همان شب با اتفاق دوستانم به بیمارستان مریوان رفتیم. به دست قطع شده اقبال نگاه کردم و گفتم: خراش کوچک! اقبال خندید و گفت: دستم قطع شده، سرم که قطع نشده.
صفحه 1 از 1