خدا را شاکرم که توفیق حاصل شد تا پس از تحمّل سالها اسارت در دست دشمن بعثی، به میهن اسلامیایران بازگشته و به مردم عزیزمان خدمت کنم.
«من زنده ام» زنی را روایت می کند که در سن 17 سالگی اسیر شد و مانند کوه ایستاد ومقاومت کرد زخمهای بسیاری خورد اما زخم ها را مرهم نهاد.
در تکریت اردوگاهی بود که صلیب سرخ یک بار هم به آن سر نزد جز روز آخر که بنا بود ما را آزاد کنند.
آزاده نی ریزی می گوید: اساراتی که آن را لطف خدا می دانیم و آن 8 سال را هیچ وقت جز عمر خود حساب نکرده و نمی کنم.
اولین روز اسارت ما را به بصره بردند. 6-5 روز آنجا نگه مان داشتند حدود سه یا چهار هزار اسیر را گرفتند. از بس ما را اذیت کردند و تشنگی و گشنگی به ما دادند، 300 الی 40…
زمان بازگشت، همه چیز نو بود. از اول ورود ما از مرز قصر شیرین تا گیلان غرب، مردم پیاده به دنبال ما دویدند. در شهر خودمان هم استقبال بسیار گرمی از ما به عمل آمد. موقع…
تاب" من زنده ام" نوشته معصومه آباد از اسرای جنگ تحمیلی است که بنا بر اظهارات خودش به دلیل درخواست رهبری مبنی بر نگارش خاطرات اسارت و جنگ تحمیلی برای انتقال به جوانا…
صفحه 1 از 1