خیلی سریع با چفیه ای که همراه داشتم، دست فرمانده را بستم تا از خونریزی انگشت متلاشی شده اش جلوگیری کنم. در حالی که داشتم انگشت حاج عرب را می بستم ایشان با لبخندی که…
صفحه 1 از 1