به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ ائل همزمان با دهه فجر انقلاب اسلامی مجموعه خاطراتی از فعالان مبارزات انقلاب اسلامی در آذربایجان را منتشر می کند و در نخستین شماره از این سری مطالب خاطراتی از یکی از فعالان دانشجویی ایام مبارزات انقلاب اسلامی در دانشگاه تبریز را منتشر می کند:
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, ائل,دانشگاه تبریز در تاریخ مبارزات انقلاب اسلامی و جنبش دانشجویی ایران از جایگاه مهمی برخوردار است. چالش و مبارزات نیروهای مذهبی با چند جریان (شاهنشاهی، کمونیستی، التقاطی، اسلام آمریکایی) دانشجویان مبارز و مسلمان این دانشگاه را آبدیده ساخته بود بر همین اساس در دوران بعد از انقلاب نقش مهمی در حفظ و تثبیت انقلاب اسلامی و مدیریت نظام نوپای جمهوری اسلامی ایفا کردند.
,بخش نخست از روایت خانم دکتر معصومه کریمی از آن ایام بدین شرح است:
,من سال اول ورودم به دانشگاه سال 52بود. آن زمان یک کنکور سراسری داشتیم و بعضی از دانشگاهها هم به صورت مستقل عمل میکردند. درسال 52که من در دانشگاه تبریز از طریق امتحان سراسری در رشته علوم تربیتی پذیرفته شدم دانشگاه شیراز یک امتحان مستقلی برگزار کرد و منآنجا زبان انگلیسی قبول شده بودم و خیلی علاقهمند بودم به شیراز بروم ولیکن چون همشیره من مرحومه زینب جلوتر از من در دانشگاه تبریز بودبالطبع خانواده علاقهمند بودند من هم همانجا بروم. نهایتاً ادامه تحصیل من در مقطع کارشناسی همان تبریز شد امّا فضای آن زمان تبریز از نظروضع دانشجویی به لحاظ فرهنگی و سیاسی اینگونه بود. بافت فرهنگی دانشگاه تبریز خیلی متفاوت از جاهای دیگر نبود به رغم اینکه شهر تبریز یکبافت مذهبی داشت امّا خود دانشگاه مثل دانشگاههای دیگر از همان نمودهای فرهنگی که سمت و سوی غربگرایانه داشت، بود و حتی تعدادی ازخانمهای دانشجو به لحاظ آن بافت فرهنگی و مذهبی که در شهر تبریز بود با چادر تا دم درب دانشگاه می آمدند و بعد از آنجا چادر را برمی داشتندو بدون حجاب وارد می شدند. با ورود من تعداد دانشجویان محجبه به چهار نفر رسید. قبل از من یکی همشیره من زینب کریمی"1"دومی خانمطیبه فرزینوش"2" و نفر سوم خانم زهرا محسنی کبیر"3"بود که نفر اول رشته کشاورزی، خانم فرزینوش علوم آزمایشگاهی و خانم محسنی کبیرزیستشناسی میخواندند.
,همین جمع کوچک سعی میکردیم در گردهماییهایی که به مناسبتهای مختلف برگزار میشد، افراد مختلف را به خودمان جذب کنیم. مشخصاًگرداننده این امور تا دو سال مرحومه خواهرم زینب کریمی بود و به مناسبتهای مختلف اعیاد و سوگواری در نمازخانه خوابگاه ایشان جلساتی را دایرمیکرد و مشخصه بارز آن این بود که از نظر برخوردی با دانشجویان باز و گشادهرو برخورد میکرد و چون یک قدرت بیان بسیار خوبی هم داشت دراین جلسات بدون اغراق دانشجویان را جذب میکرد و نمازخانه تماماً پر میشد. خیلی از دانشجویان میآمدند، ظاهرشان اسلامی نبود ولی علاقهمندشده بودند و جلسات را پیگیری میکردند در همانجا کتابخانهای را تدارک دیده بودند امّا کتابهایی را که از نظر رژیم مشکلدار بود در اتاقخودمان جاسازی میکردیم. اتاقها دو نفره بودند و من و ایشان در اتاق 312 که هرگز از خاطرم نمیرود آنجا مستقر بودیم و کتابهایی مسألهدار رادر آنجا نگهداری میکردیم و بعد از شناسایی افراد مستعد و مورد اطمینان که اهل مبارزه بودند میدادیم. کتابها را در بالکن میگذاشتیم چونتبریز خیلی سرد بود ما غذاها و خوراکیهای خودمان را بیرون میگذاشتیم و تحت پوشش مواد خوراکی کتابها را در آنجا نگهداری و پنهانمیکردیم. مشخصاً آن زمان کتابهای دکتر شریعتی در دانشگاه بیشتر مطرح بود و نسخههای خیلی محدودی بود و به ندرت به این کتابهادسترسی داشتیم تصور میکنم یک یا دو کتاب هم از آیتالله طالقانی نگهداری میکردیم.
