وقتی محمدعلی و حبیب شهید شدند. لباس سیاه به تن کرده بودم. ابراهیم که برای مراسم هفتم، خانه آمد، با دیدن لباسم پکر شد. وقتی سرمان خلوتتر شد. با ناراحتی گفت: مامان ک…
صفحه 1 از 1