شب های جمعه، شب های خواندن دعای کمیل ما بود. ما پتویی روی سرمان می انداختیم و در جایی که از پنجره دید نداشت، می نشستیم و دعا را می خواندیم.
بغض گلویم را فشرد. داشتم دیوانه می شدم. سهمیه ی نان را که گرفت، عراقی دو نان اضافه هم به او داد. نان ها را که برد گذاشت توی آسایشگاه دو تا نان دیگر هم گرفت و شد چها…
گروه طالبان افغانستان اعلام کرد که "پس از نبردی شدید" ، یک سگ متعلق به نیروهای "ناتو" را که گفته می شود دارای درجه سرهنگی می باشد، به اسارت خود درآورده است.
با استناد به همان قوانین گفتم که یک اسیر حق دارد فقط مشخصات و درجه ی خود را بگوید. با گفتن این جمله در حالی که روی دو زانو با چشمان و دست های بسته نشسته بودم، به یک…
محمد رضا فرزانه دیگر قادر به حرکت نبود. بچه ها کمکش می کردند و او را به دستشویی می بردند. لباس هایش را می شستند و هر کاری داشت برایش انجام می دادند. بعضی روزها هم ا…
چیزی از پیروزی انقلاب نگذشته بود که کودتای "نوژه" نامی لو رفت. کسانی که دستی در ماجرا داشتند، گیر افتادند. بیشترشان را این طرف و آن طرف دیده بودم و آشنا بودند. کنجک…
پلیس هرات یک تبعه ایرانی را بعد از 11 روز اسارت از چنگ آدم ربایان نجات داد.
به خاطر گرسنگی زیاد، اشیاءای که همراه داشتیم از جمله ساعت و انگشتر را به بعثی ها میدادیم و در ازای آن قدری نان و شکر میگرفتیم. یکی از بچهها که تازه ازدواج کرده ب…
رمان «پایی که جا ماند» در قالب برنامهای با همین نام از شبکه سه سیما روایت میشود.
مرتضی سرهنگی ادبیات اسارت را یک ادبیات تجربی دانست و گفت: متأسفانه خاطرات زنان اسیر در کشور مغفول مانده است ولی به تازگی از معصومه آباد کتابی با عنوان «من زندهام» …
پیش خودم گفتم ببینم چند ضربه را میتوانم تحمل کنم، شروع کردم به شمردن ضربات کابل به 17 -18 که رسیدم متوجه شدم کابل در هر بار بالا و پایین رفتن نور خورشید را به چند …
پای صحبتهای شیرین آزاده سرافراز دکتر نورانی نشسته و نمایی از روزهای سخت و شیرینش را به تماشا گذاشته و خاطرات روزهای پر التهاب دانشجویی و جنگ و اسارت را با هم مرور …
اطراف ما هستند کسانی که مدتی از عمر گرانبها و جوانیشان را در سیاهچال های صدام سپری کردند و درآخر با روی سفید قدم به خاک میهن گذارده اند...
در اردوگاه اسرا به ما اجازه ی نماز و قران خواندن را نمی دادند، با این حال نماز را ترک نکردیم. آن ها نیز هنگام نماز بچه ها را با کابل می زدند. مقاومتهای رزمندگان اث…
وقتى خانوادهها مىفهمیدند که ما مخاطب هستیم، نامهها را مىآوردند و به ما مىدادند. من هم براى خیلى از این نامهها جواب مىنوشتم. مىنوشتند که شما براى آزادى ما، ب…
یکی از اتفاق هایی که از روز های خاطره انگیز و ثبت شده در تاریخ مرز خسروی را رقم زده است ورود آزادگان استوار هشت سال دفاع مقدس به میهن است.