,فعالیتهای دیگری هم داشتیم. به عنوان مثال یک هفته قبل از فرا رسیدن 16 آذر در بین دانشجویانی که مبارز بودند یک صحبتها و برنامهریزیهاییمیشد به صورت خیلی پنهانی طراحی میکردند که چه کار باید بکنند و حداقل این بود که این دانشجویان در آن روز خاص در کلاس درس حاضرنمیشدند و این کمترین اعتراض بود. و علاوه بر آن در آن روز خاص تلاش میکردند کلاسها را از آرامش در بیاورند و شلوغ میکردند مثلاً دربکلاسهایی را که تشکیل میشد را میزدیم و بعد سریع در میرفتیم تا شناخته نشویم یک نوع حرکتی بود که بچهها و دانشجویان بیاطلاع به این فکربیفتند که امروز چه خبر شده است مرحله بعد که دقیقتر و اساسیتر بود این بود که دانشجویان در محوطه دانشگاه مینشستند و بعد سایرین رادعوت میکردند که به جمع آنان بپیوندند و گاهی این تجمع منجر به دادن شعارهایی میشد. در این موقع گارد دانشگاه میآمد و با باتوم دانشجویانرا تهدید میکرد و بعد از آن عناصر تأثیرگذار شناسایی و بعد از درس محروم میکرد و یا از دانشگاه اخراج میکرد. برای یک تعدادی هم نمره صفر دریک درس قایل میشدند و هیچ مرجع رسیدگی وجود نداشت. اسامی کسانی را که محروم کردند من الآن به خاطر ندارم ولی آن کسانی به یاد دارم یکیهمشیره من بود که یک ترم از درس محروم شد. بعد من و تعدادی از دوستان را برای یک درس نمره صفر رد کردند و این در معدل خیلی تأثیرگذار بودو به شدت معدل را پایین میآورد. سال 52 و 53 را ما در قالب این فعالیتها پشت سر گذاشتیم و به تدریج مشاهده کردیم که تعداد دانشجویانی کهمشتاق هستند چه در بخش آقایان و چه در قسمت خانمها به جرگه نیروهای مذهبی بپیوندند زیادتر شده است. در سال دوم حضور ما در دانشگاه مابا یک جمعیت دانشجویان خانم محجبه نسبت به سال 52مواجه بودیم. دیگر سه نفر نبودیم بلکه 10 نفر بودیم. اتاق 312خیلی فعال و معروف بود ونقش هماهنگی داشت و مثل اتاق انجمن و بسیج که البته الآن فعالیت آنها علنی است امّا در آن زمان اتاق 312 به صورت خیلی پوشیده همینفعالیتها را انجام میداد و دیگران نمیدانستند و اطلاع نداشتند همان جمع 4 نفر و بعد جمع 10 نفر برنامهریزی کرده بودیم که ورودیهای جدید راشناسایی کنیم. یک تعدادی از ورودیهای جدید بودند که روسری داشتند و اگر تحت پوشش این 10 نفر قرار نمیگرفتند مطمئناً گرایش مذهبی آناناز بین میرفت. از همان روزها و ماههای اول به این کار میپرداختیم و افراد را جذب میکردیم و بین خودمان شوخی میکردیم و میگفتیم سال اولیرا ندیدید که شکار کنیم. این افراد را با برخورد بسیار خوب و دوستی به سمت خودمان میکشاندیم و حتی بعضاً برخی از آقایان که خودشان مذهبیبودند و خواهرهایشان به دانشگاه میآمدند و اینها نگران خواهرشان بودند میآمدند و خواهرشان را به ما معرفی میکردند و راهنمایی میگرفتند.
,البته این را بگویم حرکتهای مذهبی که در دانشگاه تا سال 57هر روز پررنگتر و قویتر میشد چیزی جدای از فعالیتهای دانشجویی و امتدادفعالیتهای دانشجویی در پیوند با جامعه و حوزه نبود و این فعالیتهای حوزه و دانشگاه که امروز ما به نوعی بحث وحدت آن را بیان میکنیمبه صورت نانوشته از قبل از انقلاب مطرح شده بود و آثار این وحدت را ما به صورت نانوشته در دانشگاه ملاحظه میکردیم و بنابراین از همین رو بودکه اگر اقدامی ما در دانشگاه میکردیم توسط جامعه یا بُعد دیگر آموزش کشور ما که به نام حوزه هست دچار فرسایش نمیشد بلکه در فرآیند تقویتقرار میگرفت. بنابراین فعالیتهای ما شاید از طریق فعالیتهای فراتر از دانشگاه که داشت شکل میگرفت متأثر بود.
,به این ترتیب در سالهای بعد در آن فضایی که عرض کردم دیگر ما راحت بودیم از آن حالت انزوا و قربت به در آمده بودیم و جمع ما دیگر جمعمحدود نبود. جمع دانشجویانی بود که پایبند به اسلام، قرآن و نهجالبلاغه بود. و در آن سن و سال که دانشجو تفکرش آرمانی است اسلام و تعالیمالهی آن نقش اساسی و جذبه فراوان داشت.
