کنیم و با این حال تصدیق می کنید که زندگی چه عذاب الیمی برای ما خواهد بود.

ممکن است اینها را فرضیه و یک نوع خیال باقی تلقی کنید، ولی اینطور نیست، در بیماریهای حافظه که معمولا گوشه ای از آن از کار می افتد و یا اختلال پیدا می کند نمونه حالتی که از فقدان حافظه به انسان دست می دهد کاملا مشهود است: «کوری ذهنی» یا «الکمی» یک نوع بیماری روحی است که در آن حالت، بیمار نمی تواند «صورت مبصرات» را بشناسد و آنچه را با چشم می بیند برای او ناآشناست. «کری ذهنی» نوع دیگری از این بیماری ها است که بیمار در آن حالت ادراکهای سمعی خود را فراموش می کند و اصوات و کلمات و آهنگ ها را اصلا نمی شناسد، مثلا نمی تواند صدای «ریزش آب» را از صدای «بوق اتومبیل» تشخیص دهد!

نوع دیگری از اختلالات حافظه بنام «فراموشی لمسی» است که بیمار شکل اشیاء را از طریق لمس نمی تواند بشناسد، مثلا اگر سکه ای بدست او بدهند با حس لامسه نمی تواند آنرا بشناسد و تفاوت آنرا مثلا با یک مداد تشخیص دهد. این بیماریهای عجیب که تاکنون نمونه هایی از آن در پاره ای از افراد مشاهده شده وضع غم انگیزی را که انسانها بر اثر از دست دادن قسمتی از دستگاه حافظه پیدا می کنند مجسم می سازد و شبح وحشتناکی را که از اختلال این دستگاه به انسان ممکن است دست دهد تا حدودی منعکس می کند.

اکنون که سخن از شگفتیهای این پرده اسرارآمیز به میان کشیده شده بد نیست به چند موضوع دیگر، توجه کنیم:

طبقه بندی حافظه

اگر خیال کنیم خاطرات ما در روی این پرده مانند کتابهایی که در کتابخانه ها در قفسه ها می چینند رده بندی شده اشتباه است، نه اینطور نیست، خاطرات و معلومات و محفوظات ما هر کدام شناسنامه ای دارند و بر طبق تاریخ تولدشان بایگانی می گردند، یعنی شبکه های حافظه روی نظام معینی تدریجاً پر می شوند و به همین دلیل انسان معمولا فاصله زمانی خاطره های گذشته را با مراجعه به حافطه خود به خوبی می تواند تخمین بزند که مثلا فلان حادثه به تازگی روی داده یا یکسال و ده سال و یا ۲۰ سال پیش؟ گاهی که بر اثر پاره ای از بیماری های روحی این روابط به هم می خورد و به اصطلاح سیم های ارتباطی قفسه های بایگانی حافظه «قاطی» می شود، انسان باوضع ناراحت کننده و رقت انگیزی روبرو می شود.

گاهی «حال» را در «گذشته» می پندارد و چنین خیال می کند حوادثی را که اکنون می بیند در گذشته دیده است، اما نمی داند کجا و در چه موقع!؟... و یا بعکس، گذشته را در «حال» توهم می کند و چنین فکر می کند که اکنون مثلا زمان کودکی او است، لذا همچون کودکان ادا در می آورد و بازی می کند و عیناً همان عکس العمل های حال کودکی را نشان می دهد. این دو نوع بیماری به خوبی نشان می دهد که اگر تنظیم زمانی شبکه های حافظه به هم بخورد چه درد سر عجیبی انسان پیدا می کند.

سرعت یادآوری

دانشمندان می گویند برای یادآوری یک خاطره بیش از یک هزارم ثانیه! وقت لازم نیست؛ حال فکر کنید از میان میلیونها خاطره و حادثه و مطلب که در این بایگانی عجیب گردآوری شده، بیرون کشیدن یک خاطره و قرار دادن آنها در برابر «دید فکری» آنهم در یک هزارم ثانیه چه کار خارق العاده ای است؟ فرض کنید یک دوست عزیز ما ده سال پیش سفر کرده و از پیش ما رفته است، در این ده سال چقدر حادثه ها، خاطره ها، افراد و مسائل برای ذهن و حافظه، مطرح شده و در آن بایگانی گردیده است، ناگهان در خانه را می کوبند تا در را باز می کنیم و چشم ما بصورت او می افتد او را می شناسیم و فریاد شادی می کشیم.

اما می دانید جمله «او را می شناسیم» یعنی چه؟ یعنی در یک لحظه برق آسا عکسی را که به وسیله چشم می بینیم باعکسی که از او در میان میلیونها عکس دیگر در حافظه از ده سال پیش نگهداری شده، تطبیق کرده و تصدیق می کنیم که این همان دوست عزیز ماست. آیا اگر خاطرات و محتویات حافظه یک نفر انسان بصورت پرونده هایی در آید و هر کدام تحت شماره مخصوصی در یک مرکز بزرگ بایگانی شود و صدها نفر مأمور رسیدگی و تنظیم آنها باشند، هرگز قدرت دارند به این سرعت یک پرونده را حاضر سازند، این است قدرت عجیب دستگاه حافظه ما! (۱)

پی نوشت:

(۱). گردآوری از کتاب: معمای هستی، مکارم شیرازی، ناصر، نسل جوان، قم، ۱۳۸۶ شمسی، ‌چاپ شانزدهم، ص ۱۴۸.

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه