دیر وقت بود که محمد علی به خانه آمد و به انباری رفت و چیزی را در انباری پنهان کرد. بعد از اینکه محمدعلی به اتاقش رفت، به انباری رفتم و دیدم قوطی رنگ و قلم موی کوچکی…
صفحه 1 از 1