,1 .زینب کریمی در لاهیجان به دنیا آمد و بعد از اخذ دیپلم در رشته مهندسی کشاورزی در دانشگاه تبریز پذیرفته شد. وی از اصلیترین فعالین زن دانشجو در دانشگاه تبریز بود که پوشش کاملاً اسلامی داشت . بعد از پیروزی انقلاب به گیلان آمد و در سال 1364 با اخذ مدرک کارشناسی ارشد به عنوان مربی عضو هیأت علمی دانشگاه گیلان در رشته خاکشناسی گردید. در سال 1367 به هنگام ایفای نقش مادری دعوت حق را لبیک گفت. (برای اطلاع بیشتر ر. ک؛ مروری برزندگی بانوی عالمه عفیفه خواهر مهندس زینب کریمی، گیلان، 1367)
2.طیبه فرزینوش در مراغه به دنیا آمد. بعد از پایان تحصیلات دبیرستان وارد دانشگاه تبریز شد و در رشته علوم آزمایشگاهی به تحصیل مشغول شد. همزمان به فعالیتهای سیاسی و مذهبی پرداخت. بعد از انقلاب به خاطر ازدواج با یک مازندرانی در بابلسر مقیم شد. [راوی]
3.زهرا محسنی کبیر در شهرستان لنگرود به دنیا آمد. بعد از پایان دوره متوسطه وارد دانشگاه تبریز شد و در رشته زیستشناسی ادامه تحصیل داد. وی از رهبران اولیه دانشجویان زن مسلمان در دانشگاه تبریز بود. بعد از انقلاب به گیلان بازگشت و هماکنون ساکن شهرستان لنگرود است. [راوی]
1 .زینب کریمی در لاهیجان به دنیا آمد و بعد از اخذ دیپلم در رشته مهندسی کشاورزی در دانشگاه تبریز پذیرفته شد. وی از اصلیترین فعالین زن دانشجو در دانشگاه تبریز بود که پوشش کاملاً اسلامی داشت . بعد از پیروزی انقلاب به گیلان آمد و در سال 1364 با اخذ مدرک کارشناسی ارشد به عنوان مربی عضو هیأت علمی دانشگاه گیلان در رشته خاکشناسی گردید. در سال 1367 به هنگام ایفای نقش مادری دعوت حق را لبیک گفت. (برای اطلاع بیشتر ر. ک؛ مروری برزندگی بانوی عالمه عفیفه خواهر مهندس زینب کریمی، گیلان، 1367)
1 .زینب کریمی در لاهیجان به دنیا آمد و بعد از اخذ دیپلم در رشته مهندسی کشاورزی در دانشگاه تبریز پذیرفته شد. وی از اصلیترین فعالین زن دانشجو در دانشگاه تبریز بود که پوشش کاملاً اسلامی داشت . بعد از پیروزی انقلاب به گیلان آمد و در سال 1364 با اخذ مدرک کارشناسی ارشد به عنوان مربی عضو هیأت علمی دانشگاه گیلان در رشته خاکشناسی گردید. در سال 1367 به هنگام ایفای نقش مادری دعوت حق را لبیک گفت. (برای اطلاع بیشتر ر. ک؛ مروری برزندگی بانوی عالمه عفیفه خواهر مهندس زینب کریمی، گیلان، 1367)
,2.طیبه فرزینوش در مراغه به دنیا آمد. بعد از پایان تحصیلات دبیرستان وارد دانشگاه تبریز شد و در رشته علوم آزمایشگاهی به تحصیل مشغول شد. همزمان به فعالیتهای سیاسی و مذهبی پرداخت. بعد از انقلاب به خاطر ازدواج با یک مازندرانی در بابلسر مقیم شد. [راوی]
2.طیبه فرزینوش در مراغه به دنیا آمد. بعد از پایان تحصیلات دبیرستان وارد دانشگاه تبریز شد و در رشته علوم آزمایشگاهی به تحصیل مشغول شد. همزمان به فعالیتهای سیاسی و مذهبی پرداخت. بعد از انقلاب به خاطر ازدواج با یک مازندرانی در بابلسر مقیم شد. [راوی]
,3.زهرا محسنی کبیر در شهرستان لنگرود به دنیا آمد. بعد از پایان دوره متوسطه وارد دانشگاه تبریز شد و در رشته زیستشناسی ادامه تحصیل داد. وی از رهبران اولیه دانشجویان زن مسلمان در دانشگاه تبریز بود. بعد از انقلاب به گیلان بازگشت و هماکنون ساکن شهرستان لنگرود است. [راوی]
3.زهرا محسنی کبیر در شهرستان لنگرود به دنیا آمد. بعد از پایان دوره متوسطه وارد دانشگاه تبریز شد و در رشته زیستشناسی ادامه تحصیل داد. وی از رهبران اولیه دانشجویان زن مسلمان در دانشگاه تبریز بود. بعد از انقلاب به گیلان بازگشت و هماکنون ساکن شهرستان لنگرود است. [راوی]
,انتهای پیام/م
]
ارسال دیدگاه