یک روز سر کوچه با بچه هایی که من را می شناختند و معمولا دورم حلقه می زدند و از فوتبال می گفتند و می پرسیدند ایستاده بودیم که رضا را دیدم، سرآسیمه از موتور پیاده شد …
به پیشنهاد برادرم و تایید مرحوم حاج سید احمد آقا، به تیم محافظان حضرت امام اضافه شدم و چون ورزشکار بودم، بنده را پذیرفتند که در خدمت امام باشم. هر روز با امام سلام …
محمدرضا طالقانی میگوید: دیدم شلوارم پاره شده که شهید مفتح یک سنجاق از عبای خودشان باز کرد و شهید مطهری با سنجاق به جان پارگی شلوارم افتاد و بعد زیر گوشم گفت "بعید …
صفحه 1 از 1