فرزند شهید نبی رنجبر: وقتی به جنازه پدرم نزدیک شدیم، ملحفه را کنار زدیم. چهره پدرم آن قدر آرام بود که من فکر می کردم پدرم خوابیده ، به همین خاطر مدام به مادر بزرگم …
پدر شهیدم تا کسی میفهمید فرزند شهیدم غرهایش به ما شروع میشد، محتاج اندکی حضور تو هستم در این زمانه پرهیاهو، کاش بودی.
صفحه 1 از 1