مادر امیر حسام هم که تا این لحظه تقریباً سکوت کرده بود و هر از گاهی در زیر چادر مشکی خود آرام آرام میگریست، میگوید: صبح موقعی که داشت میرفت ناخود آگاه از پشت پنج…
صفحه 1 از 1