احمد هر موقع به مرخصی میآمد برای خواهران و برادرانش سوغات میآورد. یک بار که آمد، چیزی به عنوان سوغات به همراه نداشت؛ گویا پولش تمام شده بود. همه دور او حلقه زده ب…
صفحه 1 از 1