روایتی از کودکی بردار شهید که دوران دفاع مقدس به رزمندگان حاضر در جبهه نامه می نوشت و اکنون در سمت فرمانداری اردبیل خدمت می کند.
برادر شهید عبدالکریم حیدری از تنگستان در اقدامی جان خانواده سه نفره همدانی را از غرق شدن در آبهای اطراف امام زاده میر احمد تنگستان نجات داد.
برادر شهید مدافع حرم محمود شفیعی گفت: حاج محمود حرف و عملش یکی بود و افکارش فقط و فقط برای خدا معنا می شد و همین عاملی شد تا خدا او را انتخاب کند.
در یکی از عملیات ها فیروز از ناحیه دست راست هدف تیر مستقیم قرار می گیرد و از دوستانش می خواهد که چفیه دستش را ببندد و با همین مجروحیت چند تانک دشمن را به آتش می کشد.
صبح فردا به ما خبر دادند که ناصر زحمی شده و در بیمارستان سنندج بستری است. زمانی که به سنندج رسیدیم متوجه شدیم ناصر زخمی نشده است، بلکه به شهادت رسیده است و همرزمانش…
دل من راضی به رفتنش نمی شد؛ آخرش که از من نا امید شد، گفت: حالا که اجازه نمی دهی سر کار می روم، اگر خانه نیامدم نگران نشوید. بعد دو هفته زنگ زد و گفت: من کرمانم، تو…
برادر شهید مدافع حرم می گوید: وقتی محمد با خبر می شود که تعدادی از پیکرهای شهدا ممکن است که دست داعشی ها بیفتند، به همرزمانش می گوید که تا شما نیروها را جمع کنید، م…
برادر شهید مدافع حرم قلی زاده گفت:برخی از شهدای امروز جبهه سوریه دوران دفاع مقدس را مشاهده کردند و اما بسیاری از شهدا، دوران دفاع مقدس را لمس نکرده بودند و تاثیر آن…
برادر شهید: ایشان سه فرزند به نام زهرا که ششم ابتدایی ،زینب پیش دبستانی، رقیه یک سال و سه ماه دارند که به آموزش تعلیماتی دینی و تربیتی برای فرزندان خود اهمیت خاصی م…
برادر شهید مرادی گفت: با اخلاقی که مسعود داشت و به خاطر عدم دلبستگی اش به دنیا، مطمئن بودم شهید می شود.
برادر شهید مظفر سلیمانی گفت: این شهدای روستایی بودند که تا اخرین لحظه زندگی خود زیر لوای ولایت نفس کشیدند و هیچ گونه تکبر و غروری نداشتند.
مردم مومن و انقلابی گناوه با حضور باشکوهی خود همزمان با سالروز شهادت امام جعفر صادق (ع) با پیکر سردار شهید غلامرضا بیژنی وداع کردند.
برادر شهید «محمدباقر رامردیان» گفت: دشمنان ما از انرژی هستهای و بمب اتم نمیترسند بلکه از اتحاد و انسجام ملت ایران و از عظمت شهدا میترسند.
در اتفاقی خاطره انگیز، شهید گمنامی که در سال 1389 در مقبره شهدای گمنام قرچک به خاک سپرده شده بود، شناسایی و آرزوی 32 ساله پدر و مادر این شهید بزرگوار پایان یافت.
دست تقدیر این بود که من که از دوران کودکی با احمد بودم، در زمان شهادتش هم بالای سرش حاضر شوم و اگر بخواهم کلمهای را اختصاصاً و حقیقتاً به عنوان مشخصه این شهید ذکر…
صفحه 1 از 1