چقدر دوست دارم پول خردهایی که به من هدیه می دهی، جواهرات باارزشت همین سکههای صدا داری است که در قلکم، گنج میشوند…
آموخته است سکوت اختیار ننماید، همیشه تریبونی آزاد برای اظهار نظر دراختیارش باشد، او خواهان پیشرفت و ارتقا سطح کیفی دانش و مهارت درجامعه اش است.
موهایش ژولیده و نامرتب، روسری روی سرش پر از گلهای خشکشده و بیآب، پاهای نحیف و بیرمقش سالیان سال با او قهرند!
پدرهمیشه می گفت: درس بخوان، خوشبخت میشوی خودش یکی از باهوشترین دانش آموزان بود مقتصد و مرتب، مهربان و از خودگذشته، باوقار و مودب پدرفوق دیپلم بود کارگر عسلویه لول…
از پله ها به سختی بالا می آمد، سمت چپ و راست بازوهایش را دو مرد قوی هیکل به دوش میکشید، یکی از آنها که نقی نام داشت باصدایی بلند شروع به نصیحت کردن نمود که چند بار…
صفحه 1 از